تبلیغات
اتاق فکر - مطالب ابر اموزش تفکر

با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




آموزش تفکر از طریق طنز/ ریس جمهور و همسرش

یکی از تلاشهای من به عنوان مربی تفکر این است که  به افراد کمک کنم بتوانند جهت ذهنی خود را عوض کنند. انها دچار مقاومت پنهانی هستند طنز برای  انها این کار را ساده می کند. در داستان زیر  ببینید چگونه  ان ذهن نگرش همسرش که ریس جمهور است تغییر می دهد.

من عاشق طنزم چون نگرشها ی مرا به سادگی تغییر می دهد.


شبی رئیس جمهوری یک کشور به همراه همسرش تصمیم گرفتند که کاری غیرعادی انجام دهند و برای شام به رستورانی که زیاد هم گران قیمت نبود، بروند.

 

وقتی آنها به رستوران رفتند صاحب رستوران از محافظان رئیس جمهور پرسید که آیا می تواند خصوصی با همسر رئیس جمهور صحبت کند ، آنها اجازه دادند.

 

همسر رئیس جمهور به طور خصوصی با آن مرد صحبت کرد.

 

بعد از آن رئیس جمهور از همسرش پرسید که چرا او این همه مشتاق خصوصی صحبت کردن با تو بود؟

 

همسرش گفت که صاحب رستوران گفته در ایام جوانیش دیوانه وار عاشق او بوده است ... سپس رئیس جمهور گفت و اگر تو با او ازدواج می کردی اکنون صاحب این رستوران بودی.

 

همسر رئیس جمهور در پاسخ گفت: اگر من با او ازدواج می‌کردم او الان رئیس جمهور بود.




ان زن  نگرش همسرش را  به سرعت تغییر داد و در جهت جدیدی فکر کرد او به  همسرش فهماند  که  تاثیر او بر ازدواجش بیشتر از مرد ش هست و اگر او ریس جمهور است  به خاطر پا قدم اوست.  داستان را چند بار بخوانید و سعی کنید جهت حرکت ذهن خود را رصد کنید و همچنین کاراکترهای داخل داستانرا نیز از نظر جهت فکری دنبال کنید.




آموزش تفکر از طریق طنز- اتفاق


تو یه پاساژ راه می رفتم که یهو خوردم به یه نفر…
اون افتاد زمین سریع رفتم بلندش کردم و گفتم :
واقعا عذرخواهی میکنم!

تا این جا داستان ذهن شما در یک مسیر به حرکت د رامده است و پیش خودش می گوید چه ادم محترمی چون مغز داخل قالب فکر می کند 

وقتی دستشو گرفتم دیدم طرف از این مجسمه های مانکنیه که جلوی مغازه ها میذارن!

خوب مغز شما یکاره جهتش را تغییر میده و میفهمه مسیری که امده  سرکار بوده است سریع خودش را اصلاح میکند
اطرافمو که نگاه کردم دیدم یه یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخرآمیز هم رو لباشه!
مغز شما در مسیری جدید حرکت می کندو فکر می کند این مسیر درست  است  پیش خودش میگوید  جواب این یارو بایستی داد
بهش گفتم: خنده داره؟؟؟؟ خب من فکر کردم آدمه!

تا اینجا حرکت مغز شمادر جهت دیگری از منطق به حرکت درامده است و این کار را تایید میکند.
یارو چیزی نگفت خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکنه …!

جمله اخر یکباره مغز را  از مسیری که بوده است بدون هیچ تاملی وارد مسیری میکند که اصلا انتظارش را نداشته است. وبه این  دلیل شما می خندید و مغز شما متوجه می شود که از اول سر کار بوده است. کا رمن به عنوان مربی تفکر این هست که بتوانم ذهن شما را در مسیرهایی که فکرش را نمی کنیدبه حرکت در آورم . کسانی که قوز فکری دارند یکی از خصوصیات انها این است که معنای جهت فکر را درک نمی کنند.




اموزش تفکر از طریق طنز / خواستگاری

رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری ما هم از خانوادههای سنتی  هستیم
دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت …

موهایش را دم اسبی بسته بازوان سفیدش را انداخته بیرون
مامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی نه حیایی نه … این ها دیگه  کی هستند پس کو هویت ایرانی 
همینجوری داشت می گفت:
 تا اینجا مغز شما با  کارکترها همراه شده و انهارا  تایید می کند 
که مامان عروس گفت دخترم چایی بیار 

 که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد !

 ذهن شما یک لحظه گیج می شود  پس شخصیت اولی که بود؟ او منتظر هست که خط بعدی به ان جواب می دهد 
هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بوده :|


اگر ما می توانستیم به این سادگی نگرش و مغز خودمان را  مدیریت کنیم و د رهرجهتی که میخواستیم مغز را حرکت دهیم نتایج خوبی به بار می امد.ولی مغز در حالت عادی مقاو مت می کند. آموزش تفکر در حقیقت دادن مدیریت مغز و ذهن به شماست.




جراح و تعمیرکار- اموزش تفکر از طریق داستان

 

چرا برخی بهتر از دیگران فکر میکنند؟ چرا در شرایط مساوی برخی  دادههای بهتری تولید می کنند؟ این سئوال بسیار مهمی است

که مرا واداشت به دنیال آموزش اندیشه بروم.

من علاقه زیادی به اموزش تفکر از طریق داستان دارم و ان را  روش مناسبی برای  اموزش تفکر میدانم  طرح سئوال  و پاسخ پزشک ظرافتهایی خاص از نوع تفکر دارد که می تواند  باعث شود نگرش جدیدی در ذهن شما شکل بگیرد.

جراح و تعمیرکار

 

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!

تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!

جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!