با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




اتاق فکر

سایت تخصصی اتاق فکر

برای دریافت صوتهای آموزشی به شبکه تلگرام به آدرس زیر بپیوندید.

fekrema@

یا به این شماره پیامک بزنید: 09129400135

تلفن دفتر:88707284

برای خرید  از دکمه فروشگاه بالای  صفحه استفاده کنید.


 علاوه بر این سایت، سایت  ابرموفق حاوی مطالب  کاربردی استاد  راهداری به آدرس 

 زیر است در سایت  به بخش  نقشه آموزشی سایت بروید.

http://abarmovafagh.com



جلد کتاب اتاق فکر در 10 گام


کتاب  قوز فکری اثر دیگری از  مهندس راهداری مولف کتاب  اتاق فکر در 10 گام  در ابان ماه سال 1393 منتشر شد این کتاب  در حوزه تفکر فردی بوده و دارای تکنیکهای فراوان برای  ایجاد موفقیت فردی از طریق تفکر است.

کتاب قوز فکری به چاب چهارم رسید.




کتاب قوز مالی ازپول کودن تا پول هوشمند منتشر شد

کتابی متفاوت  درباره  پول





کتاب  سلاخی نخبگان

 دردوره قاجار و پهلوی 

از دستگیری ممدریش تا دستگیری باربی

به قلم استاد راهداری منتشرشد.






«شما در این سایت می­توانید از آخرین اطلاعات و آموزش­ها

 درحوزه اتاق فکر  مطلع شوید» 

   


در این سایت هر هفته مطالب جدیدی در باره اتاق فکر گذاشته می شود.

 محصولات  جدید:

                                     


دانلودها 

   دانلود  پاورپوینت  کلاس  آموزش تفکر فرمت pptx

  2- کلیک کنید برا ی دریافت  پاورپونت فرمت pdf

     3- کلیک کنید برا ی دریافت  فهرست دورههای طراحی شده مهارت اندیشه واتاق فکر. فرمت pdf جدید

  4- برنامه آموزش مهارت تفکر شامل: انضباط فکری و ابرهوش و...  در نیمه دوم سال 1393

  5  -برای دانلود رایگان فهرست و بخشی از کتاب قوز فکری  کلیک کنید.*************جدید****************

6-  فهرست محصولات  جدید 95

تعداد صفحه

نام  کتاب

قیمت

چاپ

سایت

پیامک

655

اتاق فکر

چهل و پنج هزار تومان 

هفتم 

09129400135

02188707284

www.Fekrema.ir

100030900




  نام  کتاب
 قیمت
  توضیحات
 تعداد صفحات
 قوز فکری دو جلد / چاپ دوم
 35 هزارتومان
 تفکر کاربردی
 684




                      








«کارنگی» فقیری که ثروتمندترین مرد زمین شد/ تکنیک تجارب مرجع

من دراصفهان تکنیک تجارب مرجع را برای اولین بار در ایران  در 14/9/93 ارائه کردم. تکنیک تجارب مرجع به شما کمک میکند که تجارب مرجع دیگران را قرض بگیرید.

در اسکاتلند دیده به جهان گشود اما طولی نگذشت که در در اوایل دوران نوجوانی و در سال 1848، پدرش خانواده را به امریکا برد تا زندگی تازه‌ای را از سر گیرند.

درگی: در سال  ۱۸۳۵  در اسکاتلند دیده به جهان گشود اما طولی نگذشت که در در اوایل دوران نوجوانی و در سال 1848، پدرش خانواده را به امریکا برد تا زندگی تازه‌ای را از سر گیرند. در ابتدا کار خود را به عنوان تلگرافچی و نیز کارمند شرکت راه آهن پنسیلوانیا آغاز کرد و به پیشرفت شغلی قابل ملاحظه ای دست یافت بگونه‌ای که با شروع جنگها مدنی در آمریکا، مسئولیت راه آهن و تلگراف امریکا را عهده‌دار شد.

درسهایی از اندرو کارنگی: فقیری که ثروتمندترین مرد زمین شد

اندروی جوان در حالی وارد امریکا شد که تنها چند پول سیاه در جیب داشت. اما نیم قرن بعد، او به ثروتمندترین مرد روی کره خاکی تبدیل شد. او بنیان‌گذار شرکت فولاد کارنگی بود که بعداً به شرکت فولاد ایالات متحده یا یو. اس. استیل تبدیل شد. ناپلئون هیل، نویسنده نامدار، که در آن سالها در کسوت خبرنگاری مشغول به‌کار بود با شنیدن آوازه موفقیت اندرو کارنگی و در اوج قدرت او، نزد این مرد ثروتمند و موفق رفت. در واقع دستمایه بسیاری از پرفروش‌ترین آثار ناپلئون هیل، از جمله کتاب تحسین‌شده بیندیش و ثروتمند شو؛ مبتنی بر آموزه‌های هیل از کارنگی است.

کارنگی به‌علاوه انسانی وارسته و نیکوکار بود. آنگونه که در دانشنامه ویکی‌پدیا می‌خوانیم، کارنگی بیشتر ثروت خود را صرف تأسیس موسسات سودمند همگانی مانند کتاب‌خانه‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها (همانند دانشگاه کارنگی ملون) کرد. وی در مدت عمر خود ۳۰۰۰ کتابخانه عمومی (همانند کتابخانه مرکزی سیاتل) تاسیس نمود، و قریب ۳۵۰ میلیون دلار صرف ساخت اماکنی همچون تالار کارنگی و حمایت از برنامه‌های فرهنگی نمود.

به گفته او: "مردی که ثروتمند بمیرد، بی آبرو مرده‌است. اندوخته‌های مالی تان را هرگز به بازماندگانتان نسپارید، چون بر روی پای خویش نخواهند توانست ایستاد. به هیئت و بنیاد نیز وامگذارید، چون عاقبت بر خلاف خواسته‌هایتان عمل خواهند کرد. ثروتتان را خود وقف کنید، نه بعنوان بخشش و صدقه، بلکه بعنوان هدیه به موسسات عمومی که در خدمت بشریت می‌کوشند."

درسهایی از اندرو کارنگی: فقیری که ثروتمندترین مرد زمین شد

چنانچه جامعه را به دو بخش ثروت‌آفرین و ثروت‌جو تقسیم کنیم، کارنگی به طور حتم جایگاهی روشن در آن خواهد داشت.  ثروت‌آفرینان برخلاف ثروت‌جویان انسانهایی باجسارت و با پشتکار، خطرپذیر، آینده‌نگر، خلاق و دارای شم کسب و کار هستند. ایشان دارای مجموعه‌ای از مهارتها هستند که به آنها کمک می‌کند تا یک ثروت مثبت، مستمر، و مطمئن ایجاد کنند.

اندرو کارنگی، ثروت آفرینی توانمند بود که درسهای بسیاری را به ما آموخت.  در ادامه تعدادی از آموزه‌های خود از کارنگی را مرور می‌کنم:

1.با افرادی تماس بگیر و کار کن که آنچه را تو نداری دارند.

«باور دارم که بهترین عامل جلوگیری از مجادله‌ها و نامهربانی ها، شناخت انسانها و علاقه خاضعانه به آنها و نیز خرسند کردن ایشان به وسیله نشان دادن میزان ارادت و توجه خود به آنها و خوشحال شدن از موفقیت‌هایشان است» - اندرو کارنگی

غربی‌ها ضرب‌المثلی دارند با این مضمون که مهم نیست چه  می‌دانی، بلکه مهم این است که چه کسانی را می شناسی. کسب اعتبار به واسطه‌ی ارتباطات، مهم‌ترین مزیتی است که به لطف روابط خود بدست خواهیم آورد. کارنگی نیز از طریق روابط تجاری دوستانه خود توانست اولین سرمایه‌گذاری‌هایش را انجام داده و دست آخر شرکت خود را تاسیس کند. ارتباطات گسترده با افراد مختلف و شناخت توانمندیهای ایشان بویژه در مواقع بروز فرصت‌های تجاری، بسیار موثر خواهد بود. همانگونه که اندرو کارنگی می‌گوید، موفقیت نصیب انسانهای تنها نمی‌شود.

درسهایی از اندرو کارنگی: فقیری که ثروتمندترین مرد زمین شد

کارنگی ‌علاوه بر شراکتها و روابط حسنه تجاری، مناسبات کاری قابل توجهی با کارکنان زیرمجموعه خود داشت. به همین سبب مجموعه تحت مدیریت او هرگز گزندی از اعتصابهای پرتعداد کارگری در آن سالها ندید، چرا که کارنگی گوش شنوایی برای شنیدن گلایه‌های کارمندانش داشت. تجارت یعنی کارکردن با انسانها، انسانهایی که گاه در لباس مشتری، و یا گاه در قامت یک شریک تجاری و یا کارمند ظاهر می‌شوند.

به هر ترتیب، تنها راه توفیق در تجارت، یادگیری چگونگی برقراری ارتباط با انسانها است. تحقیقات نشان می‌دهد که مدیران  موفق بین 50درصد تا 80درصد وقت خود را صرف برقراری ارتباط به روش‌های مختلف می‌کنند، لذا برقراری ارتباطات سازنده عاملی ضروری در تولید ثروت مثبت و مستمر است. به‌علاوه، درک نیازهای مشتریان بدون وجود ارتباطات  موثر، امری ناممکن است. ضعف در برقراری ارتباط  به موقعیت تجاری شخص آسیب رسانده و محدودکننده تاثیرات مهم است.  برای برقراری روابط سازنده تجاری باید به سه عامل زیر توجه داشت:

2.نگذار چیزی ذهنت را از مهمترین وظیفه و ماموریتی که در مقابل داری، منحرف کند.

«باور دارم که سرراست‌ترین جاده به موفقیت پایدار در هر زمینه‌ای، تمرکز و کسب مهارت در آن زمینه است. به ندرت کسی را دیده ام – دست کم در بخش تولید کسی را ندیده‌ام- که اهل این شاخه به آن شاخه پریدن باشد و به توفیق مالی هم دست یافته باشد. مردان موفق یک راه درست را انتخاب می‌کنند و بلافاصله در مسیر آن گام برمی‌دارند.» - اندرو کارنگی

امروزه، نه تنها علامه دهر بودن ممکن نیست، بلکه افتخارآفرین هم نیست. پراکنده کاری، عامل جلوگیرنده رشد و پویایی است. کارنگی نیز همواره به جوان‌ترها توصیه می‌کرد که تمام زمان و توجه خود را جلب کاری  سودمند کنند که عاشقانه آن را دوست دارند و بلکه تمام سرمایه خود را نیز وقف آن کنند. همانگونه که گراهام بل نیز می‌گوید: " تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید؛ پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند ". لذا بسیج نیروها و و تمرکز در یک رشته، یکی از ریشه های مهم توسعه، ترقی و پیروزی شخصی و اجتماعی است.

3.تلاش بیشتر از آنچه مجبور به آن هستی، تنها چیزی است که ترفیع و ترقی را باعث می شود و افراد را به تو متعهد می کند.

«من ماشین بخار را اختراع نکردم، اما با کوشش خود سعی کردم تا ساختاری پیچیده‌تر را درک کنم: آدمی» - اندرو کارنگی

یکی از اصلی‌ترین مولفه‌های موفقیت کارنگی، سخت‌کوشی او بود. معنای زندگی در باور کارنگی، سخت کوشی برای رویایی بود که هیچکس جز او  قادر به نبود.  سخت‌کوشی سه عنصر اصلی دارد:

درسهایی از اندرو کارنگی: فقیری که ثروتمندترین مرد زمین شد

انسانهای سخت کوش در برابر هر آنچه انجام می دهند احساس مسئولیت میکنند و سر انجام موفق ترند. به‌علاوه آنها خود را متعهدمی‌دانند تا از یک موقعیت‌های پرتنش، شرایطی به وجود آورند که منجر به رشد و بالندگی آنها شود.



همایش مهارت اندیشیدن و اتاق های فکر

هفتم و هشتم اسفند ماه سال 1393 همایش ملی با عنوان  مهارت های اندیشیدن و اتاقهای فکر تشکیل خواهد شد.




داستان پل چوبی / آموزش تفکر از طریق طنز

پل چوبی

یکی از اموزشهای تفکر تغییر جهت ذهن است یعنی ما یک میزان تفکر داریم یکی دیگر جهت فکر است. یک متفکر در ه دو تبحر دارد. طنز زیر به زیبایی  تغییر جهت فکر ار نشان میدهد. دختر جهت فکر  پد را عوض میکند .


دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند پدر رو به دخترش گفت : دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم . 

دختر گفت : من دست تورا نمیگیرم تو دست مرا بگیر.

پدر پاسخ داد چه فرقی می کند دخترم . دخترک گفت : قدرت من کم است اگر من دست تورا بگیرم  ممکن است هنگام شکستن پل دستت را رها کنم ولی تو هرگز دست من را رها نمی کنی .

نتیجه :

این داستان این دختر و پدرش مثل رابطه ما با خداوند است از خداوند بخواه که دست تورا بگیرد چون خدا هرگز دست بنده خود را رها نمی کند پس دستت را جز خداوند به دست کسی نسپار.



برگرفته شده از succes.blog.ir




ثروت به رنگ چای/ تکنیک تجارب مرجع

شرکت توماس جی. لیپتون از نام مؤسس خود- یک ایرلندی مهاجر که در سال 1865 با کشتی به آمریکا رفت- بهره می‌برد. داستان لیپتون در واقع حکایت فردی است که از فقر کامل به ثروت هنگفت رسید. 

 لیپتون 15 ساله که از کشور خود فرار کرده بود، با 8دلار در جیبش و بدون هیچ دوستی به نیویورک رسید. در آن زمان جنگ‌های داخلی به اتمام رسیده بود و سربازان به خانه‌هایشان بازمی‌گشتند و خواهان کار بودند. لیپتون روزهای زیادی را در خیابان‌های نیویورک به جست‌جوی کار پرداخت تا اینکه پیشنهادی برای کار در مزارع تنباکو ویرجینیا که در جنگ به یغما رفته بود، دریافت کرد. 


برای 4-3 سال بعد، لیپتون تمام سواحل شرقی و سواحل می سی سی پی را برای پیدا کردن هر کاری طی نمود. از میان آنها می توان به کار در مزرعه برنج کارولینای جنوبی، رانندگی در حوالی نیواورلانز، کتاب فروشی حتی آتشنشان در چارلستون کارولینای جنوبی اشاره نمود. او به‌طور دوره‌ای به نیویورک نیز برای جست‌وجوی کار مراجعه می‌نمود ولی ناچار به بازگشت به جنوب، جایی که کارگر محدود بود، می‌شد. او سال‌های زیادی را برای پیدا کردن یک شغل ثابت و سودمند گذراند. روی صورتش بریدگی ناشی از چاقو در نبرد خیابانی با یک اسپانیولی به‌وجود آمد و زمانی که به دلیل نداشتن کرایه راه در میان مسافران مخفی شده بود دستگیر شد. بزرگترین موقعیت او زمانی بود که سرکارگر مزرعه‌ای که در آن کار می‌کرد، وی را که دچار تصادف شده بود و پایش به شدت آسیب دیده بود، برای مراقبت بیشتر به خانه‌‌اش برد. 

در نهایت او توانست در یکی از شعب نیویورک اند مش به عنوان منشی استخدام شود. لیپتون به مدت یک سال در آن شرکت کار کرد و سپس به اسکاتلند بازگشت تا در مغازه پدرش در گلاسگو مشغول به کار شود. اما به سرعت از نوع قدیمی کسب وکار در آنجا به ستوه آمد و در سال 1871 در سن 21 سالگی، مغازه کوچک خود را برای تجارت، راه‌اندازی نمود و چند سال بعد دومین مغازه‌اش را گشود. برای چندسال بعد لیپتون بدون احساس خستگی برای اینکه تجارتش را به یک امپراتوری کوچک تبدیل نماید به‌کار پرداخت و فن نمایش، توانایی محاسبات مالی و عزم راسخ او در انجام این امر به او کمک کرد و در طول مدت 10‌سال لیپتون زنجیره‌ای از 20 خواربار فروشی را اداره می‌کرد. مغازه‌های لیپتون به دلیل خدمات و محل‌های مناسب به شهرت دست یافتند. 


در واقع لیپتون مرتبا از تدابیری استفاده می‌نمود که مشتریان را به مغازه‌های خود وفادار نماید. در سال 1881 لیپتون با استفاده از فن نمایش خود بزرگترین پنیر ساخته شده را وارد کشور نمود، به نمایش گذاشت و به فروش رساند. شیر مورد نیاز این پنیر از 8000 گاو تامین شده بود و 200 سازنده پنیر در ساخت آن مشارکت نموده بودند. لیپتون تصمیم گرفت که سکه‌های طلا درون پنیر قرار دهد و نیروی پلیس زیادی سراسر خیابانی که پنیر به فروش می‌رسید را پوشش داد. 

در عرض دوساعت کل پنیر به فروش رسید و تصویر آن به عنوان نمادی در فروشگاه‌های لیپتون نصب شد. 

در دهه 1880 تجارت غذای لیپتون به 200 مغازه گسترش یافت و لیپتون یک فرد مولتی میلیونر شد. سپس او نظارت روزانه خود بر شرکت را کاهش داد و به مسافرت پرداخت تا موارد جدید را برای اضافه کردن به مغازه‌هایش بیابد.


چای در انگلستان در دهه1880 مورد توجه قرار گرفته بود و هر ساله مقدار زیادی از چای ارزان تولید شده در هند وارد این کشور می‌شد. تقاضا برای چای به میزان 40 میلیون پوند در دهه 1870 رسید و سپس در اواسط دهه 1880 دوبرابر شد. فروشندگان چای اصرار زیادی داشتند که لیپتون چای آنها را در مغازه‌هایش به فروش برساند، اما لیپتون این کار را رد کرد و در نهایت تصمیم گرفت به خارج از کشور مسافرت نماید و تولیدکننده چای مخصوص به خود را بیابد. او در سال 1890 به هند رفت و از مزارع چای دیدن کرد و بخش جدیدی را به زندگی حرفه‌ای خود افزود. 

چای به قیمت 50 سنت بابت هرپوند فروخته می‌شد که برای خانواده کارگران رقمی بالا بود. لیپتون متوجه شد که خودش می ‌تواند چای را کشت و زرع نماید و به قیمت 30 سنت بفروشد. او روش جالبی را برای فروش به کار برد. از آنجا که تا آن زمان چای به صورت باز فروخته می‌شد و خریداران نسبت به تازگی و وزن چای خریداری شده مطمئن نبودند، او بسته‌های رنگی با وزن 1، 0/5، 0/25 پوندی را به بازار عرضه کرد و روی آن نوشت «به‌طور مستقیم از مزارع چای تا درون قوری‌ها».


با افزایش تقاضا، صنعت چای لیپتون به سرعت سود زیادی را نمایش داد. در دهه 1900 امپراتوری لیپتون نه تنها در اروپا بلکه در آمریکا هم گسترش یافت و لیپتون با موفقیت به آمریکا بازگشت و برای اولین بار سهام شرکت در سال 1897 معامله شد. در اواسط دهه 1920 لیپتون در سن 76 سالگی از مدیریت کناره‌گیری نمود و آن را به یک تیم کاری منتقل کرد. 

لیپتون با 1 میلیارد دلار فروش در سال، دهه 1980 را آغاز نمود و در اواخر دهه به بزرگترین شرکتی که غذاهای فریز شده می‌فروشد، تبدیل شد. 






شما می توانید با تغییر جهت تفکر خود محصولات جدیدی را به بازار عرضه کنید.کاری که لیپتون کرد  این همان فرمولهای موفقیت است که میتوان گفت ما فکر میکنیم که موفق شویم.




تكنیك تجارب مرجع /مدیر كمپانی نیسان زاپن و رنو فرانسه



مدیر كمپانی نیسان زاپن و رنو فرانسه




کارلوس گوسن؛‌

مدیر کمپانی نیسان ژاپن و رنوی فرانسه

"کارلوس گوسن" از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان، هدایت دو کمپانی بزرگ را بر عهده گیرد و در هر دو به‌ عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود.

مدیریت کمپانی نیسان ژاپن، (رنو اس.آ فرانسه) و هم چنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری سونی و شرکت آلکوا «Alcoa»، تمامی این‌ ها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد، محال و باور نکردنی باشد. نکته جالب این جاست که او علاوه بر این‌ ها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد مؤثر و دست اندرکار حرفه‌ ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد.

"کارلوس گوسن" نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خرد و دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرت اش را در آسیا تجربه نموده و اکنون هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند.
 تكنیك تجزیه  و تحلیل  محیط  كه در كتاب قوز فكری من آن را عنوان كردم اینجا به خوبی  خود را نشان می دهد در محیط بودن برای  داشتن تجربه لازم و ضروری است.
جان بخشیدن دوباره به کمپانی تقریباً ور شکسته « نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجدداً به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام "گوسن" به ‌عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجدداً آن را به روزهای پرشکوه اولیه ‌اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود، بلکه برای موفقیت او جشن ‌های بزرگی برپا شد.

این که ملیت او کجایی است مسأله‌ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت. "کارلوس گوسن" در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد. پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی ‌تکنیک پاریس فارغ ‌التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام "میچلین" «Michelin» مشغول به ‌کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه‌ های این شرکت در پاریس درآمد.

هوش سرشار او در کار، عبور از پله‌ های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ‌ها و نظریات فوق ‌العاده‌اش به سرعت مورد توجه مدیران میچلین قرار گرفت و در فاصله سال ‌های 1984 و 1985 به‌ عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاه اش بازگشت و در برزیل مشغول به ‌کار شد. برای مدت چهار سال در آن جا ماند و بازار میچلین را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا برای در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی "گوسن" را به آن جا بفرستند. دیگر برای آن ها نام "گوسن" همانند نام سرلشکری می ‌آمد که او را به هر مأموریتی می ‌فرستادند، زیرا از پیروزی و کشورگشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می ‌شد، فوراً "گوسن" در جلسات مطرح می‌ گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می‌ کردند.

این‌ گونه بود که در سال 1990، "کارلوس گوسن" به ‌عنوان مسئول نمایندگی ‌های کمپانی "میچلین" وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز کرد. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آن جا بود. با یک خانه ‌تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی "آنی ‌رویال گودریچ"«Uniroyal Goodrich»  گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می ‌رسیدند.

با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی او در سراسر جهان و میان کمپانی‌ های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای به کارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می ‌کردند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت ‌های دور و نزدیک، او پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال  96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال "گوسن" با سمت مدیریت این کمپانی در مرکوسور «Mercosur» مشغول به‌ کار شد. در این سمت او مسئولیت بخش‌ های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و هم چنین خرید محصولات در این منطقه را بر عهده داشت.

با ورود او به بازار خودرو کم‌ کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان شد، سیاست ‌های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به‌ عنوان یک سیاست مدار حرفه ‌ای نام می ‌بردند. در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه ‌های اضافی و هم چنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سود این شرکت در مکان‌ های مختلف، سبب کسب سود دهی فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را (قیمت شکن) می ‌نامیدند.

در اواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت رنو با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی رنو رسماً این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می‌ دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می‌ کردند که کمپانی آن‌ ها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آن‌ ها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می‌ جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش بود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ‌ای را ثبت کرده است.

در ژوئن سال 1999 "گوسن" برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یک سال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسماً مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجدداً نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می ‌شد، اما آنان که او را می ‌شناختند به خوبی به تحقق این مسأله واقف بودند.

مشابه عملکردش در رنو این ‌بار نیز او اقدام به حذف هزینه‌ های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه‌ های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی "گوسن" به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آن‌ ها که سن و سال بیش تری داشتند او را با افسانه‌ های کهن ژاپنی مقایسه می‌ کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می ‌دانستند. در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی ‌نامه‌اش کرد و در اولین ماه فروش اش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به پرفروش ‌ترین کتاب آسیا شهرت یافت.

در سال 2002، او به‌ عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و هم چنین عضو هیئت مدیره رنو درآمد و سرانجام در آوریل 2005  او به سمت مدیر کمپانی رنو منصوب شد. براساس نظر سنجی ‌های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا، "کارلوس گوسن" به ‌عنوان بانفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است.


برگرفته شده از succes.blog.ir





چرا آموزش تفکر مهندس راهداری طرفداران بسیاری دارد؟

 دلایل زیررا می توان عنوان کرد:

1- ایشان تفکر کاربردی را  آموزش می دهد. یعنی تکنیکهای تفکر را  با  مثالهای واقعی درون زندگی اموزش میدهد.

2- نحوه ارائه ایشان است. نحوه ارائه ایشان  کاملا جذاب و تعاملی است بنابراین بسیار  آموزنده است.

3- ایشان  نویسنده است  یعنی محتوا متعلق به خود ایشان است.

4- ایشان دورههای بسیاری را برگزار کرده است که به تجربه ایشان را در اموزش افزایش داده است.

5- ایشان به توصیه هایی که می گوید عمل کرده است  و خودش مجری این تکنیکها بوده ست





این هفته اصفهان

این هفته به مدت دو روز  در اصفهان  دوره آموزش تفکر برگزار خواهد شد.





تفکر و نتایج جدید در زندگی

 

 

درختی را در نظر بگیرید. فرض کنیم این درخت نمایانگر زندگی است. بر روی این درخت میوه‌های متعددی وجود دارد. در زندگی ما میوه‌ها همان نتایجی هستند که از اعمال خود می‌گیریم. پس ما به میوه‌ها (نتایج اعمال خود) نگاه می‌کنیم و از دیدن آن‌ها شادمان می‌شویم. تعدادشان کافی نیست، خیلی کوچکند، طعم خوبی ندارند.

 پس از ما چه کاری ساخته است؟ بیشتر ما توجه خود را به میوه‌ها یا نتایج کار معطوف می‌کنیم، اما حقیقتاً چه عاملی آن میوه‌های خاص را به وجود می‌آورد؟ آری، این بذر و ریشه‌ها هستند که میوه‌ها را می‌سازند.

 آن بذری که زیر زمین است محصول روی زمین را ایجاد می‌کند. این نادیدنی‌ها هستند که دیدنی‌ها را می سازند. این به چه معناست؟ یعنی اینکه اگر ما خواهان تغییر دادن میوه‌ها هستیم، اول باید ریشه‌ها را تغییر دهیم. اگر مایلید مواردی که در زندگی قابل دیدن هستند را تغییر دهید، باید آنچه را قابل دیدن نیستند تغییر دهید.

البته ممکن است برخی از مردم فقط آنچه را که می‌بینند باور داشته باشند. من یک سؤال از این افراد دارم که چرا شما زحمت پرداخت قبض برق ماهیانه را به خود می‌دهید در صورتی که برق را نمی‌بینید، اما آن را تشخیص داده و از نیروی آن استفاده می‌کنید؟ اگر شکی به وجود آن دارید می توانید انگشت خود را در پریز برق فرو کنید و تضمین می کنم که به سرعت شک شما برطرف خواهد شد!

به تجربه یافته‌ام، آنچه را که در این دنیا نمی‌توانید مشاهده کنید از آنچه قابل دیدن است قویتر می‌باشد. ممکن است شما با این عبارت موافق و یا مخالف باشید، ولی به میزانی که این اصل را در زندگی خود به کار نمی‌برید به زحمت و دردسر می‌افتید. چرا؟ چون شما برخلاف قانون طبیعت حرکت میکنید، قانونی که براساس آن آنچه که درون زمین می‌باشد، آنچه که درون آن است را می‌سازد. به‌عبارت‌دیگر، آنچه که نامرئی است و دور از دید ماست، آنچه را که مرئی است را به وجود می‌آورد.

به عنوان یک انسان، ما بخشی از طبیعت هستیم و از آن جدا نیستیم. در نتیجه وقتی خودمان را در راستای قوانین حاکم بر طبیعت قرار دهیم و روی ریشه‌ها (دنیای درون‌مان) کار کنیم، زندگی ما به آرامی جریان می‌یابد و وقتی که این کار را نکنیم، زندگی سخت و خشن می‌شود.

در هر جنگل، مزرعه و یا باغی که در این دنیا وجود دارد، این قانون صادق است که توجه نمودن شما بر میوه‌هایی که تاکنون به وجود آورده‌اید بیهوده و بدون‌ثمر است. شما نمی‌توانید میوه‌هایی را که قرار است در آینده به وجود بیایند را تغییر دهید، ولی برای این منظور باید زمین را بکنید و ریشه‌ها را تقویت کنید.

منبع: اسرار ذهن ثروتمند، تی هارو اِکِر





زمزمه درونی و تفکر

شما با خودتان زمزمه های درونی دارید که می تواند موفقیت شما را  در زندگی  تضمین کند مدیریت این زمزمه ها یک نوع  موفقیت است.  مطلب زیر مهر تاییدی بر این کار است.

تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که حرف زدن انسان با خودش، می تواند موفقیت و کارایی شغلی‌اش را بالا ببرد. خانم دکتر ساندا دُلکاس روانشناس و محقق دانشگاه ایلینویز می گوید :

«یالا ساندا، تو می‌تونی این کارو انجام بدی!». من این شعار را هر وقت که در مشکلی گیر کردهام، با خودم تکرار می کنم. برخی اوقات که در کافی شاپ دانشگاه نشسته‌ام و بلند بلند حرف می‌زنم مانند دیوانه‌ها به نظر می‌رسم. اما حالا می‌دانم که کارم بسیار درست بوده، چرا که ثابت کردم من بهترین کار را برای افزایش شانس موفقیتم انجام می‌دادم.





زمین خوردن و تفکر

اگر کسی می خواهد تفکر را بیاموزد  ابتدا بایستی بداند زمین خوردن فکری چیست و آن را درک کند و از آن به نفع رشد خود استفاده کند. بسیاری از ما  درک درستی از شکست نداریم.هر چند شاید به زبان منافع آن را تکرار کنیم.مدیریت نتایج شکست خودش یک نوع موفقیت است. مطالب زیر دید خوبی دراین حوزه به شما در  این حوزه  خواهد  داد.



پائول سیمون گفته «زمین خوردن را یاد بگیرید، قبل از این که پرواز را بیاموزید.»  

 

 پائول سیمون گفته «زمین خوردن را یاد بگیرید، قبل از این که پرواز را بیاموزید.» شکست خوردن ضربه سختی به هر فردی وارد می‌کند. 
بیشتر ما حتی تا حدی با حس محتاط بودن نسبت به کلمه «شکست» بزرگ می‌شویم که سعی می‌کنیم از کودکی تا حد امکان از صدای بلند والدینمان، یا باختن در بازی با همسالانمان، یا شرمسار شدن جلوی همکلاسی‌هایمان در مدرسه دوری کنیم، اما برای تغییر اثر شکست در زندگی کاری و تبدیل آن به موقعیتی مثبت و پربازده راه‌هایی وجود دارد. جی استینفلد، موسس و مدیر عامل شرکت Blind.com به این راه‌ها اشاره کرده است: 

  شکست را بپذیرید 
در شرکت Blinds.com همیشه امکان شکست در برخی از کارهای ما وجود دارد. اگر در این شرکت کار کنید و حداقل گاهی شکست نخورید، مشخص است که به اندازه کافی در مورد امور مختلف فکر نمی‌کنید. 
یکی از ارزش‌های کلیدی شرکت ما «تجربه کردن بدون ترس از شکست است.» من از اینکه احساس ترس حتی بر باهوش‌ترین و خلاق‌ترین کارمندان غلبه می‌کند متنفرم و به همین دلیل تصمیم گرفتم این حس ترس را در شرکت خودم از بین ببرم و آن را با علاقه‌مندی برای تجربه کردن و توسعه مداوم جایگزین کنم.  من به عنوان یک مدیر، بسیاری از کارها را در همان دفعه اول به درستی انجام نمی‌دهم؛ پس چگونه از کارمندانم انتظار داشته باشم که اینگونه باشند؟ سعی کنید هر چیز را امتحان کنید، یاد بگیرید و برای دفعه بعد آن را بهتر انجام دهید. این تغییر الگو می‌تواند برای شما سودآوری داشته باشد. 

  سریع‌تر و هوشمندانه‌تر شکست بخورید 
من به شدت ریسک گریز هستم. برای اینکه موقعیت شکست مثبتی داشته باشم و سلامت روانم را به عنوان یک مدیر عامل حفظ کنم، باید پروژه‌های بزرگ را به شیوه‌ای کنترل شده اداره کنم که هر گاه شکست رخ دهد،‌ اثر آن کاهش یابد. در شرکت ما هیچ‌گاه پروژه‌ها به طور کامل منحل نمی‌شوند. در عوض دقیقا می‌دانیم که چه کارهایی را چه زمانی و چرا انجام نداده‌ایم و سپس از همان نقطه کار را از سر می‌گیریم.  توصیه من این است که در عمر کاری خود نقطه بن‌بست پروژه‌ها را جزو برنامه‌ریزی روزانه خود انجام دهید. این کار برای شما کاملا جدید خواهد بود. کارمندان من به جای اینکه بگویند «خیلی خوب شروع کرده‌ایم و باید منتظر باشیم ببینیم چه پیش می‌آید،» می‌گویند «چه نتایجی را می‌توانیم در این چند تاریخ مختلف انتظار داشته باشیم و اگر به نتایج مورد نظرمان دست پیدا نکردیم، چه باید بکنیم؟»
این یعنی آنها قبل از وقوع هر چیزی، خود را برای آن آماده می‌کنند. همچنین بدون اینکه نگران آینده باشند، برای تجربه کردن قدرت می‌گیرند. 

  فرصت‌ها را از دل شکست بیرون بیاورید.
وقتی به اشتباهاتی که قبلا در کسب‌وکارمان مرتکب شده‌ایم نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که از این شکست‌ها اطلاعات و دانش زیادی به دست آورده‌ایم:
 در مورد مشتریانمان یاد گرفته‌ایم که اولویت‌های آنها چیست، چه میزان حاضرند هزینه کنند و دوست دارند چگونه با آنها رفتار شود. 
 در مورد تکنولوژی به این نتیجه رسیده‌ایم که به چه ابزارهایی نیاز داریم، تکنولوژی‌های جدید چه ارزشی برای ما دارند، چه چیزهایی را باید برون‌سپاری کنیم و چه چیزهایی را باید در داخل بسازیم. 
 در مورد گزارش‌نویسی دریافته‌ایم که چه معیارهایی واقعا اهمیت دارند، چگونه بهترین داده‌ها را جمع‌آوری کنیم و چگونه سنجیده‌هایمان را تفسیر کنیم.
 در مورد کارمندان فهمیده‌ایم که قابلیت‌های اصلی و علاقه آنها در کجا قرار گرفته‌اند، چه کسانی می‌توانند شسکت را به موفقیت تبدیل کنند و چه کسانی مدیران واقعی هستند. 
بخشی از یک شکست موفقیت‌آمیز، تفسیر درس‌هایی است که خود را به ما نشان می‌دهند. به یاد داشته باشید که همیشه آن چیزی که خودتان به دنبالش هستید نمی‌آموزید.

   رویکرد محور باشید  
گاهی اوقات اداره کردن یک کسب‌وکار مثل کار یک چشم پزشک است؛ اینکه بپرسید «با کدام لنز واضح‌تر می‌بینید؟ لنز شماره 1 یا 2؟» و شاهد هستید هیچ‌گاه کارمندی که اولین بار لنز اصلاحی درست را انتخاب نکرده، آشفته و ناراحت نمی‌شود.
باختن یک نتیجه را نشان می‌دهد، اما شکست یک رویکرد را منعکس می‌کند. پذیرای این رویکرد باشید تا کمک کنید توانایی‌های شرکتتان برای یادگیری و توسعه افزایش یابد.




تفکر وموفقیت / مهارت گوش کردن

 

«ما فکر می کنیم  که موفق شویم» این جمله مهمی است  و باعث رشد   در زندگی ما می شود ادینگتون درباره تفکر ان را خود هدایتی نامیده است  یک متفکر بایستی ارتباطات خود را گسترش دهد یکی از ابزار آن شنیدن است. 

 

چهار راه حل کلیدی برای گوش کردن واقعی:


1) با دقت گوش کردن:

بدون اینکه حرف دیگری را قطع کنید با دقت و با سکوت کامل گوش کنید. جنان که گویی هیچ چیز در دنیا و در آن لحظه برای شما مهمتر از حرف هایی نیست که آن شخص می گوید.


2) مکث قبل از پاسخ دادن : 

به محض اینکه طرف مقابل خواست نفسی تازه کند ، وسط حرفش نپرید ، بلکه کمی مکث کنید اجازه سکوت برقرار باشد برای چند لحظه این مکث کردن به شما کمک می کند که بتوانید به حرف های طرف مقابل کمی عمیق تر بیاندیشید.


3) پرسش جهت توضیح:

هرگز وانمود نکنید منظور شخص را دقیقا فهمیده اید بلکه با پرسیدن سوالاتی از قبیل (( منظورت چیست ؟))  و یا (( دقیقا منظورت چیست؟)) به او کمک کنید تا توضیح بیشتری درباره سخنش بدهد.

4) همان سحن را با واژه های خود به فرد باز گردانید:

هرگاه فرد صحبتش تمام شد ، کمی مکث کنید و چیزی مثل این بگویید :« فقط اینکار را کردید، و بعد این اتفاق افتاد، و ان موقع این کار را کردید ، درست است؟» تنها وقتی گوینده تایید می کند که دقیقا حرف های که او منظورش بوده را بزنید و این نیاز به گوش کردن واقعی دارد. 





هوش مالی و تفکر

ما فکر می کنیم که موفق شویم فکر اگر ما را موفق نکند به هیچ دردی نمی خورد. رابرت کیوساکی  کتابی در حوزه هوش مالی نوشته است  که برخی از محورهای کتا ب ایشان  در ادامه امده است. شما می توانید با فکر کردن اوضاع مالی خود را بهبود دهید. تجارب مرجع که در کتاب قوز فکری عنوان شده است چنین رسالتی برعهده دارد.

استقلال مالی از ارزوهای مهم همه است وبرای این کار دلیل خوبی وجود دارد.هرگز نمی توانید زمانی را تصور کنید که بحران مالی تمام دارایی و منبع درامدتان را مانند جارو بروبد. در نتیجه دانستن در مورد اهمیت آزادی مالی و همچنین به عنوان وسیله ای برای رسیدن به آن بسیار ضروری است.
رابرت کیوساکی یک کارآفرین ترک تحصیل هشت درجه و سرمایه گذار و یکی از محبوبترین فعالان ادبیات مالی و از مفسران معاصر است. کتاب او “پدر پولدار پدر فقیر” به عنوان یکی از بهترین کتاب های امور مالی فردی در تمام دوران زندگی شناخته شده و در آن جزئیات زیادی برای رسیدن به آزادی مالی مطرح شده است .

در اینجا به ده راه کلیدی رابرت کیوساکی برای استقلال مالی اشاره شده است:

۱٫مسولیت پذیر باشید

هر انتخاب شما عواقب خاص خود را دارد، که برخی از آنها ممکن است موجب صدمه ای برگشت ناپذیر به ثروتتان شود. از این رو، شما باید مسئولیت کامل را برای تضمین آینده مالی خود قبول کنید. بدانید که هر تصمیم گیری و انتخاب شما در زندگی امروزتان در زندگی فردای شما نیز تاثیر گذار خواهد بود. بنابراین ضروری است که تمام تصمیم گیری های مالی، خرید و هزینه های خود را در چارچوب اهداف بلند مدت مالی خود ارزیابی کنید.

۲٫مخارجتان را کنترل کنید

ما در جهان مصرف کننده محوری زندگی می کنیم که در آن بطور مداوم ملزم به صرف هزینه هستیم. عادات خرج کردنتان یکی از دلایل اصلی است که قادر نیستید اینده مالی خود را به اسانی تضمین کنید. هزینه هایتان را پیگیری کنید و قبل از پرداخت هر گونه هزینه دو مرتبه فکر کنید. انجام این کار در ابتدا سخت خواهد بود به خصوص اگر شما مستعد ابتلا به هزینه های غیر قابل کنترل هستید ولی اینجاست که شما یاد میگیرید که چگونه مخارجتان را مدیریت کنید.و از آن به بعد به راحتی اب خوردن در حال حرکت به سمت دستیابی به استقلال مالی خواهید بود .

۳٫داشتن یک منبع درآمد ضروری است

ایجاد یک بودجه و زندگی در محدودیت های مالی برای دستیابی به استقلال مالی در زندگی شما بسیار مهم است. این بودجه به شما مسیری را نشان می دهد که شما در ان مسیر مدیریت درآمد و کنترل هزینه های خود را انجام دهید. در مدت کوتاهی بودجه به شما حس مسولیت پذیری می دهد. اگر می خواهید امور مالی شخصی خود را تضمین کنید، بودجه ابزاری برای دستیابی به این ضمانت به شما ارائه می کند.

۴٫در ابتدا برای خودتان خرج کنید

یکی از شیوه های اساسی و کلیدی برای رسیدن به آزادی مالی این است که به جای کار برای یک بانک یا شرکت کارت اعتباری برای خودتان کار کنید. یاد بگیرید اول به خودتان پرداخت کنید قبل ازاینکه شخص دیگری به شما پرداخت کند. با این کار شما به دو چیز می رسید: خودتان را غنی تر کرده و از فقیرتر شدن قاصله می گیرید. با صرفه جویی امروزدرپولتان می توانید سرمایه گذاری فردایتان را تضمین کنید و این تضمین استقلال مالی شما را در بر خواهد داشت.

۵٫هرگز بدهکار نباشید

بدهی یکی از علل اصلی عدم امنیت مالی در زندگی بسیاری از مردم است. این مسئله شما را از درون به هم می ریزد و شما را از رسیدن به اهداف ارزوها ورویاهایتان در زندگی باز می دارد. بدهی شما از آینده ای شاد محروم می کند. اگر می خواهید به استقلال مالی دست یابید زندگی بدون بدهی باید سر لوحه کارتان باشد.

۶٫یک صندوق اضطراری داشته باشید

بودجه اضطراری بالشتکی پول نقد است که هزینه های زندگی خود را برای حداقل ۳ ماه پشتیبانی می باشد. همچنین می تواند در مواقعی که نیاز دارید برای پوشش هزینه های پیش بینی نشده در زندگی روزمره خود از قبیل تعمیرات، هزینه های درمانی و سایر موارد اضطراری مفید واقع شود. داشتن یک صندوق اضطراری ضروری است تا به شما این اطمینان را بدهد که نیازی نیست در چنین موقعیتهایی به بدهی متوسل شوید. اطمینان از اینکه هزینه های زندگی خود را تحت پوشش قرار می دهید به شما “آرامش ذهن” می دهد. یکی از بهترین راه ها برای داشتن یک کوسن پول نقد این است که یک حساب بانکی افتتاح و شروع به صرفه جویی برای بودجه اضطراری خود کنید .

۷٫از یادگیری دست بر ندارید

آموزش خودتان در مورد مسائل مالی به طور منظم باید در اولویت قرار گیرد.

امروزه، منابع بی شماری برای به روز رسانی دانش شما در مورد صنایع مالی و چگونگی انها وجود دارد. مسئولیت کامل زندگی مالی خود را با تعهد خود را به طور کامل به آن است. با تعهد کامل نسبت به زندگی مالی نسبت به ان کاملا مسئولیت پذیر باشید. به جای خواندن همه مطالب در تمام مدت، شما می توانید شروع به یادگیری یک موضوع در یک زمان کنید. به عنوان مثال، شما می توانید در مورد بودجه خانه بخوانید البته اگر این چیزی است که به ان علاقه مند هستید. به همین ترتیب، بسیاری دیگر از مسائل مالی هستند که شما بطورمتوالی می توانند یاد بگیرید، که موجب افزایش سواد مالی خود را بسیار افزایش دهید.

۸٫ اهداف مالی روشن و مختصر داشته باشید

اگر شما هر گونه اهداف مالی روشنی ندارید، پس از آن بسیار سخت می توانید به سمت تامین آزادی مالی حرکت کنید. اگر می خواهید کسب و کار عالی برای خود داشته باشید برای این هدف خودتان کاری را راه اندازی کنید. روش دیگر، اگر شما می خواهید یک سرمایه گذارباشید ، یاد بگیرید فرصت های مناسب را انتخاب کنید ودر فرصتی مناسب به انها سرعت بدهید. تنها زمانی که به اهداف مالی خود به وضوح اشنا باشید قادر به تشخیص پتانسیل واقعی خود هستید. داشتن اهداف و حرکت در مسیر رسیدن به انها شما را تشویق به زندگی میکند،زندگی ای که ارزوی انرا داشتید.

۹٫ بازاریابی و فروش

هزینه پایین راه اندازی یک شرکت بازاریابی  یک مزیت بزرگ آن است. شروع یک کسب و کار بزرگ بدون سرمایه گذاری های عظیم و زمان بسیار سخت است. شرکت بازاریابی زمانی را که شما نیازدارید برای ایجاد مهارت های کسب و کار و انتقال خود از یک کارمند سطح پایین به یک بازرگان بزرگ به شما می دهد. از این رو، بازاریابی یکی از راه های مناسب برای تضمین استقلال مالی شما است. بازاریابی شما به عنوان منابع درآمد برای شما باقی مانده است، بنابراین پول به حساب شما می اید حتی وقتی در خواب و سفر باشید.

۱۰٫ساده زندگی کنید

زندگی هر روزه در حال پیچیده ترشدن است . اهداف مالی و رفتن به دنبال ان شما را از چیزهایی که در زندگی بسیار مهم است منحرف می کند. در نتیجه، شما انگیزه تان را از دست خواهید داد و رکود می کنید. از این رو، بسیار ضروری است که شما زندگی خود را با آزاد کردن ذهن خود از همه درهم و برهمی ساده تر کنید.
کلید دستیابی به استقلال مالی بسیار ساده است: تبدیل درآمد به دست آمده خود به درآمد انفعالی یا درآمد مجموعه. با استفاده از این ذهنیت، رسیدن به اهدافتان بدون گرفتن چیزهایی که دوست دارید اسان می شود.





مادر خدا را دزیدن/ آموزش تفکر از طریق طنز

مادر خدا را دزیدند:

 

کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه می‌خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آهدیه تولدیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.

مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

 

نامه شماره یک

سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.

دوستدار تو - بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا

اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا

اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.

بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

 

تا اینجا  داستان  مغز شما در یک مسیری حرکت کرده و با کارکترهای داستان همراستا  می شود  اما یکباره   مسیر ذهن شما را تغییر میدهد.

 

 


بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا

مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

باب


 ا

 

آموزش تفکر در حقیقت تغییر نگرش است. و این کار را از طریق  داستان بسیار اسانتر انجام میشود. مادر این پسر فقط یک نگرش داشت   که بچه اش درست شد ولی بچه نگرشها ی متفاوتی داشت و اخرین نگرشش هم با انچه مادر  گفته بود تضاد کامل داشت. کار من به عنوان  مربی تفکر همین است تغییر  نگرش.





آموزش تفکر از طریق طنز / کرایه تاکسی

چند روز پیش تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته، به روی خودم نیاوردم که دیدمش. 5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفاً! من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش صحبت گرفتم که: توروخدا شرمنده نکنین!آخه این چه کاریه و این حرفا...

تا اینجا ذهن شما در حال کارنرمال و عادی است که یکباره جمله بعدی به مغز میفهماند که حرکتش تا کنون اشتباه بوده است و  نگرش شما را به کل داستان عوض می کند.تکنیکهای تفکر دقیقا چنین کاری میکند.



بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت: این هم مال این آقا!

تازه فهمیدم دفعه اول کرایه خودش و پسرش رو حساب کرده بود.





آموزش تفکر از طریق طنز / آدم ابله

تو کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم
استاد اومد با خط کش بهم اشاره کرد و گفت:
تهِ این خط کش یه آدم ابله وجود داره…

تا اینجا شما با داستان همراهی  میکنید  و میدانید منظور استاد چیست ولی تغییر نگرش شاگرد  به یکباره جهت ذهنی شمار ا عوض می کند.

منم گفتم: استاد منظورتون کدوم تهشه…!؟
نمیدونم چی شد که اخراجم کرد!!

تغییر رفتار شما با  تغییر نگرش سریعتر رخ می دهد. واین کاری است که  طنز انجام میدهد.







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات