تبلیغات
اتاق فکر - درس‎هایی که می‌توان از زندگی نویسنده جنجالی ران هابارد گرفت

با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




درس‎هایی که می‌توان از زندگی نویسنده جنجالی ران هابارد گرفت

لافایت رانالد هابارد شخصیتی جنجالی بود. او شهرتش را در ابتدا به عنوان نویسنده داستان‌های عامه پسند علمی و تخیلی در دهه ۵۰ میلادی در آمریکا کسب کرد و در کنار ایزاک آسیموف از سلاطین آن زمان نویسندگان پر مخاطب به شمار می‌رفت. هابارد انقدر نوشت و نوشت که توانست چندین رکورد گینس را به نام خود ثبت بکند. رکورد بیشترین کتاب منتشر شده به نام یک نویسنده، بیشترین تعداد ترجمه به زبان‌های مختلف از آثار یک نویسنده و همین‌طور رکورد بیشترین ترجمه از یک کتاب (کتاب راهی به سوی سعادت و خوش‌بختی) متعلق به اوست. حجم نوشته‌های منتشر شده او به حدی است که بعضی از همکارانش او را دست می‌انداختند که برای تقویت عضله مُچ دستش می‌نویسد نه برای خالی کردن ایده‌های داخل مغزش.

Hubbard-portrait

اما جالب است که بدانید عمده شهرتش در بین مردم به خاطر این میرزا بنویسی‌هایش نیست. هابارد در اوایل دهه ۵۰ میلادی، با سَمبَل کردن داستان‌های تخیلی خود یک مذهب عجیب و غریبی سر هم کرد که هم اکنون در بعضی از کشورهای جهان پیروانی هم برای خودش دارد. مذهب ” ساینتولوژی” بیشتر به سریال‌ طنز ” مسافران ” شبیه است تا یک چیزی که آدم بخواهد آن‌را جدی بگیرد. (مسافران همان سریالی بود که چند موجود فضایی خودشان را به شکل آدم در آورده بودند و به خانه حمید لولایی و رامبد جوان رفته بودند و هر روز از وقایع احمقانه ایران برای رئیس‌ فضایی‌شان گزارش تهیه می‌کردند). عجیب این‌جاست که این دین پیروان مشهوری نظیر تام کروز و جان تراولتا هم دارد و از ۲۰ سال پیش تا حالا که هابارد مرده هم متولی آن “کلیسای ساینتولوژی” است. خلاصه این مذهب این است که یک دیکتاتور فضایی به نام “زنو” یک سری از مردم سیاره خود را به زمین می‌آورد و آن‌ها را داخل کوه آتشفشان می‌اندازد و روی سرشان بمب هیدروژنی خالی می‌کند تا ریغ رحمت را سر بکشند. بعد که مردند روح‌شان از درون آتشفشان فوران می‌کند و در زمین پخش می‌شود و تبدیل به روح آدم‌ها می‌شود. خدایی برای یک داستان تخیلی و اکشن که فیلم هم از رویش درست بشود بد چیزی نیست اما در قامت یک مذهب که بخواهد جلوی آدم


Tom-Cruiz

خیال‌تان راحت، در این مطلب ما کاری به مزخرفات ساینتولوژی نداریم. تازه جمله‌ای هم به ران هابارد منتسب است که وی گفته : “هر نویسنده‌ای که می‌خواهد بیش از یک سنت برای هر خط از نوشته‌اش دربیاورد، باید یک دین جدید خلق کند” و از روی همین یک جمله می‌توان به عمق ماجرا پی برد. هر چه بود هابارد قدرت تأثیرگذاری زیادی بر مردم داشت و مغزش برای نوشتن داستان‌های تخیلی خوب کار می‌کرد. حال می‌خواهیم ببینیم از زندگی این نویسنده جنجالی چه چیزهای به درد بخوری می‌توان یاد گرفت. مطمئناً مذهب او به درد لای جرز می‌خورد اما حتماً چیزهای خوبی هم در ذهن داشته که این چند نفر پیروان را هم پیدا کرده. ببینیم این‌ها چه بوده  :

کمال‌گرا نباشید؛ قبل از این‌که نقشه‌تان کامل شود  بند کفش‌تان را سفت ببندید و بدوید

LRH_at_desk_with_pen

همان‌طور که گفتیم، هابارد زمانی که برای هر خط یک سنت می‌گرفت و قبل از این‌که بخواهد وارد کلک شود، یک توربو-نویسنده بود و به قصد کُشت داستان می‌نوشت. ۱۰۲۸ اثر از او منتشر شده است. حالا کیفیت نوشته‌هایش را می‌توان مورد بحث و بررسی قرار داد اما حجم کار قابل تقدیر است. مشخصاً هابارد در بین نوشتن‌ها اجازه نمی‌داده که بدنش سرد شود و ایده قبلی تمام نشده، بعدی را روی کاغذ می‌آورد. اگر بیش از حد کمال‌گرا باشید و بخواهید که کاری را بدون عیب و نقص انجام بدهید، نتیجه‌اش این است که مدتی کارتان متوقف خواهد شد و شور و هیجان اولیه را از دست خواهید داد.  کسانی که از نزدیک با هابارد آشنا بودند می‌گویند که چکنویس اول او، چکنویس آخرش بود. افتان و خیزان، هر جوری بود پیش می‌رفت.

طوری زندگی کنید که انگار قهرمان داستان زندگی خود هستید

LRH

اگر بخواهید خالی‌بندی‌هایی که کلیسای ساینتولوژی درباره زندگی پیغمبر گونه هابارد از خودش ساخته است را بخوانید خواهید دید که او را در حد یک قهرمان جهانگرد و جنگجویی شجاع باد کرده‌اند که به تمدن‌های باستانی سفر می‌کرده و درباره‌شان تحقیق می‌کرد. مشکل این‌جاست که کلیسای ساینتولوژی چرند می‌گوید. اما کسی که واقعاً این کارها را بکند واقعاً تبدیل به فرد دانایی می‌شود که لیاقت قهرمان نامیدن را دارد. هابارد که افسر نیروی دریایی بود به خاطر شغلش زیاد سفر می‌کرد، فرماندهی دو کشتی را هم در جنگ جهانی دوم به عهده داشت که البته به خاطر بی‌لیاقتی او را از فرماندهی خلع کرده بودند. یعنی یک کسی به نام هابارد وجود داشته که زیاد سفر می‌رفته و فرمانده کشتی هم بوده (بخش واقعی ماجرا)، اما این که این شخص به خاطر دستور نیروی دریایی در سفر بوده و فقط چند اژدر در دریا انداخته است که به هیچ جای دشمن هم نخورده و در سفرنامه‌اش هم دائماً زندگی شرقی‌ها را تمسخر کرده هیچ نشانی از رفتار یک ابرقهرمان نداد. (بخش قهرمان‌پروری ماجرا).

Hubbard-Highwinds-1984

مشخصاً خالی بندی جزو فضایل اخلاقی نیست اما این‌که کسی بلد باشد کارهای خوب خودش را بدون خجالت کشیدن و تعارف کردن برای بقیه تعریف کند چیز بدی نیست. این‌که احساس کنید شما قهرمان داستان زندگی خودتان هستید به شما کمک می‌کند تا به خودتان انگیزه بدهید. این‌که بتوانید در ذهن‌تان تصویر مثبتی از عملکرد خود در زندگی بسازید برای رو به جلو راندتان بسیار حیاتی است.

نزدیکان هابارد درباره او می‌گویند که او از قدرت کاریزماتیک رهبری بالایی برخوردار بود و می‌توانست در وضعیت‌های گوناگون بر روی افراد مختلف تأثیر بگذارد. چیزی که هابارد را به جلو هل می‌داد این بود که او هر زمانی که دچار خلاء اعتماد به نفس می‌شده، این چاله را با برداشت افسانه‌واری که از خودش داشته پر می‌کرده و به راهش ادامه می‌داده.

یک وقت اشتباه نشود! ما نمی‌گوئیم دور بیفتید و به بقیه درباره شخصیت‌تان دروغ بگویید، اما اگر خودتان را به همان نحوی که هستید با یک دید خوب به بقیه معرفی کنید، کمک خیلی زیادی به خودتان کرده‌اید. در دوره‌ای که اینترنت و گوگل قدرتش از هر چیز دیگری بیشتر است، بهتر است تصویری که از شما ارائه می‌شود را خودتان به بهترین نحو بسازید.

بازار هدف خود را پیدا کنید – و پولش کنید

religion_today

کتاب “دیانتیک” اثر هابارد، در سال اول انتشارش، بیش از نیم میلیون جلد فروش داشت و تا ۲۸ هفته در صدر لیست پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز قرار داشت. واضح است که هابارد مخاطب خودش را پیدا کرده بود که دنبال نوع خاصی از خود درمانی بودند. (ویژگی این کتاب این بود که اشخاص را تشویق می‌‎کرد تا تجربه‌های تلخ زندگی خود را مرور کرده و با گذر کردن از آن‌ها رهایی پیدا کنند). که اگر من هم در آن زمان این کتاب را می‌خواندم (بی‎‌خبر از آن‌که قرار است چندوقت بعد اسمش به ساینتولوژی عوض شده و تبدیل به یک دکان شود) حتماً مجذوب آن می‌شدم.

ساینتولوژی در واقع جایگزین دیانتیک شد، به این علت که کلمه دیانتیک دیگر شور و اشتیاق مردم را بر نمی‌انگیخت. با تعویض برند به ساینتولوژی کم کم جلسات سخنرانی و کلاس‌های آموزشی تشکیل شد و یواش یواش حساب بانکی هابارد و کلیسا پر و پیمان‌تر شد. به زبان ساده، هابارد دیدگاه منحصر به فردی را پیدا کرده بود که چطور می‌تواند به مردم کمک کند تا استاندارد زندگی‌شان را بالا ببرند و در عوض از آن‌ها پول بگیرد. آن جمله خبیثانه هم کلمه بندی دقیقش مشخص نیست اما چیزی شبیه به این است که : کسی با نوشتن داستان علمی تخیلی پولدار نشده. اگر می‌خواهید پولدار شوید، شروع کنید به نوشتن یک مذهب.”

l-ron-with-chart

وقتی حرفه‌ای را دنبال می‌کنید، به دنبال چیزی باشید که در آن منحصر به فرد هستید، آن را خوب انجام می‌دهید و باعث ایجاد تفاوت می‌شوید. سعی کنید هویت کاری خود را بر اساس آن پایه ریزی کنید. اگر یکی از هزاران نفری باشید که کاری یکسان را انجام می‌دهند، کسی به دنبال‌تان نخواهد آمد. هابارد با آگاهی از این‌که توانایی داشت تا همین‌طور راه برود و داستان سر هم کند و هم این‌که جذبه خوبی در برخورد با مردم داشت، مسیر خود را در پیش گرفت و – فارق از کیفیت محتوای کار – حسابی در کارش پیشرفت کرد. او بازار هدف خود را یافت و تا قران آخر پولش کرد. در مقیاسی کوچک‌تر، ما هم باید همین‌کار را انجام دهیم.