تبلیغات
اتاق فکر

با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




اتاق فکر

سایت تخصصی اتاق فکر

برای دریافت صوتهای آموزشی به شبکه تلگرام به آدرس زیر بپیوندید.

fekrema@

یا به این شماره پیامک بزنید: 09129400135

تلفن دفتر:88707284

برای خرید  از دکمه فروشگاه بالای  صفحه استفاده کنید.


 علاوه بر این سایت، سایت  ابرموفق حاوی مطالب  کاربردی استاد  راهداری به آدرس 

 زیر است در سایت  به بخش  نقشه آموزشی سایت بروید.

http://abarmovafagh.com



جلد کتاب اتاق فکر در 10 گام


کتاب  قوز فکری اثر دیگری از  مهندس راهداری مولف کتاب  اتاق فکر در 10 گام  در ابان ماه سال 1393 منتشر شد این کتاب  در حوزه تفکر فردی بوده و دارای تکنیکهای فراوان برای  ایجاد موفقیت فردی از طریق تفکر است.

کتاب قوز فکری به چاب چهارم رسید.




کتاب قوز مالی ازپول کودن تا پول هوشمند منتشر شد

کتابی متفاوت  درباره  پول





کتاب  سلاخی نخبگان

 دردوره قاجار و پهلوی 

از دستگیری ممدریش تا دستگیری باربی

به قلم استاد راهداری منتشرشد.






«شما در این سایت می­توانید از آخرین اطلاعات و آموزش­ها

 درحوزه اتاق فکر  مطلع شوید» 

   


در این سایت هر هفته مطالب جدیدی در باره اتاق فکر گذاشته می شود.

 محصولات  جدید:

                                     


دانلودها 

   دانلود  پاورپوینت  کلاس  آموزش تفکر فرمت pptx

  2- کلیک کنید برا ی دریافت  پاورپونت فرمت pdf

     3- کلیک کنید برا ی دریافت  فهرست دورههای طراحی شده مهارت اندیشه واتاق فکر. فرمت pdf جدید

  4- برنامه آموزش مهارت تفکر شامل: انضباط فکری و ابرهوش و...  در نیمه دوم سال 1393

  5  -برای دانلود رایگان فهرست و بخشی از کتاب قوز فکری  کلیک کنید.*************جدید****************

6-  فهرست محصولات  جدید 95

تعداد صفحه

نام  کتاب

قیمت

چاپ

سایت

پیامک

655

اتاق فکر

چهل و پنج هزار تومان 

هفتم 

09129400135

02188707284

www.Fekrema.ir

100030900




  نام  کتاب
 قیمت
  توضیحات
 تعداد صفحات
 قوز فکری دو جلد / چاپ دوم
 35 هزارتومان
 تفکر کاربردی
 684




                      








پنج رمز موفقیت یک مدیرعامل/تکنیک تجارب مرجع

برای یک مدیرعامل رسیدن به اهداف فروش و نگهداشتن هزینه‌ها مطابق بودجه‌بندی کافی است تا سهامدارانش را خرسند سازد، ولی از دید کارکنان چیزی بیش از این، مورد نیاز است.
از دید مدیران کارآزموده مدیرعامل خوب بودن بسیار دشوار است؛ زیرا یک شغلی بسیار سخت و پیچیده محسوب می‌شود که دارای ویژگی‌ها و ابعاد مختلفی است. از طرفی اگر احترام و ارتباط مناسبی بین کارکنان و مدیرشان وجود نداشته  باشد، قطعا کسب و کار صدمه خواهد دید. حال باید دید چه عواملی باعث محبوب شدن مدیرعامل در میان کارکنان می‌شود ؟ در اینجا به 5 نکته اشاره می‌شود:
1- رهبری موثر
اگرچه شخصیت مهم است ولی در میان مدیران عامل بزرگ دنیا مشاهده می‌شود که رهبران موثر، موفقیت بزرگ‌تری در توسعه کسب و کارشان داشته اند.
پایداری کسب منفعت در یک کسب و کار در گرو رهبری موثر مدیر ارشد آن است و مردم آن را ستایش می‌کنند و اکثرا خواهان همکاری با یک مدیرعاملی هستند که رهبری یک شرکت موفق را به عهده دارد.
پژوهش به عمل آمده تحت عنوان «50 مدیرعامل برتر» که از کارکنان خواسته شده بود به روش رهبری مدیرعاملشان در شرکت نمره دهند، بیانگر وجود رابطه بین «رهبری موثر از دید کارکنان» و موفقیت کسب و کار بود. به عنوان مثال مارک زوکربرگ، مدیرعامل فیس بوک با 99 درصد آرا در صدر این جدول است.
2- روحیه کارآفرینی
حتی یک مدیرعامل که سالیان طولانی مدیریت  امور را در یک کار سخت و فشرده به عهده دارد اگر دارای روحیه کارآفرینی باشد،می تواند تبدیل به یک مدیرعامل بزرگ و موفق شود. این مدیران روحیه خلق و ساختن محصولات جدید را با خود به ارمغان می‌آورند. مدیرعامل شدن بدون اعتقاد به ماموریت کار آفرینی بی معنی است و این همان چیزی است که باعث ارتقای فرد از سطوح پایینی سازمان به بالاترین سطح می‌شود. به عنوان مثال Anne Malcahy  مدیرعامل شرکت زیراکس ،از فروشندگی در این شرکت شروع کرده بود.
3- سرمایه‌گذاری روی فرهنگ سازمان
فرهنگ هر سازمانی متفاوت و منحصر به فرد است ولی آنچه رتبه یک مدیرعامل را بالا می‌برد، اعتقاد و پشتیبانی فرهنگ سازمان مربوطه است. بر اساس نتایج تحقیقات، کارکنان به سمت شرکتی جذب می‌شوند که مدیرعامل آن درک درستی از اهمیت فرهنگ سازمانی دارد و روی آن سرمایه‌گذاری می‌کند.
کارکنان در جست‌وجوی محل کاری هستند که دانش و مهارت آنها را افزایش دهد و رشد کنند نه جایی که مدام آنها را کنترل کنند.
4- دارای اعتماد به نفس بالا و در عین حال متواضع
برخی از بهترین مدیران عامل دنیا آنهایی هستند که اعتماد به نفس زیادی دارند و در عین حال در دسترس و متواضع هستند. این دسته از مدیران شنونده هایی خوب، باهوش، سرسخت و مطمئن هستند.  آنها دارای روحیه خدمت رسانی هستند و با سوءاستفاده از قدرت خودشان سلطه‌جویی نمی‌کنند.
کارکنان مدیرعاملی را بیشتر دوست دارند که از لحاظ اخلاق کاری درست رفتار کند، با خرد باشد، روحیه شوخ‌طبعی داشته باشد و یک برنامه استراتژیک بلند مدت داشته باشد تا کارکنان بدانند چه مسیری را طی می‌کنند.
5- حضور فعال در درون و بیرون از سازمان
یکی از عواملی که باعث انتخاب شرکت توسط نیروهای جویای کار می‌شود، شهرت و اعتبار شرکت است و یکی از دلایل ماندن کارکنان در یک شرکت شناخته شدن مدیرعامل آن است.
کارکنان دوست دارند در محافل و رسانه‌ها اخباری از شرکت و مدیرعامل خود بشنوند و ببینند. این امر باعث به وجود آمدن یک حس شعف و غرور در میان کارکنان می‌شود.
مدیرعامل باید به حضور داشتن در شرکت خود نیز اهمیت دهد. این امر به منزله آن نیست که مدیرعامل باید وقت زیادی صرف کند و تک تک کارکنان را بشناسد، بلکه تنها سر زدن مدیرعامل به بخش‌ها و روبه‌رو شدن با کارکنان می‌تواند ضمن صرف وقت اندک، باعث افزایش روحیه ایشان شود. همچنین وجود اجتماعات در هر فصل یا ترتیب شام و ناهار به مناسبت‌های مختلف، موثر است.





حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین ! ...


حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین ! ... 

برخی از حوادث جالب و آشکار از زندگی آلبرت انیشتین که اخیرا توسط مجله تایم به عنوان مرد قرن مفتخر شده بود

یک روز در هنگام تور سخنرانی ، راننده آلبرت انیشتین ، که اغلب در طول سخنرانی او در انتهای سالن می نشست ، بیان کرد که او احتمالا میتواند سخنرانی انشتین را ارائه دهد زیرا چندین مرتبه آنرا شنیده است. برای اطمینان بیشتر ، در توقف بعدی در این سفر ، انیشتین و راننده جای خود را عوض کردند و انشتین با لباس راننده در انتهای سالن نشست.
پس از ارائه سخنرانی بی عیب و نقص ، توسط یک عضو از شنوندگان از راننده سوال دشواری خواسته شده بود. راننده انشتین خیلی معمولی جواب داد: "خب ، پاسخ به این سوال کاملا ساده است. من شرط می بندم راننده من ، (اشاره به انشتین) که در انتهای سالن وجود دارد ، می تواند پاسخ این سوال را بدهد."


همسر آلبرت انیشتین غالبا اصرار داشت که او در هنگام کار باید لباسهای مناسبتری استفاده کند. انشتین همواره میگفت: "چرا باید اینکار را بکنم هر کسی اینجا می داند من که هستم." هنگامی که انیشتین برای شرکت در اولین کنفرانس بزرگ خود شرکت کرد نیز همسرش از او خواست که لباس مناسبتری بپوشد، انشتین گفت: "چرا باید اینکار را بکنم هیچ کسی اینجا مر نمی شناسد."


از آلبرت اینشتین معمولا برای توضیح نظریه عمومی نسبیت سوال میشد و او یکبار اینگونه پاسخ داده بود: " دست خود را بر روی اجاق گاز داغ برای یک دقیقه قرار دهید ، و این عمل مانند یک ساعت به نظر می رسد ، حال با یک دختر خوشگل یک ساعت بنشینید ، و این عمل مانند یک دقیقه به نظر می رسد. این نسبیت است.!"


هنگامی که آلبرت انیشتین شاغل در دانشگاه پرینستون بود ، یک روز قرار بود به خانه برود ولی او آدرس خانه اش را فراموش کرده بود. راننده تاکسی او را نمی شناخت. انیشتین از راننده پرسید آیا او می داند خانه اینشتین کجاست. راننده گفت : "چه کسی آدرس اینشتین را نمی داند؟ هر کسی در پرینستون ادرس خانه انشتین را میداند. آیا می خواهید به ملاقات او بروید؟" . اینشتین پاسخ داد :" من اینشتین هستم . من آدرس منزل خود را فراموش کرده ام ، می توانید شما مرا به آنجا ببرید؟ " . راننده او را به خانه اش رساند و از او هیچ کرایه ای نیز نگرفت.


یکبار اینشتین از پرینستون با قطار در سفر بود که مسئول کنترل بلیط به کوپه او آمد. وقتی او به اینشتین رسید ، انیشتین بدنبال بلیط جیب جلیقه اشرا جستجو کرد ولی نتوانست آنرا پیدا کند. سپس در جیب شلوار خود جستجو کرد ولی باز هم بلیط را پیدا نکرد. سپس در کیف خود را نگاه کرد ولی بازهم نتوانست آنرا پیدا کند.بعد از آن او صندلی کنار خودش را جستجو کرد ولی بازهم بلیطش را پیدا نکرد. 
مسئول بلیط گفت : دکتر اینشتین ، من می دانم که شما که هستید . همه ما به خوبی شما را میشناسیم و من مطمئن هستم که شما بلیط خریده اید، نگران نباشید. و سپس رفت. در حال خارج شدن متوجه شد که فیزیکدان بزرگ دست خود را به پایین صندلی برده و هنوز در حال جستجوست. 
مسئول قطار با عجله برگشت و گفت : " دکتر انیشتین ، دکتر انشتین ، نگران نباش ، من می دانم که شما بلیط داشته اید، مسئله ای نیست. شما بلیط نیاز ندارید. من مطمئن هستم که شما یک بلیط خریده اید." 
اینشتین به او نگاه کرد و گفت : مرد جوان ، من هم می دانم که چه کسی هستم. چیزی که من نمی دانم این است که من کجا می روم.






ستایش بدون تفکر/ داستان کوتاه انیشتین

ستایش بدون تفکر

یک‌بار وقتی انیشتن مورد توجه شدید و کف زدن پیوسته‌ی امریکایی‌ها قرار گرفت، به خبرنگاران گفت: نباید گول این چیزها را خورد. مردم امریکا به طور معمول بدون تفکر تحسین می‌کنند. و در جای دیگر گفته بود: چه‌قدر جای تاسف است که همه درباره من سخن می‌گویند بدون آن که حرف‌های من را بفهمند. من به طور معمول از سوی کسانی ستایش می‌شوم که زحمت فهمیدن حرف‌های من را به خود نمی‌دهند. یا آنان دیوانه هستند یا من!





12 خصلت خوب ایینه

-1 آینه بدون سرو صدا و فریاد، عیوب را نشان می دهد، تو هم چنین باش.
-2
آینه تنها عیب ها را ننشان نمی دهد بلکه زیبایی ها را نیز نشان می دهد، تو هم این طور باش.
-3
آینه عیب ها و نقایص را چند برابر نمی کند، تو هم عیب دوستت را بزرگ نکن.
-4
آینه، عیب ها را از روی پاکی و صفای درونی خود می گوید، غرض و مرضی ندارد، تو هم اگر از دوستت انتقاد می کنی از روی صداقت و پاکی این کار را انجام ده.
-5
آینه زمانی عیب ها را نشان می دهد که کثیف نباشد، تو هم اگر عیب کسی را می خواهی بگویی، به خود بنگر که آیا به همان عیب آلوده هستی یا نه؟
-6
آینه در گفتن عیوب، رعایت پست و مقام را نمی کند، تو هم مکن.
-7
آینه در عیب گفتن، انتظار و توقعی ندارد، تو هم نداشته باش.
-8
آینه را نباید شکست، دوستی که عیب تو را می گوید نباید آزارش دهی.
9
-آینه اگر شکسته باشد هم دست از کارش نمی کشد، تو هم نا امید مشو.
-10
آینه، عیوب را در صفحه خود نگه نمی دارد، تو هم در دل خود نگه ندار.
-11
آینه، ظاهر را می گوید و تجسس نمی کند، تو نیز در احوال مردم جست و جو مکن.
12
-آینه، عیوب را روبروی تو می گوید، تو هم چنین باش و پشت سر دوستت عیبش را مگوی.





داستان هایی از انیشتن

از فردا  داستانهایی از انیشتین که  از تکنیک تجارب مرجع هست روی اینترنت خواهم گذاشت.



نهم اردیبهشت ماه جلسه در شیراز

استاد راهداری روز نهم اردیبهشت ماه در شیراز جلسه آموزشی برقرار خواهد کرد.



فردا جلسه در دانشگاه علوم پزشکی

فردا جلسه  آموزشی تفکر  در دانشگاه علوم پزشکی  با حضور  مهندس راهداری ساعت 18 تشکیل خواهید شد.



مهارتهای 10 گانه زندگی/ تفکر


مهارت های ده گانه زندگی چیستند؟مهارت تغییر رفتار چیست؟

 


 مهارت های ده گانه زندگی چیستند؟مهارت تغییر رفتار چیست؟

نیازهای زندگی امروز، تغییرات سریع اجتماعی، فرهنگی، تغییر ساختار خانواده، شبکه گسترده و پیچیده ارتباطات انسانی و تنوع، گستردگی و هجوم منابع اطلاعاتی انسان ها را با چالش ها، استرس ها و فشارهای متعددی روبرو کرده است که مقابله مؤثر با آنها نیازمند توانمندی های روانی اجتماعی است.

 

فقدان مهارت ها و توانایی های عاطفی، روانی و اجتماعی افراد را در مواجهه با مسائل و مشکلات، آسیب پذیر کرده و آنها را در معرض انواع اختلالات روانی، اجتماعی و رفتاری قرار می دهد.

در سال ۱۹۹۳ آموزش مهارت های زندگی از سوی سازمان ملل متحد به کشورهای عضو به طور جدی توصیه شد. این تحول، فعالیت علاقه مندان به کاربرد روانشناسی در زندگی روزمره با هدف ارتقای بهداشت روانی جامعه را در ایران وارد مرحله جدیدی ساخت. مهارت های زندگی توانایی هایی هستند که به ما کمک می کنند تا در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم، به طوری که آرامش داشته باشیم، لذت ببریم و در عین حال با دیگران ارتباط سازگارانه و مفیدی را برقرار کنیم و بدون توسل به خشونت یا خودخوری بتوانیم مسائل پیش آمده را حل کنیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی احساس شادمانی داشته باشیم. مهارت های اجتماعی شامل قابلیت هایی می شود که تواماً هوش اجتماعی نامیده می شوند. مهارت های اجتماعی شامل قابلیت بیان افکار در تبادلات اجتماعی، دانش نسبت به نقش ها و ارزش های اجتماعی، مهارت درک شرایط مختلف اجتماعی، مهارت های حل مسئله و مهارت های ایفای نقش های اجتماعی است.

 

 

اصولا مهارت با دانایی تفاوت دارد. همانطور که فرد با خواندن کتاب آموزش شنا، فقط علم به موضوع پیدا می کند و شناکردن یاد نمی گیرد، دانستن این مهارت ها هم کافی نیست بلکه با تمرین مستمر و به کارگیری به مرور در زندگی روزمره، می توانیم مهارت های اجتماعی را مدیریت کرده و در شرایط مختلف اجتماعی رفتار مناسب داشته باشیم.

 

مدیریت و آموزش مهارت های زندگی، به معنی برخورداری از توانایی های لازم در حل مشکلات و جلوگیری از تبدیل شدن آنها به بحران های فرسایشی است.

 

 

مهارت های زندگی، از طریق آموزش و تجربه قابل استفاده است و فرایندی است که موجب ثبات در شخصیت و عمق در هویت شده، توسعه فرهنگ فردی را سامان می بخشد و موجب رضایت و مقبولیت و موفقیت در زندگی می شود. «ایلین مالیگن» یکی از مربیان آموزش زندگی، در این رابطه می گوید: «آموزش زندگی، نه یک شیوه درمانی بلکه شیوه عملی و مبتنی بر اهداف است.

 

در این شیوه ما به جای پرداختن به ریشه های مشکلات موجود در زندگی، سعی می کنیم به راه حل های آنها بیندیشیم.»

 

 

در حقیقت، آموزش زندگی با ارائه راه حل های نوین و مؤثر، فرد را برای مقابله با مشکلات فرا می خواند و در نهایت می آموزد که هر فرد، چگونه آموزگار زندگی خود باشد. همه ما انسان ها، اغلب در زندگی، با مسائل و مشکلاتی مواجه هستیم؛ مسائلی که گاه به دلیل دامنه، وسعت و شدت آنها، به نظر پیچیده و غیر قابل حل هستند. باید بدانیم که همه مشکلات، با رعایت یک اصل مهم، به راحتی از بین خواهند رفت و آن اصل، چیزی نیست جز تعیین «بایدها و نبایدها».

 

مهارت های زندگی توانایی هایی هستند که به ما کمک می کنند در موقعیت های مختلف، عاقلانه و صحیح رفتار کنیم، به طوری که با خود و دیگران سازگارانه ارتباط برقرار کرده و بدون توسل به خشونت بتوانیم مسائل پیش آمده را حل کنیم و ضمن کسب موفقیت در زندگی، احساس شادمانی داشته باشیم.

 

 

مهارت های زندگی شامل مجموعه ای از توانایی ها هستند که قدرت سازگاری و رفتار مثبت و کارآمد را افزایش می دهند. در نتیجه شخص قادر می شود بدون اینکه به خود یا دیگران صدمه بزند، مسئولیت های مربوط به نقش اجتماعی خود را بپذیرد و با چالش ها و مشکلات روزانه زندگی به شکل مؤثر روبرو شود. محققان تأثیر مثبت مهارت های زندگی را در کاهش سوء مصرف مواد، استفاده از ظرفیت ها و توانمندی های هوشی و شناختی، پیشگیری از رفتارهای خشونت آمیز، افزایش خوداتکایی و اعتماد به نفس و... مورد تأیید قرار داده اند، به ویژه در کاهش سوء مصرف مواد بر نقش کلیدی مهارت های زندگی تأکید می شود. همچنین آموزش این مهارت ها به عنوان یک روش عام پیشگیری از آسیب های فردی و اجتماعی مورد تأکید بوده است. در مطالعه اسمیت نشان داده شد که آموزش مهارت های زندگی به طور قابل توجهی منجر به کاهش مصرف مواد مخدر در جوانان می شود.

 

اسمیت و گری نیز نشان دادند که آموزش مهارت های زندگی اثر معنی داری بر توانایی های رهبری و مدیریت در جوانان دارد. فرایند نقش مهارت های زندگی در ارتقای بهداشت روان را به شکل زیر می توان نشان داد:

 

 

یادگیری موفقیت آمیز مهارت های زندگی، احساس یادگیرنده را در مورد خود و دیگران تحت تأثیر قرار می دهد و علاوه بر این، کسب این مهارت ها نگرش دیگران را نیز در مورد فرد تغییر می دهد. به همین خاطر کسب مهارت های زندگی هم شخص را تغییر می دهد و هم محیط را، و این اصل دو سویه، ارتقای بهداشت روان را شتابی دوچندان می بخشد.

 

● مهارت های ده گانه زندگی

سازمان بهداشت جهانی مهارت های زندگی را با عناوین ده گانه زیر مشخص کرده است. رمز برخورداری از این مهارت ها، دانستن، تمرین و به کارگیری هر چه بیشتر در زندگی روزمره است.

 

۱) خود آگاهی

مهارت خودآگاهی، توانایی شناخت از نقاط ضعف و قوت خواسته ها، نیازها، رغبت ها و تصویر واقع بینانه از خود است تا حقوق فردی، اجتماعی و مسئولیت های خود را بهتر بشناسیم. با کسب این مهارت به این سؤال اساسی که «من کیستم؟» پاسخ می گوییم.

 

 

۲) همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتواند انسان های دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام بگذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجاد رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. این مهارت موجب می شود تا به دیگران توجه کرده و آنها را دوست داشته باشیم و خود نیز مورد توجه و دوست داشتن دیگران قرار بگیریم و با ایجاد روابط اجتماعی بهتر به هم نزدیکتر شویم.

 

 

۳) ارتباط مؤثر

کسب این مهارت به ما می آموزد برای درک موقعیت دیگران چگونه به سخنان آنان فعالانه گوش دهیم و چگونه دیگران را از احساس و نیازهای خود آگاه کنیم تا ضمن به دست آوردن خواسته های خود طرف مقابل نیز احساس رضایت کند.

 

 

۴) روابط بین فردی

مهارتی است که موجب می شود ضمن تقویت روحیه مشارکت، روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسان های دیگر ایجاد شود. یکی از این موارد، توانایی ایجاد روابط دوستانه است که در سلامت روانی و اجتماعی، روابط گرم خانوادگی، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی سالم نقش بسیار مهمی دارد.

 

 

۵) تصمیم گیری

مهارت تصمیم گیری به ما کمک می کند تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه خود، از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را انتخاب کرده و به کار بگیریم و پذیرای پیامدهای آن نیز باشیم.

 

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری کند. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند، جوانب مختلف انتخاب را بررسی کرده و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 

۶) توانایی حل مسئله

 

مهارت حل مسئله این توانایی را به ما می دهد که با توجه به تجارب عملی و توانمندی های ذهنی خود بتوانیم در جهت حل مسئله یا مشکل قدم برداشته و به نتیجه مطلوب دست یابیم. این توانایی همچنین فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل کند. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 

۷) تفکر خلاق

 

فکر کردن مهارتی است که از کودکی می آموزیم. مهارت تفکر خلاق، قدرت کشف و تولید اندیشه جدید را برای ما فراهم می آورد. مهارت تفکر خلاق به ما کمک می کند در مواجهه با حوادث ناگوار چگونه احساسات منفی خود را به احساسات مثبت تبدیل کنیم. تفکر خلاق نوع دیگر دیدن است. در این تفکر هیچگاه مشکل یک عامل مزاحم به حساب نمی آید بلکه یک فرصت برای کشف راه حل های نو و بدیع تلقی می شودکه تاکنون کسی به آن توجه نکرده است.

 

۸) تفکر انتقادی

 

تفکر نقادانه نوعی دیگر از تفکر است. کسب این مهارت به ما می آموزد تا هر چیزی را به سادگی قبول یا رد کنیم، ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال کنیم، سپس بپذیریم یا رد کنیم.

کسانی که از تفکر نقادانه برخوردارند، فریب دیگران را نمی خورند و به راحتی جذب گروه ها و افراد و... نمی شوند، چرا که همواره با سؤال کردن به عاقبت کار می اندیشند.

 

 

۹) مقابله با هیجان های ناخوشایند

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد. اگر با حالات هیجانی، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی ای بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت، پیامدهای منفی به دنبال خواهد داشت.

 

 

۱۰) توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است. شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 

 

● موارد کاربرد مهارت های زندگی

 

الف) افزایش سلامت روانی و جسمانی

۱) تقویت اعتماد به خویشتن و احترام به خود

 

۲) تجهیز اشخاص به ابزار و روش های مقابله با فشارهای محیطی و روانی

۳) کمک به تقویت و توسعه ارتباطات دوستانه، مفید و سالم

 

۴) ارتقای سطح رفتارهای سالم و مفید اجتماعی

 

 

ب) پیشگیری از مشکلات روانی، رفتاری و اجتماعی

 

۱) مصرف سیگار و سوء مصرف مواد مخدر

۲) بروز اختلالات روانی و مشکلات روانی – اجتماعی

 

۳) خودکشی در نوجوانان و جوانان

۴) رفتارهای خشونت آمیز

 

۵) شیوع ایدز

۶) بی بند و باری

 

 

 

اهداف مهارت های زندگی

بخشی از اهداف مهارت های زندگی عبارت است از:

 

▪ تقویت اعتماد به نفس

▪ تقویت روحیه مشارکت و همکاری

 

▪ رشد و تقویت عواطف انسانی

▪ ایجاد روحیه مقاومت در برابر تبلیغات مسموم

 

▪ کمک به شناسایی و بیان احساسات

▪ تأمین سلامت جسمی و بهداشت روانی

 

▪ تقویت مهارت های ارتباطی

▪ ساختن یک شهروند متعادل و مقبول اجتماع

 

▪ تقویت روحیه همزیستی مسالمت آمیز

▪ ارتقای سازگاری فرد با خودش، دیگران و محیط زندگیش

 

 

● فواید و کاربردهای مهارت زندگی برای ما

 

۱) نحوه کنار آمدن با انتظارات متفاوت خود، خانواده، همسر، فرزندان، دوستان، همکاران، فامیل و جامعه

۲) روابط لذت بخش و رشد دهنده با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی

 

۳) دفع فشارهای روانی از طرف محیط های متفاوت

۴) سازگاری با مسائل اقتصادی و نیازهای معیشتی

 

۵) مدیریت خانواده و تربیت فرزندان

۶) تقویت اعتماد به نفس

 

۷) رشد و تقویت عواطف و احساسات انسانی

۸) شناخت و کنترل هیجانات و احساسات خود و دیگران

 

۹) تقویت مهارت های ارتباطی

۱۰) تأمین سلامت جسمی و بهداشت روانی

 

۱۱) رفع درگیری ها و تنش های درونی

۱۲) تأمین آرامش و لذت زندگی

 

۱۳) رشد شخصی، خودشکوفایی، بالندگی، خوشبختی و شادابی.

 

 

● مهارت تغییر رفتار

در روانشناسی انسانگرا که با تکیه بر اراده معطوف به تغییر و تحول فرد، انسان را عامل منفعل و بلا اراده در مقابل شرایط محیطی و تربیتی که به او تحمیل شده است نمی داند و به تلاش انسان برای رسیدن به خوشبختی و دستیابی به خود شکوفایی اشاره دارد، راه حصول آن را طی مراحلی می داند که از رفع نیازهای زیستی انسان آغاز می شود (که این مراحل تحت عنوان سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو مشهور است) و اکنون که آموزش مهارت های زندگی در دستور کار سازمان های بین المللی قرار دارد تلاش فرد و نقش او در تأمین این نیازها برای رسیدن به خودشکوفایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

 

از این رو سلسله مراتب نیازهای آبراهام مازلو را نیز می توان در قالب مهارت های زندگی چنین طبقه بندی کرد:

۱) ارضاء نیازهای زیستی و فیزیولوژیایی: مهارت رفع نیازهای زیستی برای بقا و صیانت ذات

 

۲) ارضاء نیاز به احساس امنیت و دوری از خطر: مهارت محافظت از خود در مقابل مخاطرات برای احساس ایمنی

۳) ارضاء نیاز به تعلق و وابستگی به گروه: مهارت همراهی و جذب در گروه و کسب حمایت آنان

 

۴) ارضاء نیازهای عزت نفس و انگیزه پیشرفت: مهارت کسب و حفظ و تقویت عزت نفس و ایجاد انگیزه پیشرفت

۵) ارضاء نیازهای شناختی، دانستن و کاوش: مهارت یادگیری و کسب دانش و آگاهی برای رسیدن به دانایی

 

۶) ارضاء نیازهای ذوقی و هنری: مهارت درک زیبایی ها و پرورش استعدادهای ذوقی و هنری

۷) ارضاء نیازهای کشف و تقویت استعدادها تا مرحله رسیدن به خودشکوفایی: مهارت کشف و تقویت و بروز استعدادها برای رسیدن به خودشکوفایی

 





رمز موفقیت سامسونگ/ تکنیک تجارب مرجع

 
گروه سامسونگ مجموعه‌ای نزدیک به ۸۰ شرکت، و بزرگترین مجموعه تجاری-صنعتی در کره جنوبی است. به گزارش بانکی، این گروه از شرکت‌های فعال در زمینه‌های مختلف از قبیل صنایع الکترونیک، صنایع شیمیایی، کشتی‌سازی، بیمه و ... تشکیل شده‌است.
در سال ۲۰۱۲ نزدیک به ۳۵۰٬۰۰۰ نفر مشغول به کار برای این مجموعه بوده‌اند. سامسونگ الکترونیکز بزرگترین شرکت این گروه است.آنچه پیش روی شماست، گزارشی است مختصر و مفید از تاریخچه این شرکت بزرگ کره ای:
بیونگ چول لی شرکت سامسونگ را در سال 1938 تاسیس کرد. این شرکت در ابتدا به شکل فعلی نبود و کسب و کارش چیز دیگری بود. سامسونگ در بدو تاسیس یک شرکت وارد کننده محصولات غذایی بود. این شرکت در دهه 50 وارد کسب و کارهای دیگر از جمله بیمه و منسوجات شد.
سامسونگ الکتریکز از سال 1969 آغاز به کار کرد که تولید غالب آن هم تلویزیون بود. نخستین تلویزیون سیاه و سفید ساخت این شرکت در سال 1970 وارد بازار شد.
سامسونگی ها در دهه 70 کسب و کار خود را گسترش دادند و حتی تا تولید محصولات پتروشیمی هم پیش رفتند. این شرکت همچنین در این زمان تولید محصولاتی چون ماشین لباسشویی، یخچال فریزر و مایکروویو را هم آغاز کرد.
در دهه 1990 سامسونگ تمرکز و توجه خود را بیش از گذشته بر دستگاه های الکترونیکی معطوف کرد. این شرکت شروع به تولید تلویزیون های رنگی، کامپیوترهای شخصی و ضبط صوت کرد. در همان زمان صادرات محصولات خود به کشورهای آمریکای شمالی را هم آغاز کرد.
سامسونگی ها در سال 1989 با شرکت BP یکی شدند تا محصولات پتروشیمی را در کره بفروشند.
در اوایل و اواسط دهه 1990 سامسونگ شروع به تولید مموری و هارد برای کامپیوترهای شخصی کرد که همچنان از مهمترین محصولات این شرکت هستند.
براساس آنچه در تاریخچه این شرکت آمده، یکی از نخستین تلفن های همراهی که سامسونگ تولید کرد، کار نمی کرد! و مدیرعامل شرکت به بخش تولید موبایل کارخانه رفت و موجودی را سوزاند!
بعد از این اتفاق سامسونگی ها نگاه جدیدتری به موبایل داشتند و در سال 1999 یکی از اولین تلفن های همراه مجهز به اینترنت را تولید کردند. کم کم موبایل به یکی از سودآورترین محصولات سامسونگ تبدیل شد.
سامسونگ همچنین در اواخر دهه 1190 پیشرفت های بسیاری در زمینه تولید تلویزیون به دست آورد و حتی تلویزیون های دیجیتال را به تولید انبوه رساند.
در اوایل قرن 21 سامسونگی ها تولید تلویزیون های HD را آغاز کردند. آنها در ادامه به تولید پخش های  Blu-Ray و سایر تجهیزات خانگی رسیدند. اکنون یکی از بهترین برندها در تلویزیون های HD هستند
سامسونگ اولین تلفن همراه فلگ شیپ اندورید یعنی گلکسی S را در سال 2010 در کنگره جهانی موبایل معرفی کرد. این گوشی تلفن همراه هم اکنون به نسل سوم خود رسیده و یکی از بهترین انتخاب ها برای خریداران تلفن همراه است.
در پاییز سال 2010 سامسونگی ها تبلت 7 اینچی گلکسی را وارد بازار کردند.
سامسونگ تازه ترین دستاوردهای خود را در زمینه تولید تلویزیون را همین امسال در نمایشگاهی به معرض دید عموم گذاشت.
سامسونگ امروز بیشترین تولید گوشی تلفن همراه را دارد و روزی می تواند کل بازار را قبضه کند. این شرکت در زمینه تولید محصول و بازاریابی موفق عمل کرده و می کند.



مهارت مهمی که برای کسب موفقیت و ثروت باید تا سال 2020 بدست آورید [مهارت هایی که متعلق به آینده اند]

پیشگویی های زیادی در مورد تغییر روند و محیط کسب و کارهای آینده شده است، اما مهم ترین بخشی که کمتر به آن توجه شده نیازهای آینده از مهارت کارمندان و کارآفرینان چیست؟

دانشمندان و آینده پژوهانی مانند الوین و هایدی تافلر پیشگویی هایی از دنیای امروزمان کرده اند که 60% آنها صحیح بوده و 40% باقی فعلا زمان آن برای بررسی صحت آن نرسیده است. برای مثال الوین تافلر، در کتاب موج سوم اعلام میکند در آینده خانواده ها با گذر زمان کم جمعیت تر خواهد شد تا جمعیت آنها به خانواده های تک نفره کاهش یابد / رسانه ها تبدیل به جزئی از جامعه خواهد شد / هیچ مرز واقعی در جهان نخواهد بود و …

اما ابتدا برای بررسی باید بدانیم چه چیزی باعث تغییر اوضاع و شرایط جهان میشود؟ پیشران های تغییر کدامند :

1. افزایش طول عمر : مردم بیشتر عمر خواهند کرد

2. ظهور ماشین و سیستم های هوشمند : تکنولوژی درحال توسعه قابلیت هایمان است

3. دنیای کامپیوتری : سنسورها و پردازشگر ها در حال تبدیل جهان به یک ماشین قابل برنامه نویسی هستند.

4. بوم شناسی نوین رسانه ها : ابزارهای جدید ارتباطی نیازمند سوادی فراتر از نوشتن است

5. سازمان های روسازی شده : تکنولوژی های اجتماعی روند جدیدی از محصولات و ارزش آفرینی ایجاد کرده است.

6. ارتباطات یکپارچه جهانی : گوناگونی و وفق پذیری در مرکز عملیات این جهان قرار دارد.

 

به دلیل چنین تغییرات جهانی و تکنولوژی (که به نوعی کاتالیزور تغییرات به حساب می آیند) مهارت هایی که در آینده به شدت مورد توجه قرار خواهد گرفت با چیزی که امروزه به عنوان مهارت های برتر میپنداریم 180 درجه فرق دارند.

امروزه برای راه اندازی کسب و کار و توسعه آن (کارآفرینی) مهارت هایی همچون فروش, بازاریابی, مثبت اندیشی,رهبری، برنامه ریزی و … نیاز است. اما در سال 2020 شاید این مهارت ها کمکی به ما در راه اندازی کسب و کار نکنند.

شما بعد از خواندن این مقاله دیدی وسیع تر نسبت به مهارتهای امروزه تان بدست خواهید آورد و یک دید بلند مدت از مهارت هایی که باید در این 6 سال باقی مانده بدست آورید ! فقط امروز میتوانید برای فردا برنامه ریزی کنید.

اما مهارت هایی که در آینده (در سال 2020) برای موفقیت و کسب ثروت باید داشته باشیم :

  • احساس سازی
  • هوش اجتماعی
  • تفکر نو و وفق پذیری
  • بوم شناسی نوین رسانه ها
  • تفکر کامپیوتری
  • پیوند صلاحیت فرهنگی
  • مدیریت انباشت شناختی
  • طراحی ذهنیت
  • مهارت میان رشته ای
  • همکاری مجازی




قوانین بدبختی (۲): تکنیک‌های اثربخش برای بدبختی


آنچه در اینجا می‌خوانید ترجمه‌ای آزاد (وفادار به معنی و بی‌وفا به کلمات) از نوشته‌ی زیبای Cloe Madanes درباره‌ی تکنیک‌های ایجاد بدبختی است که آن را طی روز‌های آینده به صورت کامل ترجمه می‌کنم. بدبخت باشید!

قوانین بدبختی و تکنیک های اثربخش برای بدبختی در زندگی

اکثر ما ادعا می‌کنیم که دوست داریم شاد باشیم. به زندگی خود معنا ببخشیم و لذت را تجربه کنیم. دوست داریم عشق و دوست داشتن را نه فقط با دوستان و عاشقان و همسر و فرزندان، حتی با سگ و گربه و سنگ هم به اشتراک بگذاریم. اما به نظر می‌رسد که برخی مردم واقعاً به شکلی زندگی می‌کنند که «میخواهند» بدبخت باشند و عموماً در این تلاش، موفق نیز می‌شوند.

قبلاً در این باره بخشی از یک نوشته را ترجمه و منتشر کرده بودم و در اینجا قسمت دوم آن نوشته را ارائه می‌کنم.

قانون پنجم – اهمیت «نیت بد» را فراموش نکنید. همیشه در تحلیل رفتار دیگران، بدترین نیت ممکن را در نظر بگیرید. ساده‌ترین رفتار بقیه را هم می‌توانید با کمی تلاش، به شکل بسیار نامناسب و منفی، تفسیر کنید. تنها کمی تلاش و تجربه لازم دارید! اگر کسی با شما برای شام قرار گذاشت و دیر آمد، کمی فکر کنید. مطمئن هستم که می‌توانید موارد دیگری را هم به خاطر بیاورید که در قرارهای با شما، تاخیر داشته است. حالا می‌توانید فرض کنید که او «شما را‌ آدم حساب نمی‌کند». با کمی دقت می‌توانید تمام آن شب را خراب کنید. فقط به یاد داشته باشید که در مورد تحلیلهای خودتان با طرف مقابل صحبت نکنید. به خاطر اینکه ممکن است با گفتگو بتواند به شما ثابت کند که درست فکر نمی‌کرده‌اید.

تمرین. نام پنج نفر از نزدیکان خود را روی کاغذ بنویسید. زیر اسم هر کدام حداقل ۵ رفتار را بنویسید که قبلاً انجام داده‌اند و شما می‌توانید اثبات کنید که برای بدبخت‌تر کردن شما آن کارها را کرده‌اند. این لیست را دائماً مرور کرده و به روز کنید تا به اندازه‌ی کافی در شما احساس بدبختی ایجاد کند.

قانون ششم – هر کاری انجام می‌دهید، فقط برای منافع شخصی انجام دهید. بعضی وقتها وسوسه می‌شوید که یک کار خیر انجام دهید. به یک موسسه خیریه کمک کنید. در یک فعالیت داوطلبانه شرکت کنید. چنین کاری را انجام ندهید مگر اینکه منافع شخصی واضحی برای شما داشته باشد. پیدا کردن منافع شخصی در برنامه‌های خیریه و کارهای داوطلبانه سخت نیست. شما می توانید آدمهای مهم و مشهور را ببینید. شاید با کسی آشنا شوید که پارتی شما شود و برای شما یک وام خوب دست و پا کند. مبادا در این دام بیفتید که کاری را صرفاً به خاطر «دیگر خواهی» انجام دهید. هر کاری باید به خاطر «خودخواهی» و «عشق به خود» انجام شود. حتی اگر واقعاً عاشق خود نیستید.

تمرین. به پنج مورد از کارهایی که در گذشته برای دیگران انجام داده‌اید و آنها هرگز جبران نکرده‌اند فکر کنید. این لیست را بارها مرور کنید تا احساس بدبختی شما افزایش یابد. حالا به پنج کار جدید فکر کنید که در ظاهر «خیر» هستند اما منافع شما را تامین می‌کنند. خیلی سریع به اجرایی کردن این فعالیت‌های جدید، فکر کنید.

قانون هفتم – هرگز قدردان کسی نباشید. تحقیقات نشان داده که انسانهای قدردان،‌ شادتر از بقیه هستند و کمتر از بقیه احساس بدبختی می‌کنند. پس مراقب باشید که از کسی قدردانی نکنید. شمردن نعمت‌ها کار احمق‌هاست. کدام نعمت؟ زندگی تنها رنج است. چه چیزی برای خوشحالی وجود دارد؟ مراقب دوستان خیرخواه و اعضای خانواده‌ی خودتان باشید. اینها کسانی هستند که مدام به شما یادآوری می‌کنند که چیزهای خوبی دارید و باید قدردان آنها باشید. در چنین شرایطی رعایت قانون هفتم که بسیار مهم هم هست دشوار می‌شود.

تمرین. فهرستی از همه‌ی نعمت‌هایی که خداوند به شما داده است تهیه کنید. حالا کنار هر کدام، بنویسید که این نعمت‌ها چقدر باعث بدبختی شما شده‌اند. اگر مهارت کلامی ‌خوبی دارید،‌ فکر کنید که این مهارت کجا زندگی شغلی یا شخصی شما را بر باد داده است. اگر پدر و مادر مهربانی دارید فکر کنید که کجاها زندگی شما را به بدبختی کشیده‌اند. کار سختی نیست. برای هر نعمتی، می‌توانید مصیبت‌ها را هم بیابید. در کنار این فهرست، لیست کاملی از بدبختی هایی که هنوز نیامده اما هر لحظه ممکن است بیاید (سیل، زلزله و …) آماده کنید. حس قدرشناسی و رضایت شما به سرعت از بین خواهد رفت.

قانون هشتم – همیشه در وضعیت اضطراب باشید. خیلی مراقب باشید. خوش‌بینی نسبت به آینده ممکن است «احساس بدبختی» را از شما بگیرد. به خاطر داشته باشید که ازدواج شما برای همیشه خوب نمی‌ماند. به خاطر داشته باشید که فرزندانتان روزی شما را رها خواهند کرد. هیچ چیز برای همیشه خوب نخواهد بود.

تمرین. تحقیقاتی انجام دهید که در محل زندگی شما، چه اتفاق‌های بدی ممکن است بیفتد. شاید محل زندگی شما روی گسل باشد. شاید ناحیه‌ی زلزله‌خیزی در اطراف شما باشد. واقعاً احتمال سیل و بارش شدید باران در اطراف شما نیست؟ آلودگی هوا یا نویزهای محیطی نمی‌تواند برای شما سرطان ایجاد کند؟ شاید هم فرزند ناقص‌الخلقه‌ای به دنیا بیاورید. اگر ازدواج نکرده‌اید باز هم نگران فرزند ناقص‌الخلقه‌ی خود باشید. تا ابد که قرار نیست مجرد بمانید.

قانون نهم – تقصیرهای پدر و مادرتان را فراموش نکنید. یادتان باشد که بدبختی شما، پول نداشتن شما، محل زندگی شما و تمام شکست‌های شما، به نوعی به پدر و مادرتان ربط دارد. به هر حال آنها تاثیر زیادی در شرایط امروز شما دارند و شما هم هیچ کاری نمی توانید بکنید. اگر اتفاق‌های خوب و موفقیت‌هایی هم برای شما وجود داشته و دارد، از نقش تصادف غافل نشوید. قرار نیست هر اتفاقی مربوط به پدر و مادر شما باشد. البته این کافی نیست. به گذشته‌ی خود فکر کنید. کسان دیگری را هم می‌توانید بیابید که مقصر باشند. تا به حال فکر کرده‌اید که فریادی که معلم دوم دبستان بر سر شما کشید، منشاء اصلی همه‌ی رفتارهای عصبی و تهاجمی امروز شماست؟ (یا می‌تواند باشد؟!) یا اینکه همکلاسی شما که در سال اول دانشگاه با تقلب نمره گرفت، چقدر در فساد و تقلب هایی که امروز انجام می‌دهید نقش داشته است؟ کمی ‌فکر کنید. به اندازه‌ی کافی از این موارد وجود دارد. احساس مقصر بودن دیگران از پیش نیازهای اصلی بدبختی است.

تمرین. به پدر یا مادرتان زنگ بزنید و یکی از اشتباهاتی را که در دوران کودکی شما کرده‌ و اکنون کاملاً فراموش کرده‌اند به آنها یادآوری کنید. تلاش کنید آنها متوجه شوند که هنوز چقدر در حال پرداخت هزینه برای آن اشتباه کردید. مطمئن باشید که حال آنها را به اندازه‌ی کافی بد کرده‌اید. آنها خودشان با غصه و اندوه، ادامه‌ی مسیر بدبختی شما را هموار خواهند کرد…





قوانین بدبختی (۱): تکنیکهای اثربخش برای بدبختی/تفکر وارونه


آنچه در اینجا می‌خوانید ترجمه‌ای آزاد (وفادار به معنی و بی‌وفا به کلمات) از نوشته‌ی زیبای Cloe Madanes درباره‌ی تکنیک‌های ایجاد بدبختی است که آن را طی روز‌های آینده به صورت کامل ترجمه می‌کنم. بدبخت باشید!

قوانین بدبختی در زندگیاکثر ما ادعا می‌کنیم که دوست داریم شاد باشیم. به زندگی خود معنا ببخشیم و لذت را تجربه کنیم. دوست داریم عشق و دوست داشتن را نه فقط با دوستان و عاشقان و همسر و فرزندان، حتی با سگ و گربه و سنگ هم به اشتراک بگذاریم.

اما به نظر می‌رسد که برخی مردم واقعاً به شکلی زندگی می‌کنند که «میخواهند» بدبخت باشند و عموماً در این تلاش، موفق نیز می‌شوند. حداقل در ظاهر به نظر می‌رسد که بدبخت بودن، مزیت چندانی ندارد. دیگران عاشق ما نخواهند شد. شغل بهتری به سراغمان نخواهد آمد. ثروت بیشتری کسب نخواهیم کرد. مسافرت‌های شیرین‌تری نخواهیم رفت. پس چرا بسیاری از انسانها برای به دست آوردن احساس بدبختی تلاش می‌کنند؟

پس از مطالعه دستاورد عمیق‌ترین متفکران موجود در حوزه‌ی روان‌درمانی، به این نتیجه رسیده‌ام که «احساس بدبختی» یک هنر است. وقتی شرایط پایدار است و جنگ‌های داخلی وجود ندارد و حداقل هزینه‌ها برای گذران زندگی حداقلی وجود دارد، قحطی عمومی وجود ندارد و بیماری‌های عمومی مثل طاعون نیامده. «ایجاد و القای حس بدبختی» هنری جدی و قوی است که نیازمند قوه‌ خلاق و تصویر‌پردازی و همینطور نبوغی عمیق است. چیزی که می‌تواند به زندگی تو یک معنای خاص و متمایز بدهد!

خوب فرض کنیم که می‌خواهید احساس بدبختی کنید. روش‌های تضمینی و مطمئن برای این کار چیست؟

اجازه بدهید که موارد پیش‌‌پاافتاده مثل قمار کردن، قتل، اعتیاد، کتک زدن همسر و همسایه و … را از فهرست گزینه‌ها حذف کنم. استفاده از این روش‌ها ممکن است در نظر خیلیها، «بدبختی خودخواسته» به نظر بیاید. مهم این است که شما به شیوه‌ای خود را بدبخت کنید که همه احساس کنند آرزوی شما شادی و خوش‌بختی است اما نتوانسته‌اید به این آرزو دست پیدا کنید. با این شیوه بهتر می‌توان احساس ترحم و دلسوزی دیگران را جلب کرد!

در این قوانین من تلاش می‌کنم شیوه‌هایی مطمئن برای ایجاد بدبختی در همه‌ی جنبه‌های زندگی را به شما آموزش دهم. واقعیت این است که بدبختی فقط در یک حوزه، چندان مفید نیست. اگر بخواهید برای مردم از بدبختی خود یک تصویر غم‌انگیز بسازید لازم است احساس کنند که شما در «هیچ» حوزه‌ای شانس نیاورده‌اید. نگران نباشید. ایجاد حس بدبختی همه‌جانبه، چندان دشوار نیست. چون بخش‌های مختلف زندگی هم‌پوشانی خوبی با هم دارند و با زحمت و دردسر کمی می‌توانید احساس بدبختی را در تمام حوزه‌های شخصی و شغلی تجربه کنید. حتی می‌توانید این احساس بدبختی را به اطرافیان خود هم منتقل کنید به شکلی که تا لحظه‌ای که شما را ترک می‌کنند، خود دلیلی مضاعف برای تجربه‌ی احساس عمیق بدبختی باشند.

دستاوردهای احساس بدبختی را دست کم نگیرید. وقتی بدبخت باشید، دیگران برای شما احساس تاسف می‌کنند. حتی اگر کمی شعور داشته باشند احساس گناه هم می‌کنند که چرا نمی‌توانند در بهتر شدن اوضاع شما کمک کنند! قدرت کمی نیست که بتوانید در دیگران احساس گناه ایجاد کنید. کسانی که شما را دوست دارند و اطرافیانتان، در رفتار و گفتار خود دقت می‌کنند که شما را بیشتر از این بدبخت نکنند و خدای نکرده آزار ندهند. تازه این فقط بخشی از خوبی‌های احساس بدبختی است. وقتی بدبخت باشید انتظار بهبود اوضاع را ندارید و کسی که امید قوی ندارد ناامیدی عمیق را هم تجربه نمی‌کند!

تازه این فقط بخشی از ماجراست. اگر کمی تلاش کنید می‌توانید به همراه این احساس بدبختی، احساس عمیق بودن، شعور و شناخت عمیق و خاص، تاسف نه فقط به حال خودتان، بلکه به حال بستر اجتماعی موجود و ده‌ها احساس عمیق فلسفی دیگر را نیز به دیگران القا کنید. نوعی از دانش و نگرش عمیق و تراژیک به زندگی، که انسانهای سطحی خوشحال، هرگز نمی‌توانند ادعای آن را داشته باشند!

قانون اول – همیشه بترسید. همیشه از اینکه ممکن است از لحاظ اقتصادی ضرر کنید بترسید.

می‌توانید همیشه نگران باشید که شغل و درآمد خود را ممکن است از دست بدهید. روی این ترس، تمرکز کنید. آن را به یک اولویت زندگی تبدیل کنید. برای همه روضه بخوانید که اگرچه شکم شما امروز سیر است، اما فردا ممکن است گرسنه باشید. آماری از قیمت‌هایی که طی سالهای اخیر افزایش یافته تهیه کنید تا همیشه بتوانید دیگران را بیشتر تحت تاثیر قرار دهید. همیشه راجع به هزینه‌های زندگی صحبت کنید. هر وقت کسی خریدی انجام داد و خوشحال بود، به او یادآوری کنید که چند سال پیش، قیمت آن محصول یا خدمت، چند تومان بوده است. این قانون را دست کم نگیرید. خواص آن بیشمار است. باعث می‌شود کاری را که دوست ندارید تا ابد ادامه دهید و جرات استعفا یا تلاش برای بهتر شدن اوضاع را نداشته باشید. این نگرانی، می‌تواند در شما حرص و طمع را نیز به اوج برساند به شکلی که اسکروچ کارتونی نیز، در رقابت با شما عقب بماند! اگر کمی متقاعد‌کننده صحبت کنید، می‌توانید همین احساس ترس را در اطرافیان خود نیز ایجاد کنید. به توانمندی خود اعتماد داشته باشید و از همین لحظه آغاز کنید!

تمرین کاربردی: روی یک صندلی آرام بنشینید. صداهای اطراف را قطع کرده و موبایل خود را ساکت کنید. برای ۱۵ دقیقه، روی تمام چیزهایی که دارید و می‌توانید از دست بدهید تمرکز کنید: شغل‌تان، خانه‌تان، خودروتان، پس‌اندازتان و … حالا کمی هم خوابیدن کنار خیابان را در ذهنتان تصور کنید. برای اثربخشی بیشتر، مناسب است تصاویر را به شکل سیاه و سفید و با کنتراست بالا تصور کنید.

قانون دوم – احساس خستگی و فرسودگی دائمی را در خودتان زنده نگه دارید.

در ذهن خود این فضا را شکل دهید که همه چیز قابل پیش‌بینی است. اینکه زندگی هیچ هیجانی ندارد. هیچ نوع ماجراجویی را نمی‌توان تجربه کرد. اینکه حتی آدمی مثل شما که ذاتاً شاد و جذاب است، نتوانسته است امید به زندگی را در خود حفظ کند. با هر کسی که از راه می‌رسد درباره‌ی خسته بودنتان صحبت کنید. موضوع اصلی صحبت شما با همه‌ی دوستان و آشنایان، باید خستگی باشد. چقدر خوب می‌شود اگر آنها احساس کنند رفتار و بودنشان، یکی از دلایلی است که این حس بد به شما دست داده است. یک بحران در زندگی خود ایجاد کنید که نشان دهید دارید از خستگی و زندگی تکراری فرار می‌کنید. یک رابطه‌ی عاطفی پنهانی بسازید. اگر همسر داشته باشید و خیانت کنید خیلی موثرتر است. اگر با فردی دوست شوید که همسر داشته باشد دیگر عالی است! همه پول‌های خود را خرج خرید کنید. ماشین، لباس‌های گران‌قیمت، لوازم عجیب و غریب به درد نخور. اگر می‌توانید چک بکشید. پول‌هایی را که ندارید خرج کنید. اگر چند دسته چک از چند بانک داشته باشید که عالیست. می‌توانید ثابت کنید که آدم سالم اینطوری دیوانه‌وار هزینه نمی‌کند و دیگران درک می‌کنند که چقدر احساس خستگی و دلمردگی در شما عمیق و واقعی است. اگر بتوانید دعواهای بی‌خاصیت با همسر و مدیر و فرزندان و دوستان و همسایگان هم داشته باشید خیلی خوب می‌شود. یک فرزند دیگر بیاورید. استعفا دهید. تمام پس‌انداز‌های خود را خرج کنید و وضعیتی را در زندگی خود ایجاد کنید که هیچ چیز از آن نفهمید و ندانید!

یک مزیت جنبی خسته و دلمرده شدن این است که شما برای دیگران هم خسته‌کننده می‌شوید. دوستان و بستگان از شما دوری می‌کنند. شما را هیچ‌جا دعوت نمی‌کنند. هیچکس با شما تماس نمی‌گیرد. و اینطوری شما حتی احساس سرخوردگی را بیشتر و بهتر تجربه می‌کنید.

تمرین عملی: هر روز ساعت‌ها بنشینید و برنامه‌های بی‌معنی تلویزیون را تماشا کنید. سراغ چیزهایی بروید که هیچ حسی را در شما ایجاد نکند. از ادبیات و هنر و تفریح و «رابطه‌های قدیمی موجود» دوری کنید!

قانون سوم – شما به یک هویت منفی نیاز دارید.

احساسات منفی مثل سایر احساسات، زودگذر هستند. حالا که برای ایجاد این حس‌ها تلاش کرده‌اید، باید بکوشید آنها را در شخصیت خود نهادینه کنید. احساس افسردگی با یک شخصیت افسرده فرق دارد. شک کردن با یک شخصیت شکاک فرق دارد. شما یک شخصیت منفی لازم دارید. کار سختی نیست. در مورد تمام نشانه‌های افسردگی مطالعه کنید تا بهتر بتوانید یک شخصیت افسرده را مدلسازی کنید. شما باید بتوانید مثل یک آدم باسواد ساعتها در مورد شخصیت ناامید و بدبخت خودتان صحبت کنید. به بدبختی‌های خود فکر کنید. با کمی تلاش و تمرکز حتی می‌توانید اشک هم بریزید. مبادا به محلی بروید که حس شما را بهتر کند و تمام تلاشی را که تا این مرحله انجام داده‌اید، از بین ببرد! وضعیت فیزیکی هم بی‌تاثیر نیست. مثلاً برای تقویت حس افسردگی، شانه‌های خود را پایین بیندازید. به زمین نگاه کنید. نفس‌های عمیق بکشید. متفکرانه سیگار بکشید. شما باید بتوانید در یک مدت زمان بسیار کوتاه، شدید‌ترین حس‌های منفی را در خودتان ایجاد کنید.

تمرین عملی- یک برگه کاغذ بردارید و ده وضعیت مختلف را که در شما حس انزجار، اضطراب، افسردگی و ناامیدی ایجاد می‌کند را بنویسید. هفته‌ای یک بار به این لیست مراجعه کنید و با استفاده از فهرستی که تهیه کرده‌اید خودتان را به مدت ۱۵ دقیقه در وضعیت آزاردهنده قرار دهید.

قانون چهارم – اثر قدرتمند دعواهای بی‌دلیل را فراموش نکنید!

هیچ روشی به اندازه‌ی دعواهای بی‌دلیل برای خراب کردن یک رابطه‌ی عاشقانه مفید نیست. چند وقت یک‌بار، یک موضوع بی‌اهمیت پیدا کنید و بدون دلیل مشخص در مورد آن دعوا کنید. اتهام‌هایی را مطرح کنید که قابل بحث و دفاع کردن نباشد. این کار باید حداقل ۱۵ دقیقه طول بکشد و اگر در حضور دیگران باشد بسیار موثرتر است. در میانه‌ی دعوا از شریک عاطفی خود بخواهید که آرام باشد و حس همدلی داشته باشد. بعداً از او بخواهید قبول کند که منشا دعوا رفتارهای او بوده است و او رفتارها و تنش‌ها و سختی‌ها و خستگی‌ها و دشواریهای زندگی شما را درک نکرده و از این بابت شرمنده است. جوری برخورد کنید که مشخص شود رفتار ناشایست شریک عاطفی شما، به روح شما زخم‌های جبران‌ناپذیر زده است.

روش بهتر و جذاب‌تری هم وجود دارد. به صورت ناگهانی و بدون مقدمه به همسر یا شریک عاطفی خود بگویید که: «لازم است با هم صحبت کنیم!». سپس برایش توضیح دهید که دوستی و زندگی با او چقدر ناامیدکننده و آزاردهنده است. بهترین زمان برای این کار، وقتی است که همسر شما می‌خواهد یک فعالیت مفید و مثبت (مثل ورزش، مهمانی، کلاس و …) انجام دهد. این شکایت‌ها و درددل‌ها نباید کمتر از یک ساعت طول بکشد. روش بهتر هم این است که اساساً به وسیله‌ی اس ام اس با او دعوا کنید تا نتواند به صورت کامل پاسخ دهد و بیشتر از حالت رو در رو آزار ببیند. اگر همسر شما در خانه نیست از فرصت استفاده کنید و همین کار را با سایر دوستان در دسترس انجام دهید.

تمرین کاربردی: فرصتی را بگذارید و بیست اس ام اس عصبانی‌کننده را تنظیم کنید و در موبایلتان ذخیره کنید تا بتوانید در موقع مناسب، یکی پس از دیگری و قبل از اینکه طرف مقابل بتواند به شما پاسخ دهد، آنها را برای او ارسال کنید. لیست خود را هر روز کامل‌تر کنید و پیامک‌های جدید به آن اضافه کنید.





نامه های انیشتن و رازگشایی از موفقیت های او در نامه ای به فرزندش / تکنیک تجارب مرجع

متن که در زیر خواهید خواند نوشته یک استاد درباره انیشتن  هست متن بسیار جالب بود و  برای همین  ان را برای شما اوردم .  انچیزی که  انیشتن  به فرزندش می گو ید من کاملا  تجربه کردم  و د رکتاب قوز فکری بسیاری از آنها را  بیان کردم نمی دانم چرا  امروز دلم   می خواست انچیزی هایی که انیشتن  به  بچه اش در خلوت می خواست بگه را بدونم  شاید برای ادمها چیزهای خوبی را  هویدا کند .

انیشتن به خوبی درباره آموزش مهارت تفکر  به فرزندش صحبت میکنه و در نامه دومش میگه من بایستی یک چیزی بهت یاد بدم که به بقیه یاد ندادم
من اجملات کلیدی را ا در متن قرمز کردم  تا بتوانید انها را  راحتر بخوانید.



سایت آمریکایی هست به نام شاپل. درباره‌ی تاریخ مطالب متعددی داره و طبیعتاً بیشتر تاریخ آمریکا. اما بخشی از این سایت کار ارزشمندی کرده و این کار، جمع آوری نسخه های دستنوشته تاریخی بزرگانه.

داشتم توی این سایت دنبال یک نامه‌ی دیگه می‌گشتم که خیلی تصادفی این نامه رو دیدم. نامه‌ای که اینشتین به پسر یازده ساله اش آلبرت نوشته. نمی‌دونم چرا احساس عجیبی در این نامه بود. گفتم بخش‌هایی از اون رو با هم بخونیم.

سال ۱۹۱۵ که نامه در اون نوشته شده، سالی است که نظریه نسبیت عام تقریباً به سر و سامان رسیده بود و از طرف دیگه حدود یک سال بود که آلبرت اینشتین جدا از همسرش میلوا و فرزندانش (تته و آلبرت) زندگی می‌کرد.

البته همونطور که می‌بینید متن اصلی به زبان آلمانیه. من با تکیه بر ترجمه‌ی انگلیسی این خلاصه رو برای شما می‌نویسم (طبیعی است که تلاش می‌کنم به حس نامه وفادارتر باشم تا ساختار گرامری).

آلبرت عزیزم.

از طریق هانس ول‌وند و عمه شنیدم که توی زوریخبرگ، آپارتمان قشنگی دارین. روی سورتمه‌ات هم که فرمون جدید گذاشتی! یادمه پارسال هم می‌گفتی دوست داری این کار رو بکنی.

امیدوارم دوستهای قدیمی‌ات رو هم پیدا کرده باشی. همونهایی که باهاشون کشتی می گرفتی باهاشون سرگرم بودی. برای پسرها، هیچ جایی به زیبایی زوریخ برگ نیست. از نظر سلامت هم همینطور.

خیلی سر مشق هم اذیت نمی‌کنن. خیلی هم به لباس و رفتار گیر نمی‌دن. راستی پیانو رو فراموش نکن. با نواختن موسیقی آدم برای خودش و دیگران لذت خیلی زیادی ایجاد می‌کنه.

من خودم امشب قراره یه جا برم در یک کنسرت کوچیک پیانو بزنم. پولش رو می‌دن به دو تا هنرمند فقیر.

شاید در سالهای آینده به تدریج، تمرین فکر کردن رو هم شروع کنی. خیلی خوبه که بتونی چنین کاری بکنی. هفته‌ی پیش من با آقای دهاس تجربه‌های جالب و مهمی با مگنت انجام دادیم. اگه یادت باشه با همسر و بچه هاش خونه مون اومده بودند. وقتی این بار بیشتر با هم بودیم، باید برات تعریف کنم. شاید تعطیلات تابستونی بعد زمان خوبی باشه.

امیدوارم بتونیم با همدیگه – فقط ما دو تا – بریم کوهنوردی که یه چیزایی از دنیا رو ببینی. امیدوارم این جنگ تا اون موقع تموم شده باشه.

من تا ایستر، باید به هابر ریاضی درس بدم. مریض بوده نتونسته بره مدرسه. از رفیق‌های شما هم خبری ندارم. چون الان تو شهر نزدیک میدون فربلینگر زندگی می‌کنم. اینجا یه آپارتمان کوچیک دارم که معمولاً تمام روز رو توی اون کار میکنم. حتی بعضی وقتا برای خودم غذا می پزم.

تو و تته رو خیلی می بوسم. زود برای پاپا نامه بنویس.

به مامان هم سلام برسون.

اگه چیز خاصی هم میخوای، لطفا‍ً به من بگو.

————————————–

اینشتین یه نامه‌ی دیگه هم در همون سال به آلبرت نوشته که خیلی معروفه:

آلبرت عزیزم.
دیروز نامه دوست داشتنی تو رو دریافت کردم و خیلی ازش لذت بردم. می‌ترسیدم که دیگه برام نامه نفرستی. وقتی زوریخ بودم بهم گفتی که موافق نیستی بیای زوریخ. اینه که فکر کردم بهتره همدیگر رو جای دیگه‌ای ببینیم. یه جای دنج که هیچکس نتونه آسایشمون رو به هم بزنه.

به هر حال، من اصرار دارم که ما سالی یک ماه با هم باشیم که تو بدونی که یه پدری داری که بهت فکر می‌کنه و دوستت داره. تازه خیلی چیزهای خوب و زیبایی هم می‌تونی از من یاد بگیری. چیزهایی که بعیده بقیه بتونن بهت یادت بدن. چیزی که اینقدر با زحمت و تلاش یادگرفتم و به دست آوردم، نباید فقط برای غریبه‌ها باشه. باید برای بچه های خودم هم باشه.

راستی. این روزها یکی از بهترین کتابهام رو نوشتم. وقتی بزرگتر شدی، باید راجع بهش باهات حرف بزنم.

خیلی خوشحالم که از پیانو زدن لذت می‌بری. به نظرم برای سن تو، این کار و نجاری مناسب‌ترین کارهاست. حتی از مدرسه رفتن هم مناسب‌تر و بهتره. اینها برای بچه هایی مثل تو خیلی مناسبه. پیانو بزن. قطعه هایی که دوست داشته باشی. مهم نیست که معلمت برای تمرین اونها رو به تو پیشنهاد داده یا نه.

بازی هوپ

این بهترین روش برای زیاد یاد گرفتنه: اینکه با لذت یاد بگیری. جوری که نفهمی زمان کی گذشت. من خودم اغلب جوری غرق کارهام میشم که ناهار یادم میره.

وقتی بزرگتر شدی با تو درباره اش صحبت می کنم. یادت نره که با تته هم هوپ بازی بکنیا! برای سلامتی و بدن خودت هم خوبه. گهگاه هم یه سر به دوست من زنگر بزن. آدم دوست داشتنی ایه.

تو و تته رو میبوسم

پاپای شما

به مامان سلام برسونین

————————————————

داشتم فکر می‌کردم که:

چقدر کتاب در مورد حاشیه‌های زندگی اینشتین هست. از نامه هایی درباره فیزیک که میلوا برای اون می‌نوشت و بعداً کم کم در اون حرفی از فیزیک نبود تا دختری که قبل از ازدواج رسمی اینشتین با میلوا به دنیا آوردن و در هیچ جای تاریخ اسمی ازش نیست و احتمالاً به خانواده‌ی دیگری سپرده شده و با نام خانوادگی دیگری زندگی کرده و شاید دنیا رو هم در این اواخر ترک کرده باشه.

از روابط عاشقانه‌ی اونها با هم تا تخریب رابطه‌شون و جدا زندگی کردنشون و طلاقشون و ازدواج بعدی. از تحسین میلوا به عنوان یک گوش شنونده‌ی آشنا با فیزیک که شاید نبودنش می تونست حتی روی تولد نظریه‌ی نسبیت هم تاثیر بگذاره تا اونهایی که می‌گن اگر انقدر به رابطه ی اینشتین با دختردایی اش حسودی نمیکرد و چند سال مغز اینشتین رو نمی‌خورد، الان فیزیک در نقطه‌ی بهتری قرار داشت. این بحث‌ها در حدی جدیه که یکی از فصلهای پرطرفدار کتاب Einstein for Dummies قصه‌ی اینشتین و همسرانشه!

همه‌ی اون قصه‌ها، همه‌ی اون شهرت‌ها، همه‌ی این نامه‌ها، همه‌ی اون خوشی‌ها و شیطنت‌های اینشتین در برلین، همه لحظات خوبش، همه ی تنهایی و سختی‌هاش، همه التماسهای پدرانه‌اش به آلبرت برای چند خط نامه.

وقتی همه‌ی اینها رو کنار هم می گذاریم می‌بینیم که چقدر درک کردن زندگی آدمهای دیگه سخته. چقدر داوری کردن در مورد زندگیشون، رضایتشون، نارضایتیشون، خوشبختی یا بدبختی شون سخته.

اگر اینشتین زنده بود و در برنامه های پاپ تلویزیون ایران حاضر می‌شد، ما از او درباره‌ی چه چیزی توضیح می‌خواستیم؟

دلایل موفقیتش؟

ریشه های شکستش؟

رنج های زندگی تنها در یک آپارتمان کوچک در عین شهرت؟

یا فرصت‌هایی که شهرت برای لذت و عیاشی فراهم می‌کند؟

شاید هم، هرگز با او مصاحبه نمی‌شد. چون او، از تصویر رویایی که ما دوست داریم، فاصله داشت. او دیگر نابغه‌ی قرون نبود. او هم یکی بود مثل ما…





چگونه مدارس خلاقیت را ازبین می برند/ شکار استعداد

  رابینسون، که از بزرگ‌ترین تحلیل‌گران حوزه آموزش در جهان بوده و به دولت‌های مختلف در این‌باره کمک کرده است، سخنرانی خود را در TED اینگونه آغاز می‌کند:

من در حوزه آموزش کار می‌کنم. آموزش برایم جذاب است و فکر می‌کنم برای همه هم به نوعی جذاب باشد! این را وقتی می‌فهمم که در مهمانی‌ها، عکس‌العمل مثبت دیگران را می‌بینم.

چرا آموزش برای ما جذاب است؟ شاید برای اینکه آموزش قرار است کمک کند تا به دنیای بهتر و بزرگتری برویم. دنیایی که الان هنوز شکل نگرفته و به آن دسترسی نداریم. دانش آموز مدرسه‌ای امروز قرار است حدود ۵۰ سال بعد بازنشسته شود. ما هیچ ایده‌ای نسبت به آن زمان نداریم. نسبت به اینکه دنیا در آن موقع چگونه خواهد بود و مردم چگونه زندگی خواهند کرد. ما تلاش می‌کنیم با دانسته‌های امروز خود، فرزندانمان را برای دنیایی که نمی‌شناسیم آماده کنیم!

کن رابینسون، صحبت‌های خود را اینگونه ادامه می‌دهد که: خلاقیت چیزی شبیه سواد است. نداشتن خلاقیت با بیسواد بودن فرقی ندارد. البته فرزندان ما خلاق به دنیا می‌آیند. این ما هستیم که خلاقیت را در آنها از بین می‌بریم.

شاید همه‌ی شما داستان آن دختر شش ساله‌ای را شنیده باشید که داشت نقاشی می‌کشید.

معلم پرسید: چه کار می‌کنی؟

دانش آموز گفت: دارم تصویر خدا را می‌دانم.

معلم گفت: هیچکس نمی‌داند خدا چه شکلی است!

دانش آموز گفت: تا یک دقیقه دیگر که نقاشی من تمام شود، همه می‌فهمند!

نظام آموزشی چگونه خلاقیت کودکان را نابود می‌کند؟کودکان از اشتباه کردن نمی‌ترسند. این ما هستیم که آنها را در چارچوبهای مختلف قرار می‌دهیم و از اشتباه کردن می‌ترسانیم. البته منظور من این نیست که هر کس اشتباه کند، خلاق است. اما باید قبول کنیم که اگر آماده خطا کردن و پذیرش خطاها نباشیم، نمی‌توانیم خلاق بشویم.

ما به تدریج که بزرگتر می‌شویم، ظرفیت خطا کردن و ظرفیت پذیرش خطای دیگران را از دست می‌دهیم. سیستم آموزشی هم به ما می‌آموزد که اشتباه کردن، بدترین کاری است که تو می‌توانی انجام بدهی.

پیکاسو جمله معروفی دارد که می‌گوید: همه بچه‌ها هنرمند به دنیا می‌آیند. مسئله این است که چه کنیم تا آنها وقتی بزرگ شدند هنرمند باقی بمانند؟

مهم نیست در کجای جهان، در کدام فرهنگ و کدام کشور زندگی کنید. در سراسر کره زمین، نظامهای آموزشی یک سلسه مراتب خاص دارند. بالاترین و ارزشمندترین درس معمولاً ریاضیات و ادبیات است. بعد علوم مرتبط با انسانها و در پایین‌ترین مرتبه هم هنر.

همان هنر هم، طبقه‌بندی نانوشته‌ی دیگری دارد. موسیقی را بالاتر از نمایش می‌بینند. نمایش را بالاتر از رقص. اصلاً نظام آموزشی ما خیلی عجیب است. تمام بدن را رها کرده و فقط به پرورش مغز فکر می‌کند. به تدریج تمام تلاشش را هم روی بخش کوچکی از مغز متمرکز کرده است.

امروز اگر بیگانه‌ای از سیاره‌ای دیگر به زمین بیاید و به رفتار و زندگی ما نگاه کند، هرگز نمی‌فهمد خاصیت این نظام آموزش عمومی که در کره زمین وجود دارد چیست! نه می‌تواند موفق شدن را تضمین کند و نه زندگی بهتر را و نه برنده بودن را. پس این آموزش برای چیست؟

به نظر می‌رسد که در سراسر دنیا، نظام‌های آموزشی درست شده‌اند که استاد دانشگاه بسازند!

استاد دانشگاه بودن، بهترین شکل زندگی نیست. تنها شکلی از زندگی است. شکلی که کمی هم عجیب است. استاد دانشگاه‌ها، فقط با سرشان زندگی می‌کنند. انگار بدن آنها فقط حمال سرشان است و مغزشان را از جایی به جای دیگر می‌برد تا در جلسات مهم علمی شرکت کنند!

البته وضعیت امروز نظام آموزش عمومی در سراسر جهان قابل درک است. این نوع نظام عمومی آموزش، قبل از قرن نوزدهم وجود نداشته است. صنعتی شدن این ارمغان را هم با خود آورد. همه یا باید به بالاترین سطح کارخانه‌ها می‌رسیدند یا باید استاد دانشگاه می‌شدند تا به دیگران کمک کنند به بالاترین سطح کارخانجات و صنایع برسند.

طبیعی است که نظام دانشگاهی هم، دنیا را همانجور که خودش می‌فهمید و میدید به ما یاد داد و قبل از هر چیز، به ما آموخت که «استاد دانشگاه» یکی از بالاترین مدارج اجتماعی است. طبیعی است که استاد دانشگاه، دیدگاهی غیر از این را هم منتقل نکند. امروز می‌بینیم که تمام نظام آموزشی عمومی قبل از دانشگاه، فقط یک هدف را دنبال می‌کند: ورود به دانشگاه.

آدمهای خلاق و مستعد و توانمند زیادی وجود دارند که در این مسیر با استانداردهای عمومی نظام آموزشی، موفق به نظر نمیرسند و کم کم به این نتیجه می‌رسند که اساساً خلاق و مستعد و توانمند نیستند.

یونسکو گزارش می‌دهد که در سه دهه‌ی آینده، تعداد آدمهایی که از دانشگاه بیرون می‌آیند بیشتر از کل آدمهایی است که از آغاز تاریخ تا کنون از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل شده‌اند! طبیعی است که در این شرایط، مدرک‌ها دیگر به درد نخواهند خورد! در زمان ما، داشتن مدرک مساوی داشتن شغل بوده و هست. اما زمان فرزندان ما چنین نخواهد بود.

ما امروز به یک «تورم آکادمیک» یا «Academic Inflation» گرفتار شده‌ایم. همان کاری را که قبلاً یک دیپلم انجام می‌داد، بدون اینکه تغییر خاصی کرده باشد به یک لیسانس سپرده می‌شود. همان کاری که یک لیسانس انجام میداد به یک کارشناس ارشد یا فارغ التحصیل دکترا سپرده می‌شود. اما این روند نمی‌تواند ادامه پیدا کند.

من با جیلیان لین حرف می‌زدم. او نمایش‌های بزرگی در جهان اجرا می‌کند و یک میلیونر است. احتمالاً کار Phantom of Opera را می‌شناسید. او تعریف می‌کرد که مدرسه برای والدینش نامه می‌فرستند که «او توانایی یادگیری ندارد. حتی نمی‌تواند سر کلاس بنشیند». مادرش او را پیش روانپزشک می‌برد. خوشبختانه آن موقع، اسمهایی مثل ADHD درست نشده بود تا بتوانند سریع روی او برچسب یک بیماری بزنند. روانپزشک وقتی جیلیان را می‌بیند، به مادرش می‌گوید: شما بیرون باشید. بعد رادیو را برای او روشن می‌کند و خودش هم بیرون می‌آید. جیلیان خیلی سریع تا اتاق خالی را می‌بیند، روی پاهایش می‌ایستد و می‌رقصد. روانپزشک به مادرش می‌گوید: جیلیان بیمار نیست. او استعداد رقص و باله دارد. جیلیان به سمت هنر رفت و بعدها شرکت خودش را تاسیس کرد و امروز یک شرکت بزرگ هنری به شمار می‌رود.

جیلیان های زیادی وجود دارند که پدر و مادر یا پزشکان، آنها را به عنوان بیمار یا ناتوان در یادگیری تلقی کرده‌اند و صرفاً از آنها خواسته‌اند که آرام سر جای خود بنشینند!

ما باید تلاش کنیم. باید تلاش کنیم تا فرزندانمان را برای زندگی در آینده‌ای بهتر آماده‌ کنیم. آینده‌ای که اگر چه ما آن را نخواهیم دید. اما آنها آن را تجربه خواهند کرد.





شادمانی و تفکر



دن گیلبرت و نگاهی به شادمانی

دن گیلبرت و شادمانی و خوشحالی

شاید زمانی که دن گیلبرت در نوزده سالگی، تحصیل را رها کرد و تصمیم گرفت به نویسنده داستانهای علمی تخیلی تبدیل شود، نمی‌دانست که چه رویدادهای ساده‌ای می‌توانند سرنوشت زندگی‌اش را تغییر دهند.

وقتی برای ثبت نام در کلاس نویسندگی خلاقانه به مرکز آموزشی نزدیک خودشان مراجعه کرد، کلاس پر شده بود. پرسید چه کلاسی خالی است و گفتند که کلاس «مقدمه‌ای به روانشناسی» هنوز جای خالی دارد. به هر حال، ظاهراً این رویداد، نقطه شروع تغییرات زیادی در زندگی‌اش شد و نهایتاً چند سال بعد، در رشته‌ی روانشناسی اجتماعی از دانشگاه پرینستون فارغ التحصیل شد!

دن گیلبرت در سخنرانی خود، به مفهوم شادمانی می‌پردازد. اگر درس علائم چهره در ارتباطات و مذاکره را به خاطر داشته باشید، با استفاده از آن مفهوم می‌توانیم به صورت دقیق‌تر بگوییم که دن گیلبرت به خوبی ارتباط دو مفهوم شادی و شادمانی را بررسی می‌کند. شادی به معنای احساسی که در کوتاه مدت می‌آید و می‌گذرد و شادمانی به عنوان یک حالت غالب روحی که دوام طولانی‌تر و ماندگارتری دارد.

در ادامه‌ی این بحث، می‌خواهیم سخنرانی دن گیلبرت در تد را بخوانیم و ببینیم. اما قبل از آن، بیایید یکی از خاطرات گذشته شما را مرور کنیم:

دن گیلبرت و تخمین غلط از تجربه

بعد از خرید خودرو، چه مدت طول کشید تا ماشین داشتن، برای شما عادی شود؟ اگر خودرو خود را به مدل بهتری ارتقا داده‌اید، چه مدت طول کشید تا بسیاری از قابلیت‌ها و امکانات و آپشن‌های آن، برای شما عادی شود؟

قطعاً نمی‌توان گفت که کسی که امروز بنز سوار می‌شود، هیچ نوع تفاوتی با زمانی که مثلاً تویوتا یا کیا سوار می‌شد تجربه نمی‌کند. اما سوال اینجا است که آیا پس از گذشت مدت طولانی، هنوز هم اینکه صندلی راننده سه یا پنج حافظه‌ی مستقل دارد، به اندازه ی روز اول هیجان انگیز است؟

مثالهایی از این جنس کم نیستند. چند نفر را می‌شناسید که قبل از استعفا دادن از شغل فعلی خود، فکر می‌کردند که دنیا پس از آن به پایان خواهد رسید؟ یا اینکه بعد از جدا شدن از همسرشان، هرگز نخواهند توانست به روند عادی زندگی خود باز گردند؟

تمام حرف و تحقیقات دن گیلبرت در همین مسئله خلاصه می‌شود:

دن گیلبرت و احساس شادمانی

اما متاسفانه ما معمولاً به تفاوت این دو – اثر لحظه‌ای رویداد روی شادی و رضایت لحظه‌ای و اثر بلندمدت آن روی شادمانی و رضایت بلندمدت در زندگی – توجه نمی‌کنیم.

دن گیلبرت و احساس شادمانی

از جمله توانمندی‌های اختصاصی ما – در اثر این ساختارهای جدید – امکان شبیه سازی رویدادهایی است که هنوز روی نداده‌اند! (راستی چند بار در ذهن خودتان، با کسی که دوست دارید به مهمانی رفته‌اید؟ یا با ماشین مدیر منفور شرکت خودتان را زیر گرفته‌اید؟).

مثالی که دن گیلبرت در این حوزه مطرح می‌کند این است که شما لزوماً نباید بستنی با طعم پیاز و جگر را امتحان کنید مطمئن شوید که مزه‌ی آن را دوست ندارید! می‌توان حدس زد که مزه‌ی این نوع بستنی، برای شما و خیلی افراد دیگر، مطلوب نخواهد بود.

دن گیلبرت و احساس شادمانی

طبیعی است که قابلیت شبیه سازی رویدادهایی که روی نداده اند، قابلیت ارزشمندی است. اما هر قابلیت جدیدی، هزینه‌های خودش را هم به همراه دارد. یکی از این هزینه تخمین بسیار نادرست از میزان تاثیر حوادث و شرایط پیش رو بر شادمانی و خوشحالی ماست.

دن گیلبرت، مخاطبان خود را دعوت می کند که دو رویداد مجزا را تصور کنند:

رویداد اول: برنده شدن بلیط بخت آزمایی با ارزش تقریبی سیصد میلیون دلار

رویداد دوم: بروز یک سانحه و قطع شدن کامل نخاع

سپس می‌پرسد که به نظر شما، یک سال پس از بروز این رویداد، میزان شادمانی افرادی که در گروه اول قرار دارند با افراد گروه دوم به چه میزان تفاوت خواهد داشت؟

طبیعی است که برای اکثر ما، این دو رویداد به هیچ وجه قابل مقایسه نیستند. یکی از آنها می‌تواند نماد شادمانی و خوشبختی باشد و دیگری می‌تواند یکی از تلخ ترین رویدادهایی باشد که در زندگی قابل تصور است.

دن گیلبرت و احساس شادمانی

در اینجا دن گیلبرت، مطالعات خودش را گزارش می‌دهد:

طبق مطالعات انجام شده، به استثنای چندین مورد حوادث بسیار سخت که زخم‌های جبران ناپذیر بر روان انسان باقی می‌گذارند، در عموم رویدادها – از جمله دو رویداد مورد اشاره – پس از ۳ ماه تاثیری بر افزایش و یا کاهش رضایتمندی افراد از زندگی ندارد و در اصل این خطای قسمت شبیه سازی مغز است که تاثیر یک رویداد را بسیار تلخ‌تر یا شیرین‌تر از میزان واقعی آن ارزیابی می‌نماید.

دن گیلبرت توضیح می‌دهد که عموم انسانها،‌ تجربه‌ی شادمانی را به دست یابی به هدف‌های خود منوط می‌کنند. اینکه بتوانند به هدف‌های مالی و آرزوها و پیشرفت‌هایی که مد نظر دارند دست پیدا کنند. حتی به فرض اینکه بخشی از ما، پس از دستیابی به اهداف خود، شادمانی را تجربه کنیم، بخش عمده‌ی این شادمانی، ناشی از این مسئله است که حالا که به هدف‌ها و آرزوهای خود دست یافته‌ایم، به خودمان اجازه می‌دهیم که خوشحال باشیم و شادمانی را تجربه کنیم.

به اعتقاد دن گیلبرت، تصور اکثر افراد از خوشحالی و شادمانی تحت تاثیر فرهنگ مصرف گرایی قرار گرفته است،یا به عباراتی دیگر شادمانی بیشتر قابل تولید است تا قابل تعقیب و همین تعقیب شادمانی باعث ترویج بیشتر مصرف گرایی شده است.

 

 

لینک دانلود کلیپ ویدئویی سخنرانی دن گیلبرت در تد

دن گیلبرت همین بحث‌ها را به شکل کامل‌تر و دقیق‌تر در کتاب Stumbling On Happiness مطرح می‌کند که آن را به زودی به صورت مستقل و کامل در متمم مورد بررسی قرار می‌دهیم. اما شاید بهتر باشد برای خلاصه کردن حرف‌های دن گیلبرت در فیلم فوق، از جملات خود او در کتابش استفاده کنیم.

قدرت تصویرسازی ذهن ما، سه نقص جدی دارد:

اول اینکه بی آنکه خبردار شویم، ذهن ما را در اختیار می‌گیرد و بدون اینکه بفهمیم، آن را رها می‌کند. به همین دلیل نمی‌توانیم به خوبی تشخیص دهیم که چه سهمی از ارزیابی‌های ما ناشی از واقعیات و چه بخشی ناشی از تصویرسازی‌ها و بزرگنمایی‌ها و کوچک‌نمایی‌های خودمان است.

دوم اینکه احساس حال خودش را به آینده هم تعمیم می‌دهد. اکثر ما وقتی گرسنه هستیم، در سوپرمارکت خوراکی‌های بیشتری می‌خریم! قدرت تصویرسازی ذهن، ما را قانع می‌کند که این حس گرسنگی در ساعات آتی هم به همین شدت وجود خواهد داشت.

سوم اینکه تشخیص نمی‌دهد که هر چیزی، وقتی واقعاً روی داد، در مقایسه با احساسی که الان در ذهن تصور می‌کنیم، احساس کاملاً متفاوتی در ما ایجاد می‌کند.








  • تعداد صفحات :26
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...