تبلیغات
اتاق فکر - مطالب ابر راهداری

با فکر مناسب به موفقیت برسید

صفحات سایت

ابر برچسبها

آمار سایت




تکنیک جدید /سرنخ فکری

این تکنیک  چیست و چه می کند؟

 بسیاری از ما با افرادی در زندگی روزمره خود مواجهیم که یکباره سرنخ های جدیدی را طرح می کنند  که ما به انها بی توجهیم. مثلا  فردی می گفت من رفتم بانک  کارمند بانک گفت  وام نمی خواهی  گفت چند درصد هست گفت 22 درصد این مکالمه را این جا تمام نکردم  دوباره از او پرسیدم وام با سود کمترهم دارید گفت  با رئیس بانک صحبت کن از سوال را پرسیدم  کمی غر غر کرد بعد گفت داریم اما شرایط ان فرق داره وهمین طوری سرنخی که باجه دار بانک داد کشیدم و د ر نهایت وام 30 میلیونی با  سود هشت درصد گرفتم. این فرایند یعنی  کشیدن سرنخ فکری یا یک ایده/ما کتاب می خوانیم که یک  سر نخ فکری پیدا کنیم و به ان بچسبیم.  فرض کنیم همین  تکنیک به شما یک سرنخ می دهد یعنی خودش هم یک سر نخ است و ذهن شما را برای دریافت مطالب جدید اماده میسازد چقدر وقتها یک نفر پیشنهاد یک سرمایه گذاری جدید را بین حرفهایش مطرح کرد و ما سرنخ را نگرفتیم. شما با این تکنیک دنبال سرنخهای فکری بگردید. یادم هست یک نفر یک روز به من گفت بیایم پیامدهای جدید در زندگی خود ایجاد کنیم که یک سرنخ جدید در زندگی من بود ان را کشیدم و در حال حاضر د راین سطح در زندگی هستم. دنبال سرنخهای فکری جدید باشید و بایستی آنها را بکشید.




آموزش تفکر از طریق داستان / جعبه کفش

قضاوت کردن  مانع فکرکردن است در این داستان قضاوتهای خود را بررسی کنی کجای داستان قضاوت اشتباه کردید.



زن وشوهری بیش از 60سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. اما بالاخره یکروز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.

در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد. پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگوید. واز او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95 هزاردلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره ازهمسرش سوال کرد.

پیرزن گفت:”هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.”

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام این سا های زندگی و عشق از او رنجیده بود. از این بابت در دلش شادمان شد.

سپس به همسرش رو کرد و گفت:”عزیزم، خوب، این در مورد عروسک ها بود. ولی در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده؟”

پیرزن در پاسخ گفت: ” آه عزیزم، این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام.”





فکر نکنید

برای درک فکرکردن به برخی افراد بایستی گفت فکر نکنید. زیرادر ان لحظه است که تازه متوجه می شوند بین فکرکردن و فکر نکردن انها تفاوتی وجود ندارد .

 اگر به مدیران دولتی یک سازمان گفتید فکر نکنند با زمانی که گفتید فکر کنند تفاوتی  مشاهده شد مطمئن باشید انها تفکر را فهمید اند.
 به نظر من بایستی تلاش کرد تا منتهای بی فکری  حرکت کرد تا فکر کردن را فهمید. مثلا من به یکی از  دبیران اتاق فکر که خودش می خواهددیگران را بافکر کند  هرچقدر می گویم یک نقشه حرکتی بکش  باز بیخیال است. اصلا  خودش اهل  فکر نیست اما می خواهددیگران را  با فکر کند که چنین چیزی امکان پذیر نیست.
 یکی از مشکلات اتاقهای فکر ایران این است که افرادی که خودشان بی فکر هستند می خواهند به دیگران اندیشه یاد دهند. من از امروز  از اتاق فکرهای کشور می خواهم که دیگر فکر نکنند چون هرچقدر خواستم انها فکر کنند کاری انجام نمی دهند شاید بااین شعار که اتاق فکرها سعی کنند بی فکری را تبلیغ کنند  به سمت فکر حرکت کنند.




قوز فکری چیست ؟ بخشی از کتاب قوز فکری


کتاب قوز فکری زیر چاپ رفت. این کتاب برای عقلانیت عمومی نوشته شده است یعنی همه افراد می توانند از ان استفاده کنند .

بصورت صریح «قوز فکری» به چه مفهومی اشاره دارد؟

بحث قوز فکری به این مفهوم اشاره دارد که شما از مغز و ذهن خود  استفاده می­کنید ولی این استفاده قاعده مند و روشمند نیست. لذا شما از تمام ظرفیت و توان فکری خود  نمی توانید استفاده کنید. ناتوانی و مهارت نداشتن در استفاده از تمام ظرفیتهای ذهنی و فکری بصورت قاعده­مند و روشمند، قوز فکری نام دارد. شما زمانی می توانید قاعده مند اندیشه کنید که بتوانید فکر و نگرش خودتان را مدیریت و کنترل کنید. امکان دارد فردی استاد دانشگاه باشد ولی نتواند از ظرفیت ذهن خود بصورت قاعده مند استفاده کند و به زبان من این افراد خمیده فکر می کنند مثل افرادی که قوز دارند. نکته ظریفی این جا وجود دارد و آن این است که فردی که قوز فکری دارد، فکر می کند و امکان دارد برخی اوقات موفقیت نیز در زندگی خود داشته باشد امّا این روش استفاده از ذهن و فکر تمام توانایی مغز و ذهن او نیست و به عبارت دیگر قاعده مند و روشمند فکر نمی­کند. من در گذشته فکر می کردم امّا اندیشه من قاعده مند و روشمند نبود به عبارت دیگر من ناتوان از استفاده درست و منطقی از تمام ظرفیت ذهن و فکر خود بودم. از طرفی فکری که مدت مدیدی روشمند و قاعده مند از آن استفاده نشود قوز پیدا می کند. وقتی ذهن و اندیشه شما قاعده­مند شد زندگی شما هم روشمند می شود و این نکته بسیارمهمی است. فردی که  فکرش قوز دارد روش زندگی او نیز قوز پیدا خواهد کرد این یک بیماری در روش زندگی است. شاید این اولین باری باشد که انسانی روش زندگی را  دچار بیماری خطاب می کند. در بر طرف کردن قوز فکری ما به دنبال این هستیم که شما به صورت قاعده مند و روشمند از ذهن و فکر خود استفاده کنید و زندگی جدیدی خلق کنید. بخصوص این کار از طریق خلق و بکارگیری  نگرشهای مختلف تاکید شده است. ما می خواهیم تکنیکها و خصوصیاتی مشترک برای ذهن ها ایجاد کنیم که کار مغز روشمند باشد. قوز فکری فاصله بین «فکر کردن» و «کیفیت فکرکردن» است.

اصلاً این بحث از کجا شروع شد؟

وقتی در دورهایی در کشور آموزش تفکر می دادم یکی از دلایل  نیاز به چنین آموزشی را بی­فکری خطاب می کردم ولی واقعاً همه­اش بی فکری نبود. «بی فکری» و «با فکری» مفهومی صفر و یک را به ذهن نزدیک می­کند. آنها فکر می کردند امّا فکر آنها روشمند و با قاعده نبود. برای همین نتایج ضعیف می­گرفتند. به دنبال این افتادم که چگونه این تفاوت را نشان دهم که مفهوم «قوز فکری» را خلق نمودم. بین «بی­فکری» و «تفکرقاعده مندو روشمند» مفهوم «قوزفکری» متولد می شود. فردی که چهل سال سن داشته  و تحصیلات آکادمیک هم دارد ولی هنوز نمی داند تفاوت نگرش و فکر چیست و نمی داند و نمی­تواند نگرش خود را مدیریت کند و حتی درک کند که مغزش چگونه فعالیت می کند و حتی یک تکنیک تفکر هم بلد نیست آیا می تواند از ذهن خود قاعده مندو روشمند استفاده کند؟ خیر. امّا این فرد دارای فکر است و خیلی از اوقات اندیشه می کند امّا فکر او روشمند نیست. فرض کنیم شما در خانواده­ای متولد شده اید، در جامعه­ای رشد کردید هرکسی هم جای شما باشد همین خواهد شد. امّا مهم این است که فکر خود را مستقل از شرایط و محیطی که  زندگی       می کنید بصورت استاندارد و قاعده مند رشد دهید و از این رشد فکری در زندگی خود تغییرات بوجود آورید. مثلاً افرادی که قوز فکری دارند نمی توانند از تجارب ذهنی سایر افراد استفاده کنند، اصلاً راه و روشی برای این کار بلد نیستند. اگرهم استفاده­ای می شود ناخود آگاه است نه این که روش یا شیوه­ای برای آن کارداشته باشند.





بیماری کرسیتف کلمب وشیوع ان در بین مردم

درست حدس زدید اسم این بیماری از کاشف قاره امریکا گرفته شده است چون کلمب  چندین بار به قاره امریکا می رسید ولی چون نمیدانست  اینجا قاره امریکاست   ویک قاره جدید است دوباره با کشتی دور می زد و دوباره به همان جا  می رسید. برخی افارد هم دارای این بیماری هستند بارها علت عدم موفقیت خود  را کشف می کنند ولی به دلایل مختلف ان را رها می کنند انها دچار بیماری کریستف کلمب هستند اگر شما مشکل بیفکری دارید  و در زندگی خسارات  فراوان دیدیده اید به ان بچسبید و ان رادرمان کنید.



آموزش اتاق فکر- شهرداری شیراز- آموزش اتاق فکر

در خرداد ماه  سال1392 به دعوت مدیران شهرداری  شیراز در انجا حضور پیدا کردم  حدود یک ساعت برای مدیران شهرداری در حوزه اندیشه صحبت کردم که جلسه خوبی بود چون  حوزه شهری نیز بایستی با عقلانیت ارتباط پیدا کند تا از آن  راه بتوان  تغییراتی در  مدیریت شهری داد. تفکر در همه حوزها مورد نیاز است و بایستی بتوان ان را در متن جامعه زنده کرد تا عقلانیت عمومی شکل بگیرد.