تبلیغات
اتاق فکر - مطالب ابر اتاق قکر

با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




اتاق فکر- جدول ارزشها و اهداف- عقلانیت در زندگی

 

 امروز بحثی را در دانشگاه ارائه کردم با عنوان جدول ارزشها و اهداف که مورد استقبال  دانشجویان قرار گرفت و تقاضا ی مطالب بیشتری داشتند هرچند در کتاب قوز فکری کامل این موضوع اورده شده است وچند ماه دیگر این کتاب چاپ می شود ولی این مطالب را انتشار دادم تا افراد بتوانند تا ان موقع حداقل از این مطالب استفاده کنند.  متن کامل را می توانید داخل کتاب بخوانید که دو ماه دیگرمنتشر می شود. راهداری

 

جدول  ارزش ها

 شاید اولین بار در تاریخ 11/4/92 بود که با مفهوم ارزش آشنا شدم و آن وقت متوجه شدم که من هیچ جدول ارزشی ندارم. اصلاً خود هم نمی دانم می خواهم چه کار کنم آیا می خواهم یک نفر قدرتمند باشم یا می خواهم یک نفر متفکر باشم یا یک نویسنده شوم می خواهم چیکار کنم؟ این جلمه که مشکلات ما بیرونی نیست بلکه درونی است جلمه زیبایی است یعنی مشکلات درون ما وجود دارند و ما ناتوان ازحل آن هستیم و آن وقت در بیرون به دنبال حل آنها هستیم. یک روز ازکار خودم ناراضی بودم یک لحظه فکر کردم به دنبال چه چیزی هستم ؟ چه چیزی ندارم  همه آنچه یک روزی می خواستم در این کار وجود دارد چرا ناراحت هستم؟ علّت این که با وجود این که همه چیز داریم باز ناراحتیم برای خود من هم نامشخص است چرا ما این جوری می شویم؟ چرا وقتی پیش خانواده هستیم از کارهای خانواده نالان هستیم و وقتی از آن جدا می شویم برای خانواده دلمان تنگ می شود؟ چرا ما هیچ وقت به خودمان و زندگیمان فکر نمی کنیم چرا هیچ وقت موشکافانه به زندگی خود فکر نمی-کنیم در حالی که همیشه در زندگی در حال جریان هستیم وقتی جدول ارزش مشخص نیست امکان دارد همان کاری که از نظر ما خوب است به دلیل احساساتی که داریم بد جلوه داده شود برخی اوقات با توجه به اینکه انسان می داند خیر او در چه کاری است ولی کار را انجام نمی دهد؟ شاید به قول برخی در ذهن او انجام آن کار از انجام ندادن آن سخت تر است؟ امروز صبح وقتی کنار دریا ایستاده بودم و آن دریای آرام ومواج را نگاه می گردم یاد آن روزهایی افتادم که در تهران بدو بدو در حال رفتن سرکار بودیم هوا بسیار  کثیف بود و همه دوان دوان دنبال کار خود بودند کا تا پول دربیاورند همه در حال دویدن هستند اصلاً از زندگی چیزی متوجه نمی شدیم فقط در حال دویدن بودم امّا اینجا که در بندرعباس هستم صبح کنار دریا بعدازظهر شنا در دریا بدون دردسری باز هم برخی اوقات احساس ناراحتی می­کنم دلیل این احساس ناراحتی برای من نامشخص است هر چند همان طوری که بایستی باشد هست امّا باز احساس ناراحتی وجود دارد فکر کنم این جمله ما در تغییر به دنبال تغییر احساسمان هستیم درست است ما در حقیقت به دنبال پول نیستیم بلکه به دنبال احساسی هستیم که از آن پول به دست می آید پس خود پول نه بد است نه خوب است بلکه احساس ماست که آن را خوب یا بد می کند یعنی احساسات ما می تواند به زندگی جهت  بدهد آن را خوب یا بد بکند احساسات هست که زندگی ما را می سازد نه ابزاری که داریم نه رفاهیاتی که داریم . اگر احساس خوبی داشته باشیم هیچ چیز نداشته باشیم باز خوشبخت خواهیم بود درغیر اینصورت اگر همه چیز داشته باشید ولی احساس خوبی نداشته باشید باز جایی نخواهید رفت چون احساس ناراحتی می کنید یاد آن دختر فلج در بندرعباس افتادم که صبح زود به سمت محل کارش در حال حرکت بود و آنچنان با امید راه می رفت که انگار نه انگار اشکالی دارد خودش احساس خوبی داشت و این کافی است این همان خبری است که بسیاری از ما نداریم همه خبر داریم با اه وفغان می کنیم و از آن رنج می بریم .

معنا دادن به مسائل:

قدرت معنا دادن به مسائل سخت و آسان خود یک نوع موفقیت است به نظر من هر آدمی یک سامانه معنایابی و معنا دهی دارد خیلی از ما از وجود جنبش سامانه ای در ذهن خود بی خبر هستیم ما می توانیم با معنا دادن به بسیاری از کارهای سخت آنها را شیرین و یا برعکس تلخ کنیم خیلی از افراد چون نمی توانند به زندگی یا کاری که در حال انجام هستند معنا دهند از آن لذت نمی برند و احساس خوبی هم نخواهیم داشت بسیاری از اعمال دینی که افراد انجام می دهند اگر بدون معنا باشد لذتی برای آنها نخواهد داشت معنا دادن به یک کار می تواند انرژی شما را برای انجام یک کار چندین برابر کند قدرت معنا دادن به یک کار می تواند انرژی شما را برای انجام یک کار چندین برابر کند قدرت معنا دادن به یک کار می تواند ارزش کار را دو چندان کند در شما شعف برای انجام کار بوجود بیاورد اگر کاری را نمی توانید انجام دهید سامانه معنا دهی خود را فعال کنید شما می توانید به همان کار معناهای مختلفی بدهید تا در شما شعف و انرژی انجام کار فعال شود معنا دادن به یک کار موتور حرکت زندگی شماست زمانی که صبح از خواب بر می خیزید و دنبال کار می روید می توانید با یک سیستم معنایابی خوب شروع کنید یا این که فاقد هر گونه سیستمی باشید خود معنا دادن یعنی انرژی دادن یعنی خود من در سختی های بسیاری قرار داشته ام امّا سیستم معنا دهی من کاملاً غیر فعال بوده است یعنی نتوانستم درسهایی که از آن سختی ها می گرفتم با خود مرور کنم جالب این که بعد ها با همان سختی مواجه شدم ولی به آن معنای جدیدی دادم و دیدم چقدر درسهای فراوانی درآن مشکل یا مسئله وجود داشته است . که با فعال کردن سیستم معنایابی یا معنا دهی به آن می توان دست یافت مثلاً شما در زندگی از همسر خود طلاق گرفته اید این جا چون سیستم معنا دهی شما چون روی آن کار نشده است بلافاصله آن را یک شکست معنا می کند در حالی که می تواند آن را این گونه معنا کند که من با مسئله ای در زندگی روبه رو شده ام تا بتوانم تجربه خود را در اختیار سایر افراد و اجتماع قرار دهم و از این راه به جامعه خود کمک کنم چون هر کسی بایستی بگونه ای جدید به جامعه خود کمک کند یا این که این اتفاق ممکن است برای هر کس دیگری نیز اتفاق می افتاد شکست می خورد مهم این است که من قدرتی دارم که دوباره بر خیزم و زندگی جدیدی به پا کنم همه این ها نشان از قدرت سیستم معنا دهی است اگر این سامانه فعال شود می تواند موفقیت های بزرگ به همراه خود بیاورد و زندگی شما را دگرگون کند حدود 10 سال سیستم معنا دهی من غیر فعال بود اصلاً نمی دانستم چنین سیستمی در وجود من تعبیه شده است هر چقدر از سیستم معنا دهی خود بیشتر استفاده کنید قویتر خواهید شد شما با بکار گیری دست این سامانه می توانید قدرت ولذت بیشتری در زندگی خود داشته باشید این مهم را به یاد داشته باشید که هیچ چیز نه به خودی خود بد است و نه به خودی خود خوب . این شما هستید که به آن معنا می دهید حتی دردناک ترین مسائل از نظر شما در سیستم معنا دهی من شیرین است چون بلافاصله در کتاب بعدی من جا خواهند گرفت و آن را به صورت تجربه به شما منتقل خواهم کرد من به کتاب خوانی معنایی به جز کتاب داده ام کتاب خوانی در ذهن من ، یعنی رفیق یعنی یک لحظه لذت بخش یعنی دوستی با آدم هایی که در دسترس من نبودند امّا شاید کتاب خوانی در سیستم معنا دهی شما مساوی است با شب امتحان که بایستی درس می خواندید لذا نمی توانید کتاب بخوانید چون سیستم معنا دهی شما به برنامه ریزی شده است هرجا موفقیتی است بایستی سیستم معنا دهی و معنا یابی فعال باشد و الا هیچ رشدی نخواهد بود سیستم معنا دهی و معنا یابی خود را مورد وارسی قرار دهید چون اگر این سیستم بد کار کند می تواند گاهی با هدایت های اشتباه شما این سیستم خودش به سرکوب و نابود کردن شما بپردازد برخی اوقات خود من هم دچار این مشکل شده ام که سیستم معنا دهی شروع می کند به منفی کار کردن و دیگر همه چیز را معنای منفی می دهد بایستی این سامانه را هدایت کرد و برای هدایت آن بایستی آن را شناخت. فردی که زمین را جاروب می کند و خود را در حال اجرای یک ارکستر بزرگ می بیند او جارو نمی زند او در حال انجام بهترین کار زندگی خویش است . شما می توانید به بدترین و زشت ترین کار ها معنای خوب بدهید و آنها را به یک ابزار انرژی بخش در زندگی خود تبدیل کنید بالاخره شما آن کار دردناک را انجام خواهید داد چه بهتر است که به آن معنای بهتری بدهید چون یک معنای خوب ودرک شده می تواند به شما انرژی بدهد از این جا می فهمیم که فقط انجام یک کار مهم نیست بلکه معنایی که به آن کار نیز می دهید مهم است و به نظر من همه کارهای یکسانی انجام می دهند آن معنایی که افراد به کار خود می دهند متفاوت است و این می تواند قدرت محرکه افراد در زندگی باشد . جالب است که شما این سامانه معنی دهی را در ادیان می توانید ببینید همه ادیان سعی دارند به مرگ یک معنای جدیدی بدهند یعنی مرگ را از بی معنی بودن در بیاورند در آموزه های دینی شما این معنی را به خوبی می بینید مثلاً به شما می گویند نیت مهم است یعنی اینکه نیت شما از کار شما مهمتر است چون نیت معنا دهنده به عمل است شما می توانید با کنترل بهتر سامانه معنی یاب حتی زمانی که نمی توانید با کاری ارتباط برقرار کنید به آن یک معنی مناسب بدهید تا بهتر بتوانید آن را اجرا کنید و آن کار را انجام دهید تا فقط کار انجام ندهید بلکه انرژی فراوان از کار دریافت کنید .

ارزش ها :

ما به سطوحی از ناراحتی وشادی لقب ارزش می دهیم . قبلاً به شما گفتم که احساس های خوب و بدیهای زندگی ما را کنترل می کند ولی ارزش ها نام سطوحی از احساسات هستند که به آنها لقب داده ایم  امّا اعتقاد چیست؟آن چیزی است که شما را وادار به عمل می کند من یک سری از ارزش را نام می برم : ماجرا جویی ، هیجان ، کار زیاد امنیت و از شما می خواهم که به من بگوئید کدامیک از این ها برای شما ارزش بیشتری دارد ؟ هر کس پاسخی خواهد داد امّا این پاسخ های متفاوت به تفاوت ارزش های شما باز می گردد من می خواهم درباره قدرتی که این جدول می تواند به زندگی شما بدهد صحبت کنم بسیاری از مواقع متوجه می شدم در اهداف من اشکالاتی وجود دارد یعنی با این که برای من ارزش هست ولی برخی جاها دچار تعارض می شوم و نمی توانم مسیر را پیدا کنم در این بخش درباره این موضوع صحبت خواهم کرد.

چگونه ارزش های ما شکل می گیرند؟

از کودکی ما یاد می گیریم که نامهای مختلفی بر احساسات خود بگذاریم و آنها را درجه بندی کنیم برخی از این ارزش ها بسیار برای ما مهم هستند و برخی دیگر اهمیت چندانی ندارند هر احساس برای هر فردی خوشایند تر از افراد دیگر است ارزش های هر فردی با فرد دیگر متفاوت است . ارزش های ما اکثر افکار ها را به خود اختصاص می دهند هر چیزی بیشتر ارزش داشته باشد بیشتر درباره آن فکر خواهید کرد ما می خواهیم از تفاوت ارزش هایی که در زندگی خود داریم به زندگی خود جهت دهیم و در حقیقت فرمان زندگی را بدست بگیریم پس مهمترین گام تشخیص جدول ارزش های خود ماست تا از این طریق زندگی خود را هدایت کنیم .

صافی ذهن :

در ذهن ما یک صافی وجود دارد که آن چیزهایی که می خواهد دارد آن می کند نه آن چیزهایی که ما می خواهیم. در حقیقت این صافی ذهن مانند یک فیلتر عمل می کند مثلاً شما که عاشق هیجان هستید از بین اطلاعات آن بخشی مورد توجه شما خواهد بود که داخل آن هیجان وجود دارد آنچه زندگی ما را کنترل می کند ارزش هایی است که ما آنها را ناراحت کننده یا جذاب می دانیم.

فهرستی درجه بندی شده در مغز :

 در مغز ما فهرستی از ارزش هایی که شما به آن اعتقاد دارید وجود دارد و هر کاری بنا به ارزشی که برای ما دارد به سمت  آن حرکت می کنیم مثلاً من به شما می گویم بیا برویم پرش از روی یک پل به داخل رودخانه اگر در فهرست ارزش های شما این کار اولویت بالایی داشته باشد خوب به راحتی آن را قبول می کنید ولی اگر در فهرست ارزش شما امنیت بالاتر باشد هیچ وقت دور وبر این کار نخواهید گشت اگر کتاب خواندن یک ارزش بالایی در ذهن شما داشته باشد بین کتاب خواندن و نگاه کردن تلوزیون کتاب خواندن را انتخاب خواهید کرد آگر بین رفتن به مسافرت و درس خواندن شما درس خواندن را انتخاب کنید یعنی ارزش درس خواندن از مسافرت بیشتر است تمامی این ها باز می گردد به فهرست ارزشی که در ذهن خود تنظیم کرده اید . شما در برابر چیزهای ناراحت کننده نیز دارای یک فهرست ارزش هستید یعنی برخی چیزها بیشتر از چیزهای دیگر شما را ناراحت می کند مثلاً عصبانیت استرس افسردگی عدم سلامت هر کدام به یک اندازه برای شما مهم نیست بلکه به فهرستی از دردهایی که در ذهن شما وجود دارد باز می گردد پس ما می خواهیم سعی کنیم به این فهرست شناخت پیدا کنیم .

چگونه می توان مسیر کلی زندگی یک فرد را رقم زد ؟

اگر شما بتوانید جدول ارزش هایی یک فرد را داشته باشید براحتی می توانید مسیر زندگی او را مشخص کنید چون می توانید پیش بینی کنید که او در مواجه با چند پیشنهاد کدامیک را انتخاب خواهد کرد مثلاً فردی که محتاط است پیشنهاد های بر او کار گر نیست و او دنبال گزینه های با ریسک کمتر است.

آیا تغییر در ارزش ها رفتار افراد را متفاوت خواهد کرد ؟

بله تغییر در ارزش افراد میتواند باعث شود آن افراد رفتارهای متفاوتی داشته باشند یعنی این که فردی که جور بودن به جای محتاط بودن در جدول ارزش های او بنشیند اقدامات جدیدی انجام خواهد داد که با آنچه در گذشته انجام می داد کاملاً متفاوت بوده است .پس این جا همان نکته کلیدی بحث شکل می گیرد که ما اگر بتوانیم ارزش های خود را در جدول جابه­جا کنیم رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت و این جا ارزش شناخت و صحبت کردن درباره جدول ارزش ها مشخص می شود .

گام اول برای کنترل ارزش ها چیست؟

 برای این که بدانیم شما چگونه در زندگی رفتار می کنید  این کار ابتدا بایستی فهرست ارزش های شما چه آنهایی که آگاهانه است و چه آن هایی که غیر آگاهانه است را پیداکنیم .

در تکنیک دفتر موفقیت یکی از چیزهایی که به شما گفتم این است که درباره خصوصیات خود کامل بنویسید چه اساسی دارید چرا ناراحت هستید چرا خوشحال هستید همه این ها را ثبت کنید و تاریخ بزنید اگر این کار را انجام داده باشید در این مرحله کار سختی نخواهید داشت یعنی به راحتی می توانید ارزش های خود را بیابید یکی از کارهایی که حتماً بایستی انجام دهید این است که خود را در وضعیت­های متفاوت قرار دهید و ببینید که شما کدامیک را انتخاب خواهید کرد مثلاً بین ساعت کار طولانی و خانواده کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ پاسخی که میدهید واکاوی کنید مثلاً شما می گوئید در خانواده ام به کار ارزش بیشتری می دهم یا فرض کنید بین تماشا کردن تلوزیون یا رسیدن به کارهای منزل کدام را ترجیح می دهید ؟ بین ریسک و امنیت کدام را انتخاب می کنید ؟ گام بعدی این هست که شما بایستی اهداف خود را بنویسید و سپس ارزشهای خود را در راستای رسیدن به آن اهداف اولویت بندی کنید این کار بسیار حاد است چون اغلب افراد بین اهداف و ارزشسان تضاد وجود دارد مثلاً شما می خواهید بروید دانشگاه امّا این هدف با ارزش این که شما نمی خواهید با دوستان خود بگردش بروید در تضاد است . اگر ارزش برای شما راحتی است و برای این راحتی بایستی پول داشته باشید و در حال حاضر یک کارمند ساده یک شرکت هستید این جدول ارزش با جدول اهداف هم سو عمل کنند اگر اهداف و ارزش ها هم سو و هم جهت نباشند مطمئن باشید وسط راه متوقف خواهید شد .

آیا ممکن است افراد همزمان دارای دو جدول ارزش باشند؟

بله امکان پذیر است و افرادی وجود دارند که به صورت همزمان امکان دارد دو جدول و حتی جداول بیشتری از ارزش داشته باشند این افراد دچار درگیری با درون خویش هستند و هر ارزش با ارزش دیگری مداوم در تعارض است و انرژی این افراد در زندگی مصرف این جدا می شود .

 حل یک مثال : فرض کنید چند دقیقه کتاب را بسته­اید و روی یک کاغذ چیزهایی که در نظر شما مهم هستند نوشته ایم .

1-    لذت بردن از کار

2-    پول دار شدن

3-    خانواده

4-    خرید یک ماشین گران قیمت

5-    یک آدم عملی شدن

6-     آزاد بودن

7-    فرصت مسافرت داشتن

8-    فرصت مطالعه داشتن

9-    مسافرت رفتن به خارج از کشور

10-                        بودن در کنار خانواده

پول از این جهت نمی تواند ارزش داشته باشد که خود پول ارزش نیست بلکه آن چیزی که در اثر پول بدست می آید برای شما ارزش است مثلاً شما می خواهید بعد از پولدار شدن آزادی داشته باشید قدرت داشته باشید این ها ارزش شما می شوند نه پول دار شدن این ها ابزاری برای رسیدن به ارزش است . اتومبیل مدل بالا هم دقیقاً به همین صورت است یعنی شما خود ماشین را نمی خواهید لذتی که از آن ماشین نصیب شما می شود یا توجهی که دیگران به شما می کنند برای شما جذاب است .

1-    رعایت ارزش ها در جامعه

2-    قدرت بیشتر

3- امنیت بیشتر

3-    لذت بیشتر

4-    کار با ارزش

5-     لذت از تغییر

 7- آرامش

بعد سعی کنید ارزش هایی که شما را ناراحت می کند مشخص کنید و آنها را ارزش گذاری کنید چون احساس ناراحتی بیشتر روی مغز تأثیر می گذارد به عنوان مثال لیست ارزش های منفی می تواند به صورت زیر باشد :

1-    آزاد نبودن

2-    درگیری زیاد

3-    کنترل دیگران

4-    بی فکری

5-    دروغ

6-     رشد نداشتن : عدم تغییر

7-      روزمرگی :عدم تغییر

حالا بایستی ببینیم کدامیک آزاردهندگی بیشتری دارند و آنها را  اولویت بندی کنیم بعد می توانیم جدول ارزشهای منفی خود را ساماندهی کنیم یعنی بدانید کدام ارزش­ها حس ناراحتی بیشتری بر شما تحمیل می کند شما می­توانید از احساس منفی و تمرکز روی آنها به تغییرات بزرگی در زندگی خود دست بزنید در بخش های بعدی یکی از مهمترین تاثیرات را که توسط جدول ارزش انجام خواهد شد نظاره خواهید کرد .

تعارض برخی ارزش ها و اهداف

اتفاقی که امکان دارد رخ دهد این است که شما اهدافی برای خود انتخاب کرده اید که با ارزش های شما در تضاد است مثلاً اگر شما دارای ارزش موفقیت هستید نمی توانید بدون ریسک کردن به موفقیت دست پیدا کنید یعنی در جدول شما موفقیت است ولی ریسک وجود ندارد و در چنین جدولی شما دچار تضاد خواهد شد یا شما دنبال آزادی هستید ولی ریسک در جدول شما وجود نداشته باشد چون این ارزش ها با هم تضاد خواهند داشت اگر موقعیت رده اوّل باشد و عشق در رده دوّم شما نمی توانید وقتی کار در شرکت مانده است به خانه بروید در صورتی که اگر عشق در رده اوّل  ارزش شما باشد و موفقیت در رده دوّم باشد شما بایستی زود به خانه بروید . بسیاری از افراد نمی دانند که باید اهداف و ارزش ها با یکدیگر در یک راستا باشند به این دلیل دچار تضاد و کشمکش هستند مثلاً من همزمان هم در دانشگاه می رفتم و هم کتاب می نوشتم اولویت بندی مشخص نداشتم ویک دفعه دیدم فردا امتحان دارم و تمام وقت من صرف نوشتن کتاب شده بود . یعنی چون اولویت اهداف من مشخص نشده بود چون اولویت ارزش های من مشخص نشده بود یعنی نمی دانستم کدام کار را بایستی بیشتر اهمیت بدهم که این موضوع از سامان نداشتن ارزش های من سرچشمه گرفته بود نمونه دیگر این که من تندرسی را در اولویت بالاتر از موفقیت قرار داده بودم هر روز سر ساعت 7 بعدظهر به شنا می رفتم و در دریا شنا می­کردم چون اولویت تندرستی از رشد کاری برای من بیشتر بود امّا اگر یک روزی بازدید کننده وجود داشت نمی شد که به دریا رفت و شنا کرد چون تضاد در ارزش­های من ایجاد می­کرد و من ناراحت می شدم شاید این ناراحتی آگاهانه نبود ولی وجود داشت بایستی اهداف شما با اولویت ارزش­های شما طراحی شود والا دچار تعارضات فراوانی خواهید شد .

ارزش ها چگونه شکل گرفته اند ؟

1-    تجربه :

شما بایستی بدقت بررسی کنید که ارزش های شما چگونه شکل گرفته اند به آیا این کار آگاهانه صورت گرفته یا غیر آگاهانه بوده است بعنی جدول ارزش ها در شما آگاهانه بوده یا غیر آگاهانه شکل گرفته است جدول ارزش های من نیز بصورت غیر آگاهانه شکل گرفته بود ارزش های شما به دنبال ارزش های مثبت و منفی است که در روز انجام می دهید شکل می گیرد و این وقایع در مغز ما با احساس منفی و مثبت با مغز ما پیوند های محکمی ایجاد می کند که باعث می شود به یک رابطه در ذهن ما تبدیل شود .

2- از طریق والدین بخشی از ارزشهای ما توسط والدین و خانواده شکل گرفته است اگر خاطرتان باشد وقتی کار خوبی انجام می دادید خانواده به شما پاداش می داد وقتی کار بدی انجام می دادید خانواده شما را تنبیه می کرد این سامانه در خانواده باعث شکل گیری جدول ارزش های شما شده است پس خانواده یکی از محیط هایی است که می تواند به جدول ارزش شما شکل بدهد در کلاس های تفکر وقتی تکنیک های تفکر را شرح می دهم و به آنها می گویم که شما بر زندگی تمام فرزندان خود می توانید تاثیر بگذارید چود شما می توانید به فرزندان خود کمک کنید تا حداقل جدول ارزش های خود را شکل بدهند .

3-جامعه : به عنوان یکی از دلایل شکل گیری ارزش ها در شما تاثیر فراوان دارد مثلاً شما با تنبیه و تشویق  ارزش هایی را در شما شکل داده است و جدول ارزشی بر اساس آن سامانه پاداش و تنبیه شکل گرفته است در جامعه وقتی میخواهید وارد یک گروه کاری بشوید ارزش های آن گروه را بایستی رعایت کنید اگر بخواهید وارد دانشگاه شوید بایستی قوانین آن را رعایت کنید از این طریق جدول ارزش شما شکل گرفته است .

کسب موفقیت و جدول ارزشها :

 جدول ارزشی که تاکنون داشتید برای شما کافی نیست و بایستی جدول جدیدی برای خود طراحی کنید چون می خواهید موفقیت های بیشتری داشته باشید شما می خواهید از نردبان موفقیت بالاتر روید و برای این کار نیاز به جدول ارزش های جدیدی دارید بایستی برخی ارزش ها بالا و برخی ارزش ها پایین آورده شوند تا زندگی جدیدی رقم بخورد با جابه جا کردن ارزش ها بصورت آگاهانه شما می توانید انرژی بیشتری در زندگی داشته باشید تاثیرات بیشتری در زندگی خود بگذارید شما بر اساس جدول ارزش های خود تصمیم میگیرید و این تصمیم ها زندگی شما را می سازند لذا تغییر جدول ارزش های شما به شما زندگی جدیدی خواهد داد. در جدول ارزش من لذت بردن و رشد جابجا شد لذا از آن زمان کتاب خوانی جزو اولویت های زندگی من قرار گرفت .