با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




اتاق فکر

سایت تخصصی اتاق فکر

برای دریافت صوتهای آموزشی به شبکه تلگرام به آدرس زیر بپیوندید.

fekrema@

یا به این شماره پیامک بزنید: 09129400135

تلفن دفتر:88707284

برای خرید  از دکمه فروشگاه بالای  صفحه استفاده کنید.


 علاوه بر این سایت، سایت  ابرموفق حاوی مطالب  کاربردی استاد  راهداری به آدرس 

 زیر است در سایت  به بخش  نقشه آموزشی سایت بروید.

http://abarmovafagh.com



جلد کتاب اتاق فکر در 10 گام


کتاب  قوز فکری اثر دیگری از  مهندس راهداری مولف کتاب  اتاق فکر در 10 گام  در ابان ماه سال 1393 منتشر شد این کتاب  در حوزه تفکر فردی بوده و دارای تکنیکهای فراوان برای  ایجاد موفقیت فردی از طریق تفکر است.

کتاب قوز فکری به چاب چهارم رسید.




کتاب قوز مالی ازپول کودن تا پول هوشمند منتشر شد

کتابی متفاوت  درباره  پول





کتاب  سلاخی نخبگان

 دردوره قاجار و پهلوی 

از دستگیری ممدریش تا دستگیری باربی

به قلم استاد راهداری منتشرشد.






«شما در این سایت می­توانید از آخرین اطلاعات و آموزش­ها

 درحوزه اتاق فکر  مطلع شوید» 

   


در این سایت هر هفته مطالب جدیدی در باره اتاق فکر گذاشته می شود.

 محصولات  جدید:

                                     


دانلودها 

   دانلود  پاورپوینت  کلاس  آموزش تفکر فرمت pptx

  2- کلیک کنید برا ی دریافت  پاورپونت فرمت pdf

     3- کلیک کنید برا ی دریافت  فهرست دورههای طراحی شده مهارت اندیشه واتاق فکر. فرمت pdf جدید

  4- برنامه آموزش مهارت تفکر شامل: انضباط فکری و ابرهوش و...  در نیمه دوم سال 1393

  5  -برای دانلود رایگان فهرست و بخشی از کتاب قوز فکری  کلیک کنید.*************جدید****************

6-  فهرست محصولات  جدید 95

تعداد صفحه

نام  کتاب

قیمت

چاپ

سایت

پیامک

655

اتاق فکر

چهل و پنج هزار تومان 

هفتم 

09129400135

02188707284

www.Fekrema.ir

100030900




  نام  کتاب
 قیمت
  توضیحات
 تعداد صفحات
 قوز فکری دو جلد / چاپ دوم
 35 هزارتومان
 تفکر کاربردی
 684




                      








داستان 10 فرد موفق که با سخت کوشی به موفقیت رسیدند

داستان 10 فرد موفق که با سخت کوشی به موفقیت رسیدند

افراد موفق در هر عرصه و حوزه ای که باشند، اغلب وقتی راجع به راز و رمز موفقیتشان از آنها سوال می کنید، از تلاش و پشتکار خود به نیکی یاد می کنند و به نوعی موفقیتشان را مدیون این پشتکار و پیگیری می دانند.

 

به گزارش بانکی دات آی آر، شاید برای خیلی ها باور کردنی نباشد که افراد موفق و ستارگانی چون مایکل جردن، تیم کوک، مارسیا میر و امثال آنها چه مراحلی را طی کرده اند که به اینجا رسیده اند و حالا از آنها به نیکی یاد می شود.

آنچه مسلم است اینکه این افراد سختی های زیادی را متحمل شده اند تا جایگاه فعلی شان را به دست آورند:

1. مایکل جردن

کمتر کسی است که اهل ورزش و به ویژه بسکتبال باشد و نام مایکل جردن ستاره لیگ حرفه ای بستکتبال آمریکا را نشنیده باشد. او اما به این سادگی ها به جایگاه امروز نرسیده است.

زمانی که مایکل به تازگی وارد لیگ حرفه ای شده بود، کیفیت پرتاب هایش چندان جالب نبود، اما او برای برطرف کردن این مشکل دست روی دست نگذاشت و در فصل تعطیلات لیگ روزانه صدها پرتاب انجام می داد تا بالاخره توانست به جایگاه ایده آل و مورد نظرش برسد.

 

 

2. هوارد شولتز

مدیر عامل استارباکس هم تلاش زیادی کرده که استارباکس به بزرگترین کافی شاپ زنجیره ای در سراسر جهان تبدیل شود. 

او از آن جمله مدیرانی نبود که ستاره سهیل باشند و اصولا و اساسا نتوان آنها را پیدا کرد، بلکه برعکس ساعت 6 صبح سر کارش حاضر می شود تا 7 شب هم به کار ادامه می دهد. همین پیگیری ها امروز استارباکس را به این جایگاه رسانده است.

 

3. مارک کوبان

 

مالک تیم بستکتبال دالاس ماوریکز آمریکا از همان دوران کودکی به این فکر می کرد که روزی آنقدر پول داشته باشد که روی مبل لم داده، پایش را روی پای دیگران بگذارد و از زندگی لذت ببرد.

او که در کودکی کیسه زباله می فروخت، پس از اینکه درابتدا وارد عرصه تکنولوژی شد، کم کم به بسکتبال، رشته مورد علاقه اش روی آورد و حالا صاحب تیم دالاس ماوریکز است.

 

4. جفری ایملت

مدیرعامل جنرال الکتریک هم دست کمی از سایر همتایانش ندارد و 100 ساعت کار کردن در هفته به مدت 24 سال او را به این جایگاه رسانده است.

او همواره سعی کرده است تا با چالش های پیش رویش در بیزینس به درستی برخورد کند و با وقت گذاشتن روی آنها راه چاره را پیدا کند.


 

5. تیم کوک

نسشتن روی صندلی استیو جابز فقید کاری است که از هر کسی برنمی آید، اگرچه در طول دقیقا یک سالی که از مرگ مدیرعامل پیشین اپل می گذرد، این شرکت اقتدار زمان جابز را نداشته است، اما این دلیل بر بی کفایتی امثال کوک نیست.

او از وقتی مدیرعامل اپل شده، راس ساعت 4:30 صبح برای کارمندانش ایمیل ارسال می کند. وی همچنین اولین کسی است که پا به شرکت می گذارد و آخرین کسی است که آنجا را ترک می کند.

 

6. کارلوس گوسن

گوسن مالک دومین شرکت بزرگ خودروسازی در دنیاست و طبیعتا تفاوت هایی با دیگران دارد که بر این مسند تکیه زده است. او در طول هفته 65 ساعت کار می کند و هر ماه 48 ساعت را در حال پرواز و بر فراز آسمان است.

او طی یک ماه اندیشه ای را شرکتش پیاده کرد که باعث صرفه جویی در این شرکت شد، اندیشه ای که از نطر خیلی ها جامه عمل پوشاندن به آن امری غیرممکن بود.

 

7. ونوس و سرنا ویلیامز

خواهران ویلیامز که تنیس زنان دنیا را به تسخیر خود در آورده اند، بیشترین وقت از عمر خود را دز زمین تنیس گذرانده اند.

آنها در اوج جوانی و روزهایی که باید مثل همسالان خود بیش از هر چیز فکر تفریح باشند، هر روز راس ساعت 6 صبح از خواب بیدار شده و عازم زمین تنیس می شده اند. بعد از مدرسه هم تنیس مهمترین فعالیت روزانه این دو خواهر بود.

 

8. ماریسا مایر

مدیرعامل جدید یاهو را بیش از هر چیز با برنامه ریزی ها و استقامتش می شناسند. او زمانی که در گوگل بود، 130 ساعت از کل 168 ساعت هفته را در محل کار سپری می کرد و حتی گاهی پشت میزش می خوابید!

حتی کسانی که از او انتقاد می کنند، اذعان دارند که او 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته را کار می کند.

 

9. کوبه برایانت

ستاره تیم بسکتبال لس آنجلس لیکیرز هم از جمله کسانی است که به معنای واقعی کلمه نشان داد در ناامیدی بسی امید است.

پس از اینکه یکی از انگشت هایش شکست و از حالت طبیعی خارج شد، به جای کنار گذاشتن بسکتبال و خانه نشینی، تکنیک پرتاب ها  و شوت هایش را کاملا عوض کرد و مطابق با شرایط جسمی اش توانست تکنیک نویی را برای اینکار ایجاد کند.


10. ایندرا نویی

خانم نویی که حالا قدرتمندترین زن در عرصه تجارت محسوب می شود و برند شرکتش هم ارزشمندترین برند در سراسر دنیاست، روزگاری که درحال تحصیل بود، کار خود را از ساعت 5:30 صبح به عنوان منشی آغاز می کرد تا بتواند خرج خودش را بدهد.

او حالا هم دست از کار نکشیده و ساعت 7 صبح سر کارش حاضر می شود و کمتر پیش می آید که زودتر از 8 شب محل کارش را ترک کند.





استیو جابز : گرسنه بمان و شیطون/ تفکر استیو جابز

استیو جابز : آرزو می كنم گرسنه و شیطون بمونید

استیو جابز : گرسنه بمان و شیطون

سخنرانی زیبا و تاثیر گذار استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و …  که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد برگزار شد ؛ استیو جابز داستان زندگیش را در قالب سه داستان مطرح نمود .

استیو جابز : من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.  من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.  این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.  بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را تو کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم. سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.  اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است. من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.  احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در دره سیلیکون  نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است. من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد  به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد  چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان نیست. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.  شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی ب:/..د. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود  گرسنه بمان و شیطون  این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند . این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای شما می‌کنم : گرسنه بمان و شیطون

منبع : دانشگاه استنفورد

فایل ویدیوی سخنرانی استیوجابز





مربی تفکر و وظیفه او/چرا کلاسهای راهداری جذاب است. او توضیح می دهد......

داستان موفقیت ها و شکست ها

بعضی مربیان خودشناسی، اغلب موفقیت را به یک کار توصیف می‌کنند، که درست مانند هر کاری، گاهی با  شکست‌ها، اشتباهات و موارد این‌چنینی روبرو می‌شود. داستان موفقیت و شکست اشخاصی  که  بارها به آنها گفته بودند هرگز به مقصدشان نخواهند رسید ،  اشخاصی که قبل از رسیدن به مقصدشان در زندگی  شکست‌های بسیاری را تجربه کرده اند و امروزه آنها شخصیتی جهانی یافتند می تواند به ما  درس صبر، پشتکار و شجاعت برای دنبال  کردن رویاهایمان  را بدهد

جی. کی. رولینگ

جی. کی. رولینگ، نویسنده مجموعه رمان های هری پاتر : نویسنده‌ای که به معرفی نیاز ندارد و امروزه از ملکه‌ی انگلستان هم ثروتمندتر است. رولینگ در حالی اولین رمان هری پاتر را با ماشین تحریر می‌نوشت که به تازگی طلاق گرفته بود، آهی در بساط نداشت، و مجبور بود فرزندش را به تنهایی بزرگ کند؛ اما او در دل، رویای ستاره‌ شدن داشت. دوازده ویراستار داستانِ او را رد کردند، تا اینکه یک ویراستار مهربان دست‌ نوشته‌ی او را قبول کرد و البته به او توصیه کرد به دنبال کار دیگری باشد؛ چرا که کتاب‌های کودکان، چندان فروش خوبی ندارند.

والت دیزنی

والت دیزنی، بنیانگذار دیزنی لند :   او در میان شکست‌خورده‌ها یک افسانه است. آن‌طور که شایعات می‌گویند، قبل از آنکه بتواند کسی را برای سرمایه‌گذاری روی پروژه‌ی «دنیای دیزنی» متقاعد کند، ۳۰۲ بار پیشنهادش رد شده بود. شاید باور نکنید که والت از کار قبلی‌اش، به علّتِ فقدان تخیل کافی اخراج شده بود! او اکنون و برای همیشه، یکی از بزرگترین هنرمندان جهان است و میراث گرانبهایش، نسل به نسل به آیندگان منتقل می‌شود. دیزنی یک رویا در سر داشت؛ رویایی که اکنون همه‌ی ما از آن لذت می‌بریم. همانطور که او، برای ما آرزو کرده بود.

آلبرت انیشتن

آلبرت انیشتن، فیزیکدان و برنده جایزه نوبل  : فردی که  تا چهار سالگی اصلاً صحبت نمی‌کرد و از آنجایی که تا هفت سالگی حتی یک کلمه هم نمی‌خواند، مشکوک به معلولیت ذهنی بود. بالاخره چه شد؟ او امروز دانشمندی است که جهان را برای ما تغییر داده. بعضی وقت‌ها لازم نیست که شما یک کودک نابغه باشید تا در بزرگسالی هم یک نابغه شوید. شاید نبوغ قبل از آنکه جهان را دربربگیرد، مدتی نیاز به آرامش دارد!

استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ، فیزیکدان نظری و کیهان‌شناس  : بزرگترین موفقیت او چیست؟ زندگی! زندگی کردن برخلاف همه‌ی تناقض‌های موجود، هشدارها و پیش‌بینی‌های پزشکی، برخلاف طبیعت بدن انسان و برخلاف سرنوشت. قدرت اراده‌‌ی او برای زندگی و نفس‌کشیدن، و آن چیزی که امروز هست، این مرد را به نمادی تبدیل می‌کند برای بیان جمله‌ی: «هیچ چیز غیرممکن نیست.» یکی از بزرگترین دانشمندان همه اعصار. اگر هاوکینگ تسلیم می‌شد و به ارگانیسم خود اجازه می‌داد شکستش دهد، ما امروز در این مرتبه‌ی علمی نبودیم.

وینست ونگوگ

وینسنت ون گوگ، نقاش :  در حالِ حاضر یکی از تقریباً هشتصد نقاشی او، ارزشی معادل ۳۵۰ میلیارد تومان دارد. متاسفانه این هنرمند بزرگ، فرصت این را نداشت که مزه‌ی موفقیت و شکوه را در مدت عمرش بچشد. زمانی که او هنوز زنده بود، تنها یک تابلو را به یک دوست فروخت. با بیماری، فقر، و انزوا دست‌وپنجه نرم کرد. البته از آنجایی که همه ما می‌خواهیم تا زمانی که می‌توانیم از موفقیت لذت ببریم، آن را به دست بیاوریم، ونگوگ نمونه‌ی چندان دلنشینی نیست، ولی او درس تسلیم‌ناپذیری به ما می‌دهد. وینسنت شاهکارهایش را امضا کرد و اتفاقاً همان نقاشی‌های امضا‌شده هستند که به گنج‌هایی جهانی بدل شدند.

استیون اسپیلبرگ

استیون اسپیلبرگ، فیلمساز :  او می‌خواست فیلم‌سازی را یاد بگیرد. بنابراین برای دانشگاه فیلم کالیفرنیای جنوبی درخواست فرستاد و البته رد شد.  آیا این مسئله او را متوقف کرد؟ هرگز. برای یک مدرسه فیلم‌سازی دیگر درخواست فرستاد و حالا شما می‌توانید موفقیتش را ببینید.

کلنل ساندرز


کلنل ساندرز، بنیانگذار مرغ سوخاری : در شصت‌و‌پنج سالگی، بعد از اینکه بنابر قانون کشورش یک چک صد دلاری تحت عنوان حمایت اجتماعی به او دادند، آقای ساندرز فکر کرد باید به جهان نشان دهد که او صدقه‌بگیر نیست. او می‌توانست راه دیگری را انتخاب کند اما تصمیم گرفت برای ایده‌اش بجنگد. ایده‌ی جدیدی برای پخت مرغ. گروه هدفش چه کسانی بودند؟ رستوران‌هایی که مرغ او را درست کنند، مشتری جذب کنند، بفروشند و درصدی هم به او بدهند. تعداد دفعات ردشدن؟ بیش از هزار بار در همه‌ی کشور! تنها یک بار، یک فرصت یافت. و همه‌ی آنچه بعد از آن اتفاق افتاد، ببشتر شبیه به افسانه بود.

گروه بیتلز

گروه بیتلز :  گروه پرآوازه موسیقی نامه‌ی ردی که آنها از یک تهیه‌کننده دریافت کردند، به اندازه‌ی خود گروه معروف شد. در آن نامه، چیزی شبیه به این نوشته شده بود: «بیتلز، آینده‌ای در دنیای موسیقی ندارد.»  بیتلز، میلیون‌ها نفر را با ضرب‌آهنگ، کاریزما و ترانه‌هایشان که خون را در وجود طرفدارانشان به قلیان در می‌آوردند، هیپنوتیزم کردند.

مایکل جردن

مایکل جردن، بسکتبالیست اسطوره ای : درس مایکل به ما، ساده و زیباست. تو تیمِ بسکتبالِ دبیرستان قبولت نکردن؟ مشکلی نیست. بهترین و معروف‌ترین بازیکن بسکتبال همه‌ی اعصار شو. آسونِ. اینطور نیست؟

توماس ادیسون

توماس ادیسون، مخترع و مبدع  : اگر ادیسون در یکی از ۹۹۹۹ بار تلاشش برای ساخت لامپ تسلیم میشد، امروز زندگی ما چگونه بود؟ شاید تیره‌تر! اما این مخترع بزرگ دنیای ما نایستاد، نامید نشد، کارش را ترک نکرد. او مطمئناً به این لیست تعلق دارد، چرا که یکی از آن افراد ثابت‌قدمی است که ثابت می‌کنند موفقیت تنها یک فرآیند و یا نردبانی برای بالارفتن نیست، بلکه چیزی است که با صبر و پشتکار به دست می‌آید.





یازده قانون زندگی بیل گیتس/ بانگ نگرش

یازده  قانون زندگی را از بیل گیتس بیاموزیم

اقای بیل گیتس، مغز متفکر در عقب امپراطوری مایکروسافت، اخیرا در یک مکتب درامریکا با شاگردان صحبت کرد و به انها گفت که چگونه سیستم تدریسی به انها از حقایق زندگی چیزی ارائه نمی دارد، و او یازده قانون زندگی را به انها اموخت تا باعث سرخوردگی و ناامیدی انها از زندگی نگردد.

قانون اول: زندگی عادلانه نیست، تعدادی همیشه بهتر از دیگران خواهند بود، بهتر است انرا قبول کرد و به زندگی ادامه داد.قانون دوم: برای دنیا اعتماد به نفس شما مهم نیست، دنیا از شما انتظار دستاورد را دارد و شما را بر اساس ان محک میزند.

قانون دوم: برای دنیا اعتماد به نفس شما مهم نیست، دنیا از شما انتظار دستاورد را دارد و شما را بر اساس ان محک میزند.

قانون سوم: شما بعد از ختم مکتب مستقیما پولدار و دارای معاش خوب نمیشوید، راه درازی را باید برای کسب استقلال مالی قبول کنید.

قانون چهارم: اگر فکر میکنید معلم تان سخت گیر است، صبر کنید تا در محیط کار به روسا برخورد نماید.

قانون پنجم: اگر فکر میکنید کار در یک کباب پزی از شان شما پائین است، به نیاکان تان فکر کنید و از انها بیاموزید که در هر کاری یک فرصت طلایی و یک دستاورد میدیدند.

قانون ششم: اگر در زندگی کار اشتباهی کردید، تقصیر والدین تان نیست، بنا شکایت را در مورد اشتباهات به کناری گذاشته و از ان بیاموزید.

قانون هفتم: قبل از انکه شما به دنیا بیاید، والدین شما این گونه خسته و پیر نبودند، انها در نگهداری و فراهم اوردن معیشت شما چنین شدند، بنا قبل از انکه بفکر نجات جنگل های امازان باشید، الماری خانه خود را پاکیزه کنید و اتاق تان را، تا کمکی به والدین تان محسوب گردد.

قانون هشتم: شما شاید بدلیل سیستم برخی از مکاتب که نمرات ناکامی را از بین برده اند، نظریه بازنده و برنده را دست کم گرفته باشید، ولی زندگی واقعی این گونه نیست، باید قبول کرد که بازنده و برنده دارد.

قانون نهم: زندگی مثل مکتب، رخصتی تابستانی ندارد، بنا خود را بیابید، خواسته ها و اهداف خود را و موثرانه روی ان عمل کنید، زندگی مثل مکتب تقسیم اوقات ندارد، شما خود باید تقسیم اوقات خود را تعین کنید تا عقب نمانید.

قانون دهم: برنامه های تلویزیون، فلم ها و انچه بر پرده سینما می بینید، زندگی واقعی نیست، در زندگی واقعی مردم کار دارند، مشکلات دارند، بیاموزید تا واقعیت زندگی را درک کنید.

قانون یازدهم: با انهایی که در کتاب شما عجیب و “لوده” هستند با احترام برخورد کنید، کسی چی میداند، روزی انها هم مثل من که زمانی تعدادی مرا لوده فکر میکردند، مشهور و پولدار خواهند شد و شما برای انها کار خواهید کرد





پنج توصیه بیل گیتس پول دارترین مرد جهان / برای موفقیت

یل گیتس ثروتمندترین مرد جهان است که 11 سال متوالی برنده این عنوان بوده و دارایی او در حدود 51 میلیارد دلار تخمین زده می شود. گیتس در سن 43 سالگی ثروتمندترین مرد جهان بود. او از سن 20 سالگی تاکنون رئیس شرکت مایکروسافت بوده است که ارزش آن چیزی در حدود 50 بیلیون دلار است. گیتس با دگرگونى مایكروسافت و تبدیل آن به یك بازیگر مهم در صنعت كامپیوتر و استفاده از جایگاه برتر جدید براى ایجاد بسترى جهت رشد خیلى زیاد در برنامه‌هاى كاربردى فكر خود را به منصه ظهور گذاشت. گیتس از همان ابتدا و خیلى زود دریافت كه اگر بخواهد فكرش را به نتیجه برساند، لازم و ضرورى است كه یك استاندارد صنعتى ایجاد شود. او همچنین مى‌دانست كه اگر هركسى زودتر و قبل از همه‌ به آنجا برسد فرصت و شانس مهم‌ترى براى داشتن قدرت در صنعت كامپیوتر خواهد داشت.

ثروت گیتس به اندازه ای است که خارج از درک ما است و این خود هم مایه رشک ما است و هم کنجکاوی ما را بر می انگیزاند. اما آنچه مهم می نماید شیوه کسب و کار گیتس است که در آن گیتس به مدیران هشدار مى دهد؛ «به همه کسب و کارها هشدار می دهم که حتی اگر تاکنون در صنعت خود بی رقیب هستید، ممکن است به زودی مورد هجوم بازیگران داد و ستد اینترنتی قرار بگیرید!»

در واقع گیتس پدیده قرن بیستم یعنی بزرگترین غول کامپیوتری است که طلوع برق آسای وی همراه با شهرت و اقبالش، موید ظهور یک نظم تجارت جهانی جدید است. گیتس در شیوه كسب و كار خود به مدیران توصیه مى كند كه با «الگوى زندگى اینترنتی» آشنا شوند؛ « دستهاى خود را بكار اندازید! بایستى با پست الكترونیك و دیگر ابزار دیجیتالى كار كنید و با روش كار آنها خوب آشنا شوید. باید به چشم ببینید كه «سایت» اینترنتى رقیبان چگونه است. بایستى خود از كاربران اینترنت گردید؛ چندین كتاب در این زمینه بخوانید و سفر با شبكه جهانى را آغاز كنید!»

توصیه اول: جریان اطلاعات‏ را خون زندگى بخش بدانید

گیتس عقیده دارد كه شایسته ترین راه شاخص نمودن شركت در میان رقیبان‏ و بهترین راه پیش افتادن از دیگران، بهره بردارى كارآمد از «اطلاعات» است و چگونگى و روش گردآوری، مدیریت و كاربرد اطلاعات است كه سرنوشت برد و یا باخت ما را رقم مى زند. به نظر گیتس برندگان آنهایى خواهند بود كه با برپا كردن یك «دستگاه عصبى دیجیتالى سراسری»، جریان اطلاعات را در میان همكاران و مشتركهاى وابسته به خود، ساده و روان نمایند و در سایه آن، به بهینه سازى و یادگیرى پیوسته بپردازند.
گیتس براى روان ساختن جریان پیوسته اطلاعات در سازمان ها، دوازده گام بنیادین را برمى شمارد:

  1. در انجام ارتباطات سازمانى از راه «پست الكترونیكی» پافشارى كنید، زیرا مى توانید در برابر خبرهاى تازه با شتاب بازتاب هاى عصبى واكنش نشان دهید.
  2. داده ها و اطلاعات فروش را همواره به صورت «در خط» (مستقیم) – از روى نمایشگر رایانه ـ بررسى كنید تا به آسانى به سهم و روند بازار آگاه شوید. به روند كلى و همچنین خدمات موردى مشتریان توجه نمایید.
  3. در تجزیه و تحلیل وضعیت كسب و كار، از رایانه شخصى (‍PCS) بهره بگیرید و كاركنان فرهیخته را در بخشهاى نیازمند به سطح فكرى بالا در زمینه تولید، خدمات، و سودآورى بگمارید.
  4. به یارى ابزار دیجیتالی، «تیم هاى نمادین (مجازى) فراسازمانی» بیافرینید تا اعضا بتوانند آگاهیهاى همدیگر را در سراسر جهان و به هنگام بیفزایند.
  5. همه فرآیندهاى «كاغذی» را به «دیجیتالی» تبدیل كنید و تنگناهاى ادارى را برطرف نمایید. بدین گونه‏ كاركنان فرهیخته براى انجام وظیفه هاى مهمتر آزاد مى شوند.
  6. با بكارگیرى ابزار دیجیتالى از فعالیتهاى «تك- وظیفه‌ای» بكاهید و یا آنها را به فعالیتهاى «ارزش‌افزا» تبدیل كنید، تا مهارتهاى كاركنان فرهیخته را خوب بكار گیرید.
  7. یك جریان «بازخورد» دیجیتالى بوجود آورید تا به افزایش كارآیى فعالیتهاى كمی، و كیفیت كالاها و خدمات، بیفزاید. بایستى همه كاركنان به آسانى بتوانند كه رعایت معیارها و استانداردهاى اصلى را پیگیرى كنند.
  8. نظام دیجیتالى را براى انتقال دیدگاهها و شكایتهاى مشتریان به كاركنانى كه مسئولیت و توان بهسازى فرآورده ها را دارند‏، بكار گیرید.
  9. به یارى ارتباطات دیجیتالی، طبیعت و چگونگی، مرزها، و پیرامون كسب و كار خود را دوباره بررسى كرده و خوب بشناسید. با دریافت اخطارهاى ناشى از دگرگونى وضعیت مشتریان، سازمان را بزرگتر و مهمتر/ یا كوچكتر و خودمانى‌تر (صمیمى‌تر و نزدیكتر به هر مشترى) كنید.
  10. اطلاعات بازرگانى را با شتاب انتقال دهید. با بكارگیرى روش جابجایى دیجیتالی، چرخه داد و ستد اسناد را با تامین كنندگان و شریكان، كوتاه كنید و در همه موارد به هنگام باشید.
  11. فرآورده ها (كالا/ خدمات) را با كمك روشهاى دیجیتالى به مشتریان برسانید و دست واسطه ها را كوتاه كنید. چنانچه كسب و كار شما خود جنبه واسطه گرى دارد، با بكارگیرى ابزار دیجیتالی، ارزش و اهمیت داد وستد را در نزد مشترى بالا ببرید.
  12. با كمك ابزار دیجیتالی، مشتریان را در حل مشكلات خود راهنمایى كنید. دیدارهاى حضورى را به پاسخگویى به نیازمندیهاى پیچیده و پرارزش تر مشتریان اختصاص دهید.

توصیه دوم: بازرگانى اینترنت را بشناسید و به كار گیرید

گیتس مى گوید كه شركتها و سازمان هاى تجارى در دهه آینده ابزارهاى دیجیتالى را به خدمت خواهند گرفت چرا كه تصمیم گیرى هاى پرشتاب، واكنشهاى كارآمد و تماس هاى بى واسطه با مشتریان، از ویژگیهاى شركتها و سازمانهاى سده بیست و یكم است كه در آنها بسیارى از داد و ستدها به صورت «خودخدمتی» (سلف سرویس) دیجیتالى درخواهند آمد، واسطه ها یا به فعالیتهاى ارزش آفرین رو خواهند آورد و یا میدان را خالى خواهند كرد‏، واحد «خدمات مشتریان» پیشاهنگ فعالیتهاى ارزش افزا در هر كسب و كارى خواهد شد. بنابراین تیم مدیریت یك شركت و یا سازمان تجارى باید خود را با اینترنت آشنا كرده و زمانى را صرف آماده ساختن دیدگاهى از دهه آینده و دگرگونى هاى رخ داده در كسب و كار كند و راههاى پیاده كردن چنین دیدگاهى را با گروه «فن آورى اطلاعات» شركت در میان بگذارد.

گیتس عقیده دارد كه اینترنت با ارتباط دادن مستقیم خریداران و فروشندگان راه رسیدن به «سرمایه‌دارى بى دردسر» را هموار خواهد ساخت و با كاستن از هزینه هاى داد و ستد، واسطه را از میان خواهد برد. تنها دسته كوچكى از دارندگان كسب و كارها با برگزیدن قیمت هاى بسیار پایین به پیروزى خواهند رسید و بسیارى دیگر باید راهبرد خدمت بهتر به مشتریان را پیشه كنند. پس با توجه به نظر گیتس در این مورد، اگر بخواهیم در دهه آینده براى موفقیت سازمان به كارهاى خدماتى سرگرم شویم، باید كاركنان فرهیخته را با ابزار دیجیتالى اطلاعات مجهز كنیم تا بدان وسیله بتوانند با مشتریان ارتباط تنگاتنگى برقرار نمایند.

بیل گیتس مى گوید كه براى بهره گیرى از توانمندى هاى بى مانند اینترنت در آفرینش پیوند دو سویه با مشتریان باید یك «سایت» در شبكه جهانى برپا سازیم كه این امر خود نیازمند به پشتیبانى بى‌دریغ مدیریت ارشد و شناخت ایشان از فن‌آورى اینترنتى مى باشد. به نظر گیتس یك شبكه خوب جهانى مى‌تواند فروشندگان را به مشاوران مشترى تبدیل كند. از سوى دیگر بخش بزرگى از ارتباطهاى دوسویه اینترنتى با مشتریان مربوط به عرضه خدمات و پشتیبانى از فعالیت ایشان است. چنانچه كیفیت خدمات پایین باشد، موجب بدنامى گسترده و شكست مى شود؛ زیرا گستره اینترنت فراوان است. بنابراین باید نظام دیجیتالى شركت و سازمان تجارى ما، توان عرضه خدمات ویژه شخصى به مشتریان را داشته باشد‏، این فرصت را فراهم كند كه اطلاعات را جانشین دارایى‌هاى عینى نماید و همچنین زیربناى نظام دیجیتالى ما ، كاربرد ابزار صوتی، تصویرى و حركتى (ویدیویى) را در آینده ممكن سازد.

گیتس توصیه مى كند كه ما با «الگوى زندگى تار عنكبوتی» سازگار شویم كه در آن شبكه جهانى از راه اینترنت با هم پیوند مى خورد. در «الگوى زندگى تار عنكبوتی» گیتس حركت در شبكه اینترنت همانند حركت عنكبوت در تور خود است كه مى‌تواند در همه جهات و با شتاب حركت كند. بنابراین توصیه گیتس به ما این است كه بازرگانى اینترنتى را بشناسیم و الگوى زندگى تار عنكبوتى را به كار گیریم تا در شبكه اینترنت در همه جهات و با شتاب حركت كنیم.

بنابراین ما باید ارتباط دو سویه با مشتریان خود را به كمك اینترنت از همین امروز آغاز كنیم و ابزارها و نظامهاى دیجیتالى مشتریان را كه به هنگام روى آوردن از نظام سنتى به الگوى اینترنتى نیاز دارند‏، برآورد كنیم.
به نظر گیتس فن آورى «الگوى تار عنكبوتی» ایجاب مى‌كند كه نظام دیجیتالى ما باید این امكان را داشته باشد كه ما با افراد حرفه‌اى «برون سازمانی» مانند وكیلان دادگسترى و حسابداران ارتباط مستقیم و پیوسته داشته باشیم و همچنین در این نظام دیجیتالى بیشتر به كارهاى اصلى و شایستگى‌هاى ویژه سازمان بپردازیم و بقیه كارها را به پیمانكار بدهیم.

گیتس مى گوید كه در هر كسب و كارى «نخستین» باشید و پیش از دیگران به بازار وارد شوید تا موقعیت رقابتى شركت را بهبود بخشید. اما نكته اى كه گیتس در این میان مطرح مى‌كند‏، این است كه «شتاب» و «نخستین» بودن در كسب و كار بیشتر فرهنگى است تا فنی؛ یعنى باید دست‌اندركاران را قانع كنیم كه ادامه كار پیروزمندانه سازمان، در گرو حركت پرشتاب همگانى است. گیتس در همین خصوص توصیه مى‌كند كه براى رسیدن به برگشت سریع سرمایه، كیفیت برتر و بهاى ارزان فرآورده‌ها از جریان روان داده‌هاى دیجیتالى استفاده كنیم و در میان سازندگان، تامین كنندگان، بخش فروش و دیگر فعالیتها … ارتباط الكترونیكى برقرار سازیم تا برنامه‌ریزى را هر چه سنجیده‌تر نماید و به تغییرات پیش‌آمده در تولید، در همان نوبت هشت ساعته كاری، واكنش نشان دهد.

توصیه سوم: دانش و آگاهی را به خدمت اندیشه های راهبردی درآورید

توصیه سوم بیل گیتس، ثروتمندترین مرد جهان و غول کامپیوتری قرن بیست و یکم، برای موفقیت در کسب و کار این است که دانش و آگاهی را به خدمت اندیشه های راهبردی درآوریم و برای این منظور گیتس، رعایت نکات زیر را ضرورى مى داند:

خبرهای ناگوار را با شتاب پخش کنید

گیتس عقیده دارد که یکی از ویژگیهای هر مدیر خوب اینست که بتواند به جای انکار خبرهای بد، با آنها کنار بیاید و چگونگی خبرها را به خوبی شناسایی کند. پس مدیران عامل، باید خبرهای بد را جستجو و پذیرش کنند و سازمان را به پاسخگویی مناسب بدان تشویق کنند و به این مهم اطمینان داشته باشند که خبرهای بد نیز همانند خبرهای خوش در مدیریت خریدار دارد. همچنین به نظر گیتس توانایی یک شرکت در میدان رقابت به توان پاسخگویی آن شرکت در برابر رخدادهای برنامه ریزی نشده (خوب و یا بد) بستگی دارد، گیتس توصیه می کند باید اشتباه های ارزشمند –تجربه های شکست خورده در راهی درست- را ارج بنهیم و به آنها پاداش دهیم.
گیتس در برخورد با خبرهای ناگوار توصیه می نماید که نظامهای دیجیتالی را در سراسر سازمان به وجود آوریم تا به ما در شناخت ابعاد گوناگون رخدادهای بد در سراسر سازمان و آگاه ساختن پرشتاب مدیریت از آنها کمک کند. این نظام دیجیتالی باید ما را در گردآوری داده های مورد نیاز و تشکیل تیمهای مشکل گشا، یاری رساند. همچنین گیتس توصیه می کند که از افرادی در واحدهای مختلف و نقاط جغرافیایی دور از هم، تیمهای نمادین (مجازی) تشکیل دهیم تا در وضعیت بحران سازمان به کمک مدیریت بشتابند.

 خبرهای بد را به خوب تبدیل کنید

گیتس عقیده دارد که برای موفقیت در کسب و کار باید به پیشواز خبرهای بد برویم تاجاهایی را که نیاز به بهسازی دارند بشناسیم و خبرهای بد را به پیامدهای خوب تبدیل کنیم. گیتس برای موفقیت در این امر توصیه می کند که «ناخشنودترین مشتریان» را به عنوان بزرگترین منبع یادگیری مدیریت دریابیم و در کسب و کار خود ساختار و سیاست هایی پیاده کنیم که شکایتها را با شتاب و بی‌واسطه با راه حلها پیوند دهند. برای این منظور می توانیم یک نظام دیجیتالی را ایجاد کنیم تا بتوانیم اطلاعات بازخوردی از مشتریان را با ابزار الکترونیکی دریافت و تجزیه و تحلیل کنیم تا دریابیم که آنها از ما چه می خواهند؟، این نظام دیجیتالی باید شکایتهای دریافتی از مشتریان را با شتاب به افراد مسئول برساند تا اشکالات را برطرف سازند. همچنین این نظام دیجیتالی باید توان پاسخگویی به پرسش کنندگان را به هنگام و در زمان مناسب داشته باشد. توصیه دیگر گیتس در این خصوص این است که پرسشهای عادی و تکراری را در «سایت» شبکه‌ای پاسخ دهیم و تلفن را برای تماس های ضروری و دشوار نگه داریم.

از آمارهای خود آگاه باشید

برای آنکه به اهمیت آمار در مدیریت واقف شویم به این سخن «ویلیام گرلی» در کتاب «بالای سر جمعیت» اشاره می کنیم که می گوید: « برای رسیدن به نور رستگاری، باید اطلاعات دقیقی از سفارش خریدهای همه مشتریان (تازه و قدیمی) و هر گونه اموال شرکت (ثابت و عینی و موجودیهای گوناگون) داشته باشید. چگونه می توانید چنین کنید؟ فن آوری اطلاعات و بکارگیری دلیرانه آن، چنین امکانی را برای شما فراهم می آورد.»
گیتس نیز عقیده دارد که آگاهى از اعداد و تحلیل و فهم آنها بنیان شناخت هر كسب و كار است و مى‌گوید: آگاهی به عدد و رقم های سازمان، چیزی بیش از تراز کردن ماهانه دفترهای حسابداری است. این داده ها در بازاریابی و امور مالی هم به درد می خورند. عددها بر کاغد حالت ایستاد و مرده دارند اما داده های دیجیتالی آغازگر اندیشیدن و حرکت هستند. آمار و عددهای درست و تازه، ما را به پاسخگویی به هنگام به مشتریان و شریکان وا می دارند. بنابراین گیتس توصیه می کند که نظام دیجیتالی که ما در سازمان به وجود آورده ایم باید بتواند داده های مربوط به کسب و کار را بی‌درنگ و از نقطه داد و ستد با مشتریان و شریکان دریافت کند. داده های متعلق به شریکان را با داده های ما یک کاسه کند و همه نیازها را برآورده سازد.

انسانها را به کارهای فکری بکشانید

گیتس می گوید که باید نرم افزارهای تحلیلگری را ارایه دهیم که به ما این فرصت را بدهد تا نیروی انسانی ارزشمند خود را از گردآوری اطلاعات رهانیده و به فعالیتهای ارزش آفرین بگمارد، تا این نیروها بازده شگرفی داشته باشند. تجزیه و تحلیل های نرم افزاری خود را باید ابتدا در جاهایی بکار بگیریم که نتیجه های مشخص ببار آورند و حرکت را از بازاریابی و تبلیغات توده وار و همگانی به سوی تبلیغات هدفدار و بر روی گروهی مشخص آغاز کرده و ادامه دهیم. برای رسیدن به این اهداف گیتس توصیه می کند که نظام دیجیتالی ما باید توان تجزیه و تحلیل پیچیده الگوهای خرید مشتریان را داشته باشد، به گونه ای که بتواند در به نتیجه رساندن خدمات ویژه فردی به مشتریان، یاور سازمان باشد. این نظام دیجیتالی باید بتواند به کمک داده های جمعیتی، مانند درآمدها، گروه سنی، توزیع جغرافیایی، و یا آمارهای دیگر، گروههای مشتریان سودآور و گروههای کم بازده را شناسایی کند. همچنین این نظام دیجیتالی باید بتواند این امکان را برای کارکنان فراهم کند تا آنها از کار عادی و تکراری، به فعالیتهای اسثنایی بپردازند. این کارکنان باید به آسانی به عددها و داده های دیجیتالی دسترسی داشته باشند و از سرفصلها و چکیده ها به ریز داده بروند و داده‌ها را از جهتهای مختلف دیده و بررسی کنند.

بهره هوشی سازمان خود را بالا ببرید

این بحث را با سخنی از «جک ولش» رئیس هیات مدیره جنرال الکتریک آغاز می کنیم که می‌گوید: «توان یادگیری و به عمل درآوردن پرشتاب آموخته ها، بزرگترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می‌گذارد.»
گیتس برای آنکه بهره هوشی سازمان خود را بالا ببریم، توصیه می کند که از «مدیریت دانایی» استفاده کنیم؛ یعنی اطلاعات را گردآوری و سازماندهی کرده و سپس به کاربرانی که بدان نیاز دارند برسانیم و برای بهسازی پیوسته اطلاعات از راه تجزیه و تحلیل داده ها با دیگران همکاری داشته باشیم، به واکنش مشتریان شتاب ببخشیم و آموزش را بی دردسر کنیم به گونه ای که به افراد این امکان را بدهیم تا در خانه و یا محل کارشان، در پشت میز خود و هر گاه که برنامه هایشان اجازه دهد، به آموختن بپردازند. باید بر روی بزرگترین دارایی یعنی «افراد باهوش» سرمایه گذاری کنیم و افراد هوشمند را به استخدام سازمان درآوریم.

گیتس نقش مدیر عامل را در بالا بردن بهره هوشى سازمان بسیار موثر می داند و عقیده دارد که نقش مدیر عامل در بالا بردن بهره هوشی شرکت حکم می کند تا محیط کار را به گونه ای بیافریند، که همکاری و مشارکت در اندوخته های علمی را برای کارکنان فراهم سازد؛ نقاطی را که در آنها هم‌اندیشی و همکاری سودمند است، نشان دهد؛ ابزار دیجیتالی به منظور آسان ساختن پخش مهارتها و مشارکت در دانسته ها را فراهم نماید؛ و به کارکنان در برابر همکاریها و از خود گذشتگی هایی که برای آموزش دیگران از خود نشان می دهند، پاداش مناسب بدهد.

به یاد داشته باشید كه بردهای بزرگ با خطرهای بزرگ همراهند

به نظر گیتس در آغوش کشیدن پیروزی های بزرگ، گاهی به خطر کردنهای بزرگ نیاز دارد و باید در صنعت، اطلاعات را جانشین موجودی انبارها کنیم و در فعالیتهای دانش بر، اطلاعات را در برابر خطرها قرار دهیم. گیتس در این خصوص می گوید: «دور بودن از اطلاعات در میدان کارهای دانش‌بر، همانند جدا کردن مغز از پیک دانشمند فرهیخته است». بنابراین گیتس توصیه می کند که یک نظام دیجیتالی را در سازمان به وجود آوریم و این نظام را دربست در اختیار خود قرار دهیم تا بتواند مدیریت دانایی، عملیات سازمان و نظامهای بازرگانی را آنچنان به هم پیوند زند که با همدیگر یک نظام یکپارچه دیجیتالی بیافریند، این نظام دیجیتالی باید بتواند توان آزمایش فرآورده ها بر مبنای استانداردها و پذیرش جهانی را داشته باشد و ضمن بازنگری های لازم، مهار کار را از دست ندهد.

توصیه چهارم: به عملیات سازمان بینش بیفزایید

یكى دیگر از توصیه هاى بیل گیتس براى موفقیت در كسب و كار این است كه به عملیات سازمان بینش بیفزایم. گیتس در این خصوص نیز رعایت موارد زیر را توصیه مى‌كند:

فرآیندهایی را برگزینید که به کارکنان اختیار می دهند

گیتس عقیده دارد که باید به نیروی ابتکار فرد میدان داده شود و کارکنانی که نسبت به نظامهای تولید و طرز کار آنها آگاهی بیشترس دارند، بهتر و هوشمندانه تر بکار گرفته شوند. گیتس در این خصوص مى گوید:« من سخت اعتقاد داریم كه اگر شركتها به كاركنان خود آگاهى و اختیار لازم و ابزار بكارگیرى آنها را بدهند، دستاوردهاى شگفت انگیز و آفرینشهاى چشمگیرى از آن جوانه خواهد زد.» بنابراین باید کارکنان فرهیخته ای به کار گرفته شوند تا شغلهای وظیفه محور از میان برود و یا در فرآیندهای گسترده ای ادغام شود. برای این منظور گیتس توصیه می کند که کارکنان خط تولید به داده های به هنگام دسترسی داشته باشند تا به کمک آنها بتوانند کیفیت فرآورده ها را بهتر کنند و نظام تولید و ساخت فرآورده ها را با دیگر نظامها یکپارچه سازند.

به یاری فن آوری اطلاعات به مهندسی دوباره بپردازید

«پاول اونیل» رئیس هیات مدیره و مدیر عامل «الکوا» (CEO Alcoa) می گوید: «من به فن‌آوری اطلاعات به چشم یک نظام مستقل می نگرم. از دید من، این نظام یک رهگشای پرارزش است. شاید مهمترین اثرش اینست که ما را به چنین پرسشی وا می دارد: چرا، چرا، چرا؟»

گیتس عقیده دارد که فن آوری اطلاعات عصای دست فرآیندهای کارآمد است که این فرآیندها در زمان و منابع دیگر تا ده برابر از پیش، صرفه جویی می کنند. گیتس می گوید که باید همه فرآیندها را باز ارزشیابی کنیم و فرآیندهایی بیافرینیم که ساده و موثر باشند و همه مانع ها را دور بریزیم. برای حل بسیار از مشکلات باید فرآیندها را در جهت عرضه اطلاعات روان و بهینه، از نو طراحی کنیم. شمار افراد درگیر در یک فرآیند و نیز شمار دست به دست شدن کار را کاهش دهیم تا مسایل کم و ساده شوند. باید رهبران کسب و کارها، را برای تصمیم گیری در کنار مدیران فن آوری اطلاعات، در زمینه نیازهای شرکت به کار بگیریم.

به نظر گیتس پیچیدگی سبب مرگ برنامه های مهندسی دوباره می شود، بنابراین باید یک نظام دیجیتالی را ایجاد کنیم که به رشد پرشتاب راه‌حلها در بستر زمان کمک کند، امکان پیگیری وضعیتهای گوناگون را به کاربران بدهد، روند پیشرفت کارها و آنجاهایی را که به تصمیم گیری مدیریتی نیاز هست، نشان دهد، یک فرآیند بزرگ را به چندین زیر مجموعه مستقل تبدیل کرده و نتیجه کار آنها را بهم ارتباط دهد تا یک نظام کارآمد بوجود آید، از یک جریان روان اطلاعات دیجیتالی برای ساده کردن سراسر فرآیند کار بهره بگیرد و با آفرینش ابزارها و راه حلهای کوچکتر و سراسر دیجیتالی، از روی آوردن به چرخه های گسترده و دراز مدت حل مسایل، خودداری کند.

فن آوری اطلاعات را منبعی راهبردی به حساب آورید

بیل گیتس عقیده دارد که مدیرعامل باید به فن آوری اطلاعات به چشم منبعی راهبردی بنگرد که به افزایش درآمد شرکت کمک می کند. باید مدیرعامل فن آوری اطلاعات را نیز همپای دیگر فعالیتهای شرکت به خوبی بشناسد و مدیر ارشد فن آوری اطلاعات (CIO) باید خود عنصری از گروه گسترش راهبردهای شرکت باشد تا بتواند نظام اطلاعات را در خدمت اجرای راهبردها سامان دهد.

گیتس توصیه می کند که نظام دیجیتالی ما هر ساله بخش اندکی از بودجه را صرف امور جاری و بخش بزرگتر را در راه گسترش نظام اطلاعات و دستیابی به ابزار بهتر هزینه کند. همچنین این نظام دیجیتالی باید چند ابزار درجه یک در اختیار داشته باشد و در مواقع لزوم پاره ای ابزار کار تازه به نظام کنونی افزوده شود.

توصیه پنجم: در انتظار غیر منتظره ها باشید

«جك ولش» مدیر عامل شركت جنرال الكتریك مى گوید: «هر دگرگونی، با خود فرصتى به همراه مى آورد. بنابراین سازمانها باید به جاى رخوت، از دگرگونى‌ها نیرو بگیرند.»

بیل گیتس نیز از دگرگونى ها استقبال كرده و عقیده دارد كه رهبران پیروزمند آنهایى هستند كه به پیشواز روشهاى نوین كسب و كار مى روند بنابراین گیتس توصیه مى كند كه براى آینده دیجیتالى محور خود را آماده سازیم تا از فن آورى بالاترین بازده را بدست آوریم.

اما آنچه كه گیتس بیش از همه بر روى آن تاكید دارد این است كه باید بپذیریم كه در عصر دیجیتالى زندگى مى كنیم تا از پیامدهاى مثبت و توانمندیهاى آن بهره بگیرم؛ گیتس خود مى گوید كه من فرد خوش بین هستم و به پیشرفت اعتقاد دارم. من از اینكه در چنین دوره اى از تاریخ زندگى مى كنم خشنودم؛ ابزار دوران صنعتى به كمك ماهیچه هاى ما آمدند، ابزار دوران دیجیتالى میدان فعالیت و توان مغز و اندیشه ما را گسترش مى دهند. بسیار خوشحالم كه فرزندانم در این دوران رشد مى‌نمایند.»

بیل گیتس عقیده دارد براى آنكه بتوانیم با دگرگونى ها كنار آمده و این دگرگونى ها را به خدمت بگیریم باید ابزارهاى دیجیتالى را براى بازآفرینى روش كار خود به خدمت بگیریم تا به یارى یك سیستم عصبى دیجیتالى با شتاب اندیشه به كسب و كار بپردازیم.





آموزش تفکر /داستان :زیبایی چیست!

تغییر جهت فکری  مهمترین بخش اموزش تفکر است و اگر شما نتوانید جهت فکری خود را تغییر  دهید به نتیجه   در  حوزه تفکر نخواهید رسید. شیوانا در جهت جدیدی  شروع به صحبت  می کند او  نگرش جدیدی میدهد .

روزی یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید:” استاد چگونه است که هر انسانی یک شغل و قیافه خاصی را زیبا و قشنگ می پندارد! یکی قد بلند و ابروی باریک را دوست دارد و دیگری ابروهای پرپشت و چشمان درشت را می پسندد و فردی دیگر به تیپ و قیافه کاملا متفاوتی دل می بندد. دلیل این همه تنوع در تفسیر زیبایی چیست ؟ و از کجا بدانیم که همسر آرمانی ما چه شکل و قیافه ای دارد!؟”

شیوانا پاسخ داد: ” موضوع اصلا شکل و قیافه نیست. موضوع خاطره خوش و اثرگذار و مثبتی است که آن شخص در زندگی کودکی و جوانی خود داشته است. همه اینها بستگی به این دارد که آن شخص یا اشخاصی که به انسان توجه داشته اند و با او صمیمی شده اند قیافه شان چه شکلی بوده است. در واقع وقتی انسان به چهره ای خیره می شود در لابلای رنگ چشم و شکل ابرو و اندام فرد محبت و شور و شوق و مسرتی را جستجو می کند که در ذهن خود قبل از آن از صاحب چنان هیبتی تجربه نموده و یا در خاطره اش حک شده است. انسان ها همه شبیه همدیگرند و هیچ کسی زیباتر از دیگری نیست. این ذهن ماست که در لابلای شکل و قیافه و رفتار و حرکات آدم ها به دنبال گمشده رویاهای خود می گردد و آن را به چشم زیبا و تیر مژگان ترجمه می کند!”

آنگاه شیوانا لختی سکوت کرد وسپس لبخندی زد و گفت: “خوب در اطراف خود دقیق شوید! مردی را می بینید که از سرزمینی دور همسری را برای خود انتخاب کرده است. در چهره آن دختر دقیق شوید! می بینید که شباهت هایی غیر قابل انکار با همشهریان و اهل خانواده و فامیل آن مرد دارد. در واقع او این شباهت ها را در قیافه آن زن دیده است و همه خاطرات خوبی که در کودکی با صاحبان چنین مشخصاتی داشته را به یکباره در چهره ان زن دیده است و به او دلباخته است. برای همین است که زیبایی مورد اشاره دیگران برای شما عادی جلوه می کند و اهالی یک قبیله خاص ، اشخاص با شکل و قیافه ثابت و مشخصی را زیبا و جذاب می پندارند. در واقع هیچکس زیباتر از دیگری نیست. این خاطرات متصل به شکل و چهره و ادا و اطوار هاست که توهم تفاوت زیبایی  را در ذهن ها ایجاد می کند.”






آموزش تفکر/ داستان شیوانا

 تغییر جهت فکری  مهمترین بخش اموزش تفکر است و اگر شما نتوانید جهت فکری خود را تغییر  دهید به نتیجه   در  حوزه تفکر نخواهید رسید. شیوانا در جهت جدیدی  شروع به صحبت  می کند.

جمعی دختر و پسر اطراف شیوانا را گرفته بودند و از او می خواستند تا برای روشنایی دلشان جمله ای بگوید. شیوانا تبسمی کرد و گفت:” همه ما به شکلی معتقدیم که به خالق هستی ایمان داریم با انگشت اشاره خود دلیل این ایمان را به بقیه نشان دهید.” همین الآن نشانش بده !

دختری با انگشت اشاره به سمت َآسمان اشاره کرد و گفت:”این آسمان بزرگ و بی انتها بهترین گواه این است که این دنیا را آفریدگاری است قادر و توانا!”

پسری با انگشت اشاره پروانه ای را روی گلی نشان داد و گفت:” این پروانه زیبا که بی اعتنا به همه عالم اطراف گل کوچکی که دوست دارد بال می زند بهترین شاهکار خلقت و دلیل آن است که دنیا را صاحبی است زیبایی شناس و زیبا یی طلب!”


در این بین یکی از شاگردان به شیوانا گفت:” استاد ! نوبت شماست که با انگشت اشاره خود دلیل ایمان خود به خالق هستی را نشانمان دهید!”

شیوانا انگشت اشاره دست چپ خود را به سوی انگشت اشاره سمت راست خود نشانه گرفت و گفت:” همین توانایی که می توانیم با انگشت به سمتی اشاره کنیم و ادعای دانستن کنیم. همین قدرت شناخت خودش نشانه این است که کسی هست که دوست دارید ببینیمش ، بشناسیمش و هرازچندگاهی با انگشت اشاره نشانش دهیم. همین انگشت های اشاره شما که به این سوی و آنسوی خلقت نشانه می رود برای ایمان آوردن من به خالق هستی کفایت می کند!”






آموزش تفکر از طریق داستان/ ناتوانی استاد در تغییر نگرش خود

افرادی که بتوانند تغییر  جهت فکری بدهند  رفتارهای جدیدی خواهند داشت. در این داستان میبینید  که استاد خودش در یک نگرش اسیر شده است و نمی تواند جهت  فکری خود را تغییر دهد. او در یک نگرش گیر کرده بود.

این خاطره از یکی از اساتید قدیمی دانشکده متالورژی دانشگاه صنعتی شریف نقل شده است:
یک بار داشتم ورقه های امتحانی دانشجوها رو تصحیح می كردم، به برگه ای رسیدم که نام و نام خانوادگی نداشت. با خودم گفتم ایرادی ندارد. بعید است که بیش از یک برگه نام نداشته باشد. از تطابق برگه ها با لیست دانشجویان صاحبش را پیدا می كنم.
تصحیح کردم و 17.5 گرفت. احساس کردم زیاد است! کمتر پیش می آید کسی از من این نمره را بگیرد. دوباره تصحیح کردم 15 گرفت!
برگه ها تمام شد؛ با لیست دانشجویان تطابق دادم اما هیچ دانشجویی نمانده بود. تازه فهمیدم "کلید" آزمون را که خودم نوشته بودم تصحیح کردم!
نكته: اغلب ما نسبت به دیگران سخت گیرتریم تا نسبت به خودمان.



تفکر/تکنیک تجارب مرجع / پورشه

تکنیک تجارب مرجع  یعنی خواندن داستانهای واقعی  از موفقیت سایر افراد که به شما  ایدههای جدید بدهد تا بتوانید فکر کنید  و شاید الگویی در زندگی آنها مطابق استعداد خود بیابید . من ابزارهای گوناگونی به شاگردان خود می دهم  و همه انها با هم  آنها  را موفق می کند. من جعبه ابزاری برا ی دگرگونی زندگی آنها می دهم .
پورشه  در ذهن مردم خود را به عنوان یک ماشین برای پولدارها جا زده است  و این یک کار فکری است.



خلاقیت: پورشه از آن برندهای جاه طلبی است که می خواهد همه چیز را با هم داشته باشد و با اجرای درست قوانین برندینگ توانسته به هدف اش برسد. از یک طرف با خودروهای سرعتی بی نظیری که به بازار عرضه کرده توانسته نامی باشد نماد جوانی، شادابی و به روز بودن. از سوی دیگر هر خودرویی که به بازار عرضه می کند از جهت امکانات تکنولوژیکی، نکات مهمی دربر دارد و از سوی دیگر، مشتریان خود را به گونه ای انتخاب کرده که نماد لوکس بودن در بازار باشد. 

ر واقع پورشه کاری کرده کارستان. متخصصان برندینگ می دانند که برای ایجاد یک برند معتبر باید زمینه ای را ایجاد کرد و مشتریان مشتاق این زمینه را جذب برند خود کرد. اگر خواهان بازار جدیدتری هستید باید این را با برند متفاوتی انجام دهید. 

به طور مثال نیسان در بازار خودروهای لوکس با برند اینفینیتی به بازار می آید و می داند که اگر بخواهد اسم نیسان را در بازارهای خودروهای لوکس هم خرج کند، نتیجه ای به دست نخواهد آورد. 

پورشه با اطلاع از این قانون، توانسته دو ویژگی متمایز از هم را یکجا در خود جمع کند. از یک طرف نماد جوانی و شور و نشاط است و نمونه اش در پیست های اتومبیل رانی جهان قابل مشاهده است و از سوی دیگر نمادی است از یک زندگی لوکس و متفاوت. اینکه پورشه چگونه توانسته به این وضعیت دست یابد دلایلی دارد که موضوع پرونده این شماره ماست. 

اهی که پورشه طی کرده نکات ارزشمندی برای آن دسته از تولیدکنندگان ایرانی در بر دارد که می خواهند در کلاس جهانی حضور یابند و به روز بودن و لوکس بودن را با هم می خواهند. پس مخاطب اصلی پرونده ای که برای این شماره در بخش نشان تجاری درنظر گرفته ایم تولیدکنندگان ایرانی هستند.

البته برای علاقه مندان دنیای ماشین و ماشین سواری هم نکاتی خواندنی دارد که حیف است برای اش وقت نگذارند.

ای فردیناند پورشه، در سال 1931 کارخانه «دکتر اینگ.اچ.سی.اف. پورشه جی ام بی اچ» را تاسیس کرد. نام طولانی و سخت آن، همه را به آن واداشت که به اختصار به آن کارخانه پورشه بگویند. 

دفتر مرکزی در مرکز اشتوتگارت قرار داشت و کار کمپانی، اوایل، فقط این بود که در زمینه ساخت و بهینه سازی وسایل نقلیه موتوری مشاوره بدهد و برای ساختن خط تولید به آنها کمک کند و آن زمان نمی شد هیچ خودرویی با برند پورشه در خیابان ها دید. 


ی از اولین پیشنهادهایی که به این شرکت شد، پیشنهادی بود که دولت آلمان نازی برای ساخت خودرویی به اصطلاح «همه سوار» به آن داد. آقای پورشه خودرو را طراحی کرد و فولکس واگن آن را ساخت. فردیناند پورشه، خود نمی دانست. موفق ترین خودروی تاریخ را طراحی کرده است. همان خودرویی که ایرانی ها به آن «فولکس قورباغه ای» می گویند. 

جالب است که تا پارسال این خودرو هنوز در آرژانتین تولید می شد. بعدها کمپانی پورشه با استفاده از طراحی و اجزای همین خودرو، مدل پورشه 64 را به بازار داد، خودرویی که یک هزارم موفقیت بیتل را کسب نکرد.

از جنگ جهانی دوم

جنگ جهانی دوم، آلمان را کاملا درگیر خود کرد. امواج جنگ پورشه را در خود فرو برد و خودروی بیتل یا فولکس قورباغه ای خودمان تبدیل به خودرویی نظامی شد. آن سال ها 52000 دستگاه خودروی واگن و 14000 دستگاه خودروی شوییم واگن تولید شد که همگی در حقیقت بیتل هایی بودند که لباس نبرد بر تن کرده بودند.

 پورشه طراحی چندین تانک را هم برای ارتش نازی برعهده داشت اما سرآخر این شرکت هنشل و سانز بود که برنده ساخت تانک برای ارتش شد و تانک های ت ایگر یک و دو را تولید کرد. بعدها پورشه توانست با استفاده از تجارب قبلی تانک دیسترویر را بسازد.

وقتی جنگ تمام شد، کارخانه فولکس واگن در کی. دی.اف اشتات به دست ارتش بریتانیا افتاد. فردیناند مقام خود را در هیات مدیره فولکس واگن از دست داد و ایوان هرست که افسر ارتش بریتانیا بود، مدیرعامل کارخانه شد. در 15 دسامبر همان سال، فردیناند به جرم جرایم جنگ دستگیر شد، اما از اعدام جان سالم به در برد و تنها به بیست ماه حبس محکوم شد. در 20 ماهی که فردیناند در زندان بود، پسرش، فری، تصمیم گرفت که خودرویی بسازد که نام برند پورشه را یدک بکشد.
فری هم چنین در ماه هایی که بدترین سال های تاریخ اقتصادی آلمان لقب گرفته است، موفق شد در غیاب پدر، شرکت را از ورشکستگی نجات دهد. اولین مدلی که پورشه به بازار داد مدل 356 بود که در شهر جی موند اتریش ساخته شده بود.

 نمونه اولیه خودرو به فروشندگان خودروی آلمان نشان داده شد و وقتی رقم سفارش ها به عدد 300 رسید کار تولید انبوه خودرو آغاز شد. برای ساخت بدنه خودرو، پورشه با شرکت زافن هازن قرارداد بست. 

این شرکت همان شرکتی بود که کار ساخت بدنه بیتل را پیش از آن برعهده داشت. پورشه 356 در سال 1948 وارد جاده های آلمان شد.

پورشه 356 را می توان مدل جدیدتر بیتل دانست. البته این تقلید به علت کمبود تکنولوژی ساخت نبود بلکه اوضاع اقتصادی آلمان آن قدر بد بود که شرکت نمی توانست برای ساخت پلت فرم جدید و قالب سازی سرمایه گذاری زیادی انجام دهد. 

موتور، سیستم انتقال قدرت و سیستم تعلیق همگی همان هایی بود که در ساخت بیتل هم از آن استفاده شده بود. البته باید اشاره کرد که به مرور زمان و بهترشدن شرایط اقتصادی، خودرو مستقل و مستقل تر شد و در آخرین مدل 356، مدل S، بسیاری از قطعات بیتل در 356، با قطعات پورشه جایگزین شده بود و دیگر از پیش رانه ای با برند خود پورشه بهره می برد. 

در آن زمان ها، تفاوت پورشه با دیگر خودروسازان استفاده از موتوری بود که به جای آب با هوا خنک می شد و در قسمت عقب اتومبیل قرار داشت. یکی دیگر از مشخصه های پورشه، تعادل بی نظیر این خودرو است که حتی امروزه این مشخصه را حفظ کرده و سخت ترین کار با پورشه، واژگون کردن آن است!

در سال 1964، پس از چند موفقیت در مسابقات اتومبیل رانی، که اکثر این موفقیت ها را پورشه 550 اسپایدر کسب کرده بود، پورشه مدل 911 را معرفی کرد. 

ن خودرو از مشخصه خاص پورشه بهره می برد. موتور عقب که با هوا خنک می شد و از موتوری شش سیلندر بهره می برد تولید این خودرو با مشکلاتی که با طرح آن ایروین کومندا، بدون اجازه برخی تغییرات را در 911 ایجاد کرده است. این درگیری باعث قطع رابطه شرکت با ایروین کومندا شد و از این به بعد طراحی خودروهای پورشه به شرکت شاسی سازی رویتر سپرده شد. 

بعدها پورشه رویتر را به تصاحب خود درآورد و نام کارگاه طراحی ورک 2 را بر آن گذاشت. مدل 911 تاکنون طلایی ترین مدل پورشه بوده است. این خودرو چه در جاده و چه در مسابقات همیشه موفق بوده است و درواقع باید گفت که کمپانی پورشه با 911 شناخته می شود. بعد از گذشت 48 سال هنوز 911 تولید می شود و مدل های قدیمی آن قیمت هایی بالاتر از مدل های نو این خودرو دارد.

ولین مدیر جدید، دکتر ارنست فورمان بود که پیش از آن در بخش توسعه و تحقیق موتورهای پورشه کار می کرد. فورمان پیش از آن مسوول تولید موتورهای مدل 356 کاررا و همچنین 550 اسپایدر بود. او تصمیم گرفت در سال 1970 تولید 911 را متوقف کند و به جای آن مدل 928 را که اتتومبیلی سنت شکن بود جایگزین کند.

ین تولید برخلاف 911 اتومبیلی موتور جلو و هشت سیلندر بود. فروش این خودرو با شکست مواجه شد و اکنون نامی از 928 برده نمی شود. در سال 1980 پلیتر دابلیو شوتز جای فورمان را گرفت. او مدیری آمریکایی بود و هوش برندی خوبی داشت و تولید 911 را از سر گرفت و آن را به روزهای اوج بازگرداند. او در سال 1988 جای خود را به آرنو بن آلمانی داد. اشتباهات بازاریابی او باعث شد که او هم جای اش را به دکتر اولریخ بز بدهد که پیش از آن در بی.ام.و، مدل موفق Z1 را تولید کرده بود.

در سال 1990، خبر رسید که پورشه با تویوتا قراردادی بسته تا تکنولوژی تولید موفق و نوآورانه شرکت تویوتا را در آن سال ها، به دست آورد. این تکنولوژی که امروزه تقریبا تمام خودروسازان جهان از آن استفاده می کنند، مدت زمان مونتاژ یک دستگاه را، از 60 روز به 11 روز می رساند. بنابراین به اصطلاح «خواب سرمایه» کم می شد و تویوتا می توانست سود خود را بسیار پایین بیاورد و در عوض تولید را بالا ببرد. 


ر سال 2004، تویوتا در زمینه خودروهای هیبرید نیز به پورشه کمک زیادی کرد. اما در اختیار گرفتن این تکنولوژی به پورشه در حال زوال کمکی نکرد و پورشه منتظر بود که ببیند چه غولی این اسب وحشی را می بلعد. در میان بحران، دکتر وندلین وایدکینگ رییس جدید پورشه شد. 

او موفق ترین مدیر پورشه تا به امروز شناخته می شود. او توانست پورشه را خودروسازی مستقل نگاه دارد و این شرکت را به سوددهی و کارآمدی برساند و او بود که در سال 2002 مدل کاین را به بازار معرفی کرد. درباره مدل کاین بحث، بسیار است. بسیاری این مدل را خیانتی به پورشه می دانند. زیرا تعریف پورشه را از خودروسازی صرفا اسپرت، به خودروسازی «همه چی ساز» تغییر داد. 

کاین یک خودروی SUV بود که می شد نشانه های طراحی پورشه را به راحتی در آن دید. فروش کاین عالی بود. پورشه هم چنین در سال 2004 گران ترین خودرویی را که تا به امروز تولید کرده است به بازار داد: پورشه کاررا جی.تی با قیمت 440 هزار دلار. درواقع دهه 2000 را باید دهه پوست اندازی پورشه دانست. درآمد زیاد این شرکت، در سال 2004 او را قادر کرد که 18/53 درصد سهام فولکس واگن را در اختیار بگیرد، اما انگار این درصد برای پورشه کافی نبود تا اینکه در سال 2006 این رقم را به 25/1 درصد رساند. 

ن رقم پورشه را قادر می ساخت که هرگونه تصمیمی را در هیات مدیره شرکت فولکس واگن وتو کند. در سال 2011 پورشه به شدت سودده بود. اگر نسبت دارایی ها به درآمد این شرکت را با بنز و بی.ام.و مقایسه کنیم، این خودروساز حتی از این دو هم جلو می زند. باید دید که سیاست های جدید پورشه از قبیل معرفی خودروی سدان و لوکس و اسپرتی به نام پانامرا و دیگر موارد می تواند هم چنان این اسب خشمگین را سرحال نگاه دارد؟


جدیدترین مدل پورشه (+عکس)
سهام پورشه و سودای خرید فولکس

دهه 2000 دهه ادغام غول های بزرگ خودروسازی و محوشدن کوچک ترها بوده است. کمپانی هایی مثل سئات دیگر محو شده اند و حتی اگر جی ام به کمک فیات نمی آمد، الان دیگر از فیات هم خبری نبود. دلیل این امر رقابتی ترشدن بازار بوده است و ادغام شرکت ها باعث کاهش هزینه های R&D و ساخت می شود. 

می دانیم پورشه و کارخانه فولکس واگن همیشه روابط نزدیکی با هم داشته اند و فولکس بیتل را که موفق ترین محصول کمپانی فولکس واگن تا به امروز است، آقای فردیناند پورشه طراحی کرده است و حتی پورشه کاین، شاسی مشترک با فولکس توآرگ دارد که کمپانی فولکس واگن آن را می سازد. در سال 2005 پورشه تصمیم گرفت که اقدامی خطرناک انجام دهد و 18/65 درصد از سهام فولکس واگن را خرید. کارشناسان این اقدام پورشه را تلاش برای افزایش قدرت رقابت می دانستند. 

در سال 2007 پورشه این رقم را به 30/9 درصد و در سال 2009 این رقم را به 50/7 درصد رساند. بسیاری این اقدام انقلابی پورشه را به این علت ارزیابی می کردند که می خواهد کمپانی فولکس را از افتادن در دام کمپانی های غول مرسدس بنز و بی ام دبلیو حفظ کند. 

این خریدها به طور کلی، ده میلیارد دلار خرج روی دست پورشه گذاشت و قصور در پرداخت وام هایی که از بانک های آمریکا گرفته بود، سهام این شرکت را ناگهان 13 درصد کاهش داد. سرمایه گذاران اعتراض کردند که این خریدهای گران بلندپروازانه پورشه، یک میلیارد دلار ضرر به سهام داران پورشه زده است و در سال 2010 تنها 0/51 یورو به ازای هر سهم به سهام داران داد. در نهایت بدهکاری زیاد شرکت پورشه او را مجبور کرد که دست به دامان قطری ها شود و آنها موافقت کردند که 10 درصد سهام پورشه را بخرند و قرار شده تا انتهای سال 2012 کمپانی پورشه و فولکس واگن با یکدیگر ادغام شوند. 

این همکاری دوباره اوضاع پورشه را به حال خود برگردانده است و در سال 2011 به ازای هر سهم 0/75 یورو سود داده اند که افزایش 0/24 یورویی را نشان می دهد. البته کارشناسان هنوز تردید دارند که آیا پورشه می تواند به قول خود عمل کند و تا انتهای سال 2012 شرایط را برای ادغام مهیا سازد یا نه؟

بیشتر شرکت هایی که تصمیم گرفتند بندشان را گسترش دهند، محصولات جدیدشان، محصولاتی متفاوت و خارج از حیطه و تعریف کل برند نبوده است. درواقع می شود گفت آنها فرزندان همان خانواده برند بوده اند و در شجره نامه خانوادگی برند، قرار می گیرند. 

اسکات بدبری در کتاب «قوانین توسعه برند» بیان می کند که همیشه وقتی می خواهید برندی بسازید قبل از اینکه به بیرون نگاه کنید به داخل نگاه کنید. یعنی اینکه ببینید هسته کمپانی تان چیست و با چه شعاری تاسیس شده؟ اگر می خواهید که محصولی جدید به بازار بدهید یا سرویسی جدید معرفی کنید، باید از خود بپرسید که آیا محصول یا سرویس جدید شما فقط به خاطر رقابت در بازار است یا فرزندی از شجره نامه کلی برند محسوب می شود؟ و آیا خرید محصول جدید لیلی دارد و آیا برای مشتری باورپذیر است. 

حال برسیم به پورشه. پورشه فعلا خوشحال است که محصول جدید پرفروش است. اما به چه قیمتی؟ به قیمت ضربه زدن به کل هویت برند. برخی مواقع ممکن است یک محصول موفقیتی کوتاه مدت برای یک کمپانی کسب کند، اما وقتی که تب محصول جدید فروکش می کند، برندی می ماند زخم خورده از محصول اشتباه و خارج شده از ذهن مشتری با شاخصه ای که با آن مشهور شده بود. 

ما همیشه پورشه را به عنوان خودرویی قدرتمند و با عملکرد فوق العاده و مسابقه ای و اسپرت می شناختیم. اما کاین و پانامرا این خودروساز را از این مسیر که در آن منحصر به فرد بود، خارج کرده است. نمی دانم چرا هر کاری می کنم، پورشه برای ام همان 911 و کاررا سابق است و کاین و پانامرا را پورشه نمی دانم.

موسسه لاکژری، در آمریکا در زمینه بازاریابی فعالیت می کند، البته بازاریابی پولداران. به این معنی که برای شرکت هایی که مایل هستند که بدانند پولدارها چگونه زندگی می کنند، آمارگیری می کند و به آنها ارایه می دهد. این روش تولیدکنندگان  کالاهای لوکس را قادر می سازد به جای اینکه آن قدر تبلیغ کنند که یک پول دار به سراغ شان بیاید، مستقیم به سراغ بازار هدف بروند. اخیرا این شرکت یک نظرسنجی را در زمینه خودروهای لوکس انجام داد. در برگه نظرسنجی آمده بود که باتوجه به سرویس رسانی، کیفیت و همچنین خاص بودن و حس متفاوت بودن و حس متفاوت بودن کدام خودرو را انتخاب می کنید. 

میانگین درآمد سالانه پرسش شوندگان سالانه 349000 دلار بود و میانگین سرمایه ای در حدود 3/7 میلیون دلار داشتند. در این نظرسنجی پورشه اول شد. جلوتر از خودروسازانی مانند کادیلاک و لکسوز و مرسدس. دلیل این اول شدن را باید در شیوه بازاریابی چند سال اخیر پورشه جست و جو کرد.




پشتکار - ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد.
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود…
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد…!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.




برگزاری سیمنار در دانشگاه علوم پزشکی جهرم

 پنجم  بهمن سیمناری با پزشکان دانشکده پزشکی جهرم درباره مهارت  تفکر  توسط مهندس راهداری برگزار خواهد شد.




زندگی نامه آلتشولر پایه‌گذار دانش TRIZ/ تکنیک تجارب مرجع

خواندن  موفقیت  انسانهای بزرگ به  شما ایدههای بزرگی می دهد که من در کتاب قوز فکری با تکنیک تجارب مرجع انهار ا  بیان کرده ام . داستان زیر  نیز یکی از تلاشهایی است که با همه  موانع به نتیجه رسید.

هم زمان با جنگ جهانی دوم آلتشولر به ارتش پیوست. پس از جنگ، وی مسئول بررسی اختراعات در نیروی دریایی شد. كار او کمک به مخترعین برای ثبت اختراعاتشان بود . او در حین كار، گاهی به حل مسائل فنی مخترعان و محققان كمك می كرد . در این دوران بود که او دریافت حل مسائل فنی که منجر به اختراع و نوآوری می‌شود به اصول و روشهایی فراتر از تکنیکهای خلاقیت شناخته‌شده تا آن هنگام نیاز دارد.

آلتشولر در طی مطالعات خود به این نتیجه مهم رسید که یک نظریه اختراع بایستی دارای چند ویژگی اصلی از جمله موارد زیر باشد :

1- شامل یک فرایند گام‌به‌گام و نظام‌یافته باشد .

2- بتواند از میان گستره‌ای از راه‌حلها ، مستقیما به بهترین راه‌حل (راه‌حل ایده‌آل یا کمال) منجر گردد .

3- دارای ویژگی تکرارپذیری باشد .

4- بتواند ساختاری برای دانش ابداع ارائه نماید .

آلتشولر بیش از بیست‌هزار اختراع ثبت شده (Patent) را مورد بررسی قرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مساله‌های ابداعی (یعنی مساله‌هایی که راه‌حل آنها مشخص نیست و بایستی آن را با روشهای خلاق و ابداعی کشف نمود .) چگونه حل شده‌اند .

از بین این تعداد آلتشولر چهار‌هزار اختراع مهم و برجسته و به عبارتی راه‌حلهای خلاق و ابداعی اصلی را مورد مطالعه عمیقتر قرار داد . براساس نتایج حاصل از این نوع مطالعات خلاقیت‌شناسی تحلیلی ، آلتشولر به کشفیات بسیار مهمی دست یافت و اصول ، مفاهیم و روش های TRIZ را به عنوان یک علم نوین و بسیار باارزش به جهان ارائه نمود .

البته این خلاقیت و نوآوری فوق‌العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسیار از کشفیات و اختراعات کوچک و بزرگ تاریخ در ابتدا درک نشده و با انواع مخالفتها ، مقاومتها و بی‌مهری‌های تاسف‌برانگیز (آنچه که در خلاقیت‌شناسی تحت عنوان اینرسی خلاقیت و نوآوری نامیده می‌شود .) مواجه شد و آلتشولر همانند بسیاری از دانشمندان و مخترعین سختیها و مرارتهای بسیار زیادی را متحمل گردید

در سال 1948 آلتشولر و دوستش رافائل شاپیرو در مورد نظریه TRIZ به استالین نامه ای نوشتند و با وی درد دل کردند و نگرانی شدید خود را از آینده ی نوآوری ها در اتحاد جماهیر شوروی به اطلاع وی رساندند تا شاید از او برای رسیدن به اهداف والای خود کمک بگیرند.
از آنجا که این نامه بصورت غیر رسمی و دوستانه با عنوان " رفیق استالین" نگاشته شده بود، آن دو، مورد خشم قرار گرفتند و با دستور استالین آنها را به اتهام " نوآوری با هدف تخریب کشور" دستگیر کردند. آلتشولر در زندان مسکو هیچگونه اعترافی را بعنوان گناهکار امضاء نکرد و پس از یک سال بازجویی و شکنجه، به 25 سال حبس در زندانی بنام گولاگ (Gulag) در نواحی قطبی محکوم شد. این زندان مملو از ده ها استاد، دانشمند معروف، موسیقیدان و هنرمند بود که همگی در جریان تصفیه حساب های سیاسی استالین بازداشت شده بودند. این زندان به زودی به دانشگاهی برای آلتشولر تبدیل شد. او به کمک حافظه قوی و قدرت تحلیل خود از این زمان برای تحقیق درباره قوانین توسعه سیستم های فنی و روش های حل ابتکاری مسائل استفاده کرد.

استالین در سال 1953 مرد و یک سال پس از آن آلتشولر آزاد شد و به توسعه ی TRIZ ادامه داد و اولین مقاله ی خود را درباره اصول تئوری TRIZ در سال 1956 در مجله علمی " سوال هایی در باره روانشناسی" به چاپ رساند. طی دهه بعد دستاوردهای آلتشولر مورد توجه متخصصان رشته های مختلف واقع شد. آنها روش آلتشولر را مورد استفاده قرار داده و آن را توسعه دادند. در دهه 1970 ترجمه کتاب ها و مقالات آلتشولر در کشورهای آلمان، هلند، ژاپن، آمریکا و دیگر کشورهای غربی راه یافت. موسسات خصوصی برای حل مشکلات فنی و مدیریتی خود علاقه ی زیادی به استفاده از TRIZ نشان می دادند؛ زیرا مزایای استفاده از TRIZ در اقتصاد بازار آزاد را به خوبی حس می کردند، چنان كه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان یك دانش تخصصی تحقیقات وسیعی به عمل می آید و اصول و مفاهیم آن توسط بسیاری از دانشمندان ، پژوهشگران ، مدیران ، مهندسان و كارشناسان رشته های مختلف علمی در جهت حل مسائل و ایجاد نوآوری ها به كار گرفته می شود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تكامل است .

بزرگترین خلاقیت و نوآوری آلتشولر به عنوان یک دانشمند علوم و مهندسی ، یک دانشمند خلاقیت‌شناس و نیز به عنوان یک مخترع ، خلاقیت و نوآوری او درباره خود موضوع خلاقیت و نوآوری بود .نقش و اهمیت TRIZ بعنوان شاهكار علمی آلتشولر به میزانی است كه می تواند در ردیف نظریه های علمی بزرگی مانند نظریه كوانتومی و نظریه نسبیت قرار گیرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگی مانند پلانك ، انیشتین ، شرودینگر ، پیاژه و پائولینگ همسنگ دانست . آلتشولر TRIZ را تحت عنوان علم فناوری خلاقیت و نوآوری فرض نمود .

آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پایه‌گذار دانش TRIZ ، با تلاش و پشتکار بسیار زیاد به مدت پنجاه‌ودو سال در راستای رشد و توسعه آن کوشید و یکی از اصلی‌ترین و موثرترین بنیانگذاران علم خلاقیت‌شناسی و از بزرگترین دانشمندان قرن بیستم محسوب می‌شود



آموزش تفکر / تکنیک تجارب مرجع برایان تریسی

در جوانی در یک کشتی باربری کار پیدا کردم و رفتم تا دنیا را ببینم . به مدت هشت سال سفر کردم ، کار کردم ، کار کردم و باز هم سفر کردم تا اینکه نهایتا بیش از هشتاد کشور  را در پنج قاره جهان دیدم .

وقتی دیگر نتوانستم کار یدی پیدا کنم به سراغ فروشندگی رفتم . از این خانه به آن خانه می رفتم و با درصد معینی که از فروش کالاها نصیبم می شد گذران زندگی می کردم . مدتها درگیر فروش اجناس مختلف بودم تا اینکه یک روز به اطرافم نگاه کردم و از خود پرسیدم : « چطور است که دیگران از من موفق ترند ؟ »

آن وقت دست به کاری زدم که زندگی مرا از این رو به آن رو کرد . به سراغ فروشندگان موفق رفتم و از آنها پرسیدم که چطور کار می کنند . آنها به من گفتند که چه کار می کنند و من هم به نصیحت هایشان عمل کردم و فروشم بالا رفت . نهایتا آنقدر پیشرفت کردم که تبدیل به یک مدیر فروش شدم . در کار مدیریت فروش هم از همان استراتژی پیروی کردم تا یاد گرفتم کسانی که د کار مدیریت فروش موفق هستند چه کار می کنند و آنوقت خودم هم همان کارها را انجام دادم .

این جریان یادگیری و به کار گیری آنچه یاد می گرفتم زندگی مرا دگرگون کرد . هنوز هم مبهوت هستم که این کار چقدر ساده و بدیهی است . فقط کافی است یاد بگیرید که افراد موفق چه کار می کنند و آن وقت خودت هم همان کارها  را بکنی تا به همان نتایج برسی . واقعا چه ایده جالبی است .

مطلب خیلی ساده است . بعضی از افراد بهتر از دیگران عمل می کنند چون کارهای بخصوصی را به روش متفاوتی انجام می دهند . در واقع کارهای درست را با روش درست انجام می دهند ، بخصوص اینکه این افراد از وقتشان به نحوی بسیار بسیار بهتر از یک فرد عادی استفاده می کنند .

به خاطر تجربیات ناموفقی که در زندگی داشتم یک نوع احساس ضعف و عدم کارایی در من شکل گرفته بود . در این مخمصه ذهنی گرفتار شده بودم که فکر می کردم کسانی که بهتر از من عمل می کنند واقعا بهتر از من هستند . آنچه یاد گرفتم این بود که این فکر ضرورتا درست نیست . آنها فقط کارها را با روش دیگری انجام می دادند و از نظر منطقی آنچه را که آنها یاد گرفته بودند من نیز می توانستم یاد بگیرم .

این برای من در حکم یک مکاشفه بود و من از این کشف هم مبهوت بودم و هم هیجان زده . هنوز هم هستم . دریافتم که می توانم زندگی خود را تغییر دهم و می توانم تقریبا به هر هدفی که برای خودم تعیین کنم برسم به شرط آنکه ببینم کسانی که در آن زمینه موفق هستند چه می کنند و سپس خودم همان کارها را انجام دهم تا نهایتا به همان نتایجی که آنها به دست آورده اند برسم .

ظرف مدت یک سال پس از شروع کارم در زمینه فروش تبدیل به یک فروشنده طراز اول شدم . یکسال پس از آنکه وارد حوزه مدیریت شدم توانستم تبدیل به مدیر عاملی شوم که نودوپنج نفر نماینده فروش در شش کشور زیر دستش کار می کردند . در آن زمان بیست و پنج سال داشتم .

در طی سالها در بیست و دو حرفه مختلف کار کردم . چندین شرکت را تاسیس و راه اندازی کردم و از یک دانشگاه معتبر در رشته مدیریت بازرگانی مدرک گرفتم . همچنین توانستم زبانهای فرانسه ، آلمانی و اسپانیایی را یاد بگیرم و به عنوان سخنران ، مربی و مشاور با بیش از 500 کمپانی همکاری کنم . در حال حاضر سالانه برای بیش از 000 300 نفر سخنرانی می کنم و سمینارهایی برگزار می کنم که بیش از 000 20 نفر شرکت کننده دارند .

در طول سوابق حرفه ای خود یک حقیقت ساده را دریافتم . کلید دست یابی به موفقیت بزرگ ، پیروزی ، احترام ، مقام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهمترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی ، آن را درست انجام دهی و تا آنرا به اتمام نرسانده ای  دست از کار نکشی .

 کتاب شناسی

پیشرفت سریع و دست یابی به اهداف با شناخت قوانین جهانی موفقیت یکی از موفق ترین کتابهای برایان تریسی است که در کشور ما نیز ترجمه گردیده است .در این کتاب درباره نویسنده آن آمده است : نویسنده این کتاب در طی سی سال به هشتاد کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که چرا وقایع به صورتی که هستند اتفاق می افتند . او پاسخ ها را به صورت قوانینی خلاصه کرده است که سال ها در دنیا به افراد مختلف آموزش داده شده است و تعداد بیشماری از مردان و زنان توانسته اند با به کار گرفتن لین اصول ، موفقیت ، خوشبختی و سلامت جسمی – روانی را در زندگی خود افزایش دهند .

یکی دیگر از کتابهای که از این نویسنده در ایران با اقبال عمومی روبرو گردیده است کتاب قورباغه را غورت بده است که در باره 21 روس عالی غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان می باشد .

برایان تریسی درباره این کتاب گفته است : این کتاب برای این نوشته شده است که به شما نشان بدهد چطور در کارهایتان سریعتر پیش بروید . صفحاتی که در پیش رو دارید شامل بیست و یک اصل است که در مجموع قدرتمندترین اصولی است که که تا کنون در زمینه کارایی فردی کشف کرده ام . روش ها ، تکنیک ها و استراتژی هایی که ارائه می شوند کاریردی ، اثبات شده و سریع العمل هستند . روی هم رفته این ایده های بیست ویک گانه در مورد کارایی فردی مثل غذاهای آماده هستند که می توان آنها را در هر زمان و به ترتیب اهمیتی که در شرایط کنونی برای شما دارد به طور دلخواه مورد استفاده قرار داد .

از دیگر کتاب های این نویسنده که در ایران ترجمه گردیده است می توان به موارد زیر اشاره کرد :

·         رموز موفقیت برای زنان در زندگی و کار

·         رموز اعتماد به نفس در زندگی  وکار برای همه

·         مدیریت زمان : رموز استفاده بهتر از وقت در زندگی و کار برای همه

·         تمرکز روی هدف : روش های ساده و کارآمد برای آسان کردن زندگی ، دوبرابر کردن کارآیی و دست یابی به تمامی اهداف .

لازم به ذکر است که برایان تریسی در حال حاضر یک سخنران ، مربی ، و مشاور حرفه ای و مدیر شرکت بین المللی برایان تریسی ( Brian Tracy International)  است که یک شرکت آموزشی – مشاوره ای در سولاتابیچ کالیفرنیاست. در سی سالگی از دانشگاه آلبرا درجه کارشناسی و پس از ادامه تحصیل مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مدیریت از دانشگاه کلمبیا پاسفیک دریافت کرد. ازدواج موفقی داشته ودارای 4 فرزند است . وی یکی از معتبرترین مراجع صاحب نظرجهان در زمینه موفقیت و پیشرفت است .





راز موفقیت / اموزش تفکر


رازهای زیر به شما کمک می کند تا بتوانید  برخی نگرشهای قبلی  خود را تغییر دهد.
راز اول

از كارهایی كه ناچاری انجام دهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می كند و نمی گذارد كار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یك دوست رفتار كنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.

راز دوم
سعی كن كارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این كه ناچاری انجام دهی.
باید به كارت ایمان داشته باشی.
یك جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می كند.

راز سوم
همه چیز را همانطور كه هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی كند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل كنی، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.

راز چهارم
تمرین كن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد كردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس كارخانة شادی سازی باش.

راز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی كه در آسمان است، آزاد كن.
تلاش كن، اما نتایج كار را واگذار تا با هم كار بیایند
برای ابر چه فرقی می كند باد از كدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی كه در كنترل تو نیست، تلف می كنی؟

راز ششم
وقتی تصمیم به انجام كاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلكه بپرس : چه كاری به نفع همه است ؟
اگر به فكر منافع دیگران باشی، دیگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوی.

 
راز هفتم
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این كار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است كه : چه كاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحكم خواهد شد كه همة دیوارهایش استوار باشند.

راز هشتم
وقتی كار به مشكل می خورد، نه دیگران را سرزنش كن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد كه از فرو رفتن در آب نترسد.

راز نهم
برای موفقیت در هر كار،
باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة كار داشته باشی.
آن گاه، همان طور كه در باد شدید، نخ بادبادك را محكم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محكمی نگه داری.

راز دهم
اگر طرحی در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر می كردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.

راز یازدهم
مشكلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می كنند.
كوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم كه
از قله كوه دیده می شود، بسیار زیباست.

راز دوازدهم
اراده ات را قوی كن.
خود را وارد به انجام كارهایی كن كه برایت مشكل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید كه اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.

راز سیزدهم
با انرژی كامل روی كارهایت تمركز كن.
شیشه های رنگی كلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
كارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.

راز چهاردهم
هنگامی كه قصد انجام كاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلكه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم.
این را بدان كه همواره حقیقتی تازه در انتظار كشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، كریستف كلمب
هرگز به آمریكا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی كرد.

راز پانزدهم
هر كاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی كه نور خورشید را متمركز می كند،
روی موانع تمركز دهی،
هر مانعی كه سر راهت باشد خواهد سوخت.

راز شانزدهم
امروز را آغازی تازه بدان.
چرا به چیزی كه دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فكر می كنی؟
زندگی رودخانه ای است كه مدام به سمت آینده در جریان است.
هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یك پل رد نمی شود.
كار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.

راز هفدهم
افكار و رویاهایت را بسط بده.
هنگامی كه در بیرون چمنزاری پهناور است
كه از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس كنی.

راز هجدهم
نگذار افكار و ذهنیاتت به صورت عادت درآیند.
سعی كن هرگز در جا نزنی.هر روز از زاویه ای تازه به كارها نگاه كن.
زندگی یك صحنة پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه كن: نشانه های زیبایی وجود دارند كه به كشفیات تازه اشاره می كنند.

راز نوزدهم
مهم ترین چیز احساسی است كه نسبت به كارت داری.
وجود رنگ های تیره در یك تابلوی نقاشی.
نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست.
رنگ های روشن، حاكی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست.
هر كاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد كنی.

راز بیستم
زندگی مثل یك تاب است كه هم می تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار كه تاب می خوری احساس شگفتی كنی،
لذت تاب خوردن را احساس خواهی كرد.
در زندگی هم هر بار كه كاری را انجام می دهی،
از انجام آن شگفتی احساس كن.

راز بیست و یكم
حرف حق را بپذیر و كاری به گویندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوی دود را احساس می كنی و طوطی ات فریاد بزند كه :
خانه آتش گرفت!
آیا به مهمانهایت خواهی گفت :
این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟

راز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نكن.
حقیقت مانند دانة بادام است،
و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی،
باید پوسته را بكنی، تا خود دانه را ببینی.

راز بیست و سوم
قبل از انجام هر كار مهمی، اول ببین
چه احساسی نسبت به انجام آن داری.
آیا آن كار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟
آیا به دیگران كمك می كند؟

راز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر.
در این صورت اشتباه خواهی كرد.
اول درونت را آرام كن.
ذهن مانند یك دریاچه است.
هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است.
دریاچه هنگامی نور ماه را منعكس می كند كه آرام باشد.

راز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد.
زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.
ذهنت را روی راه حل ها متمركز كن.
برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی،
نه این كه به دیوارها فكر كنی.

راز بیست و ششم
همواره از نعمتهایی كه زندگی به تو بخشیده است،
شاد باش و به خاطر آنچه كه نداری گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود كه در دسترس اند،
نه با سنگ های حیاط خانة دیگران.

راز بیست و هفتم
سعی كن مثل ماشین خرابی كه خاموش نمی شود،
دائماً در حال عذرخواهی نباشی.
با این كار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی كرد.
تلاش كن كه بهترین را انجام دهی.
آن گاه لبخند بزن و حركت كن.
تنها خداوند كامل است.

راز بیست و هشتم
هر كار خیری كه در این دنیا انجام دهی،
بیش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد،
به تو قدرت و انرژی و درك بیشتر خواهد بخشید.
اگر خودت نقاشی كنی،
دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد.
ضمن آنكه در حین كار
تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.

راز بیست و نهم
برای عمل كردن از درونت فرمان بگیر.
برای تفكر از درونت راهنمایی بجو.
زیرا درك و آگاهی را باید دریافت كنی
و نمی توانی خودت خلق كنی.
زمین هنگامی گرم می شود كه
به سمت خورسید متمایل باشد.

راز سی ام
هر چیز كه راست و درست باشد،
به نفع تو و دیگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر كس می داند كه
چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد.
آیا یك گیاه می فهمد كه باد، آن را تقویت می كند
یا باران ملال آور باعث
رشد گل های زیبا می شود.

راز سی و یكم
هرگز مغرور نشو،
زیرا غرور میكروبی كشنده است.
غرور به تدریج عقل را زایل می كند
و باعث می شود هیچ كاری را بدرستی انجام ندهی





آموزش تفکر از طریق داستان/ وکیل

آموزش تفکر از طریق داستانهای طنز  یکی از روشهای اموزش تفکر است  چون این داستانها  نگرش شما را به سرعت تغییر  می دهد و باعث می شود شما مدیریت بهتری روی نگرشهای خود داشته باشید . 

داستان خسارت

دیوید لورچ مشغول تزیین کاج سال نو بود که پسر همسایه هنگام بازی فوتبال با شوتی که زد باعث شد چند چراغ نیون کاج بسوزد!دیوید بی معطلی به سراغ آقای مالندا پدر پسرک شیطان که یک وکیل معروف بود رفت و از او پرسید:آقای وکیل اگر بچه ای لامپهای کاج عید را بشکند قانونا نباید پدرش خسارت بدهد؟

آقای مالندا گفت:چرا.

دیوید ماجرا را تعریف کرد و گفت:پس شما باید ۱۵۰دلار خسارت به من بدهید.!

آقای وکیل سری تکان داد و گفت:حتما این کار را میکنم.


 تا این جا مغز شما در یک نگرش حرکت کرده است  اما یکباره مسیر ذهن شما در پایان داستان تغییر  می کند و این همان تغییر جهت ذهن است که من آن را عنوان کردم.

 اما یادتان نرود که حق مشاوره وکالت من ۲۰۰ دلار است پس شما ۵۰ دلار به من بدهکار هستید.!!!!!!








  • تعداد صفحات :26
  • ...  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic